به گزارش متادخت، «اسکورت» دومین تجربه بلند سینمایی یوسف حاتمیکیا پس از «شب طلایی» است؛ فیلمی که در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر با اقبال مخاطبان روبهرو شد و سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را به دست آورد. حاتمیکیای پسر که پیشتر با مستندها و فیلم کوتاه در سینمای ایران حضور داشته، در «اسکورت» مسیر متفاوت و بدیعی را انتخاب کرده است. فیلمی جادهای و اکشن که در جادههای بوشهر و کوهستانهای فارس روایت میشود. کارگردان به سراغ پدیدهای رفته که سینمای ایران کمتر جسارت نزدیک شدن به آن را داشته است؛ «شوتی»ها.
داستان؛
بیآنکه لو برود
اصلان با بازی خوب امیر جدیدی، سرباز وظیفهای که در جنوب کشور خدمت میکند، در جریان یک تعقیب و گریز با خودرویی شوتی روبهرو میشود. این برخورد، مسیر زندگیاش را تغییر میدهد. دوستش بیمار است و داروی گرانقیمتی لازم دارد؛ دارویی که تهیهاش از راههای معمول ممکن نیست. اصلان ناچار میشود با حلما، راننده زن شوتی، همراه شود و نقش «اسکورت» او را در انتقال یک محموله دارویی بر عهده بگیرد. در طول این سفر پرخطر، اصلان میان وظیفه قانونی، نجات جان دوستش و شرایط دشوار زندگی شوتیها گرفتار میشود. رابطهای که میان این دو شکل میگیرد، نه بر پایه ضرورتهای اکشن بلکه از دل یک روایت انسانی و به جبر زمانه متولد میشود.

شوتیها؛
مردانی که کسی نمیشناسدشان
اکثر تماشاگران ایرانی وقتی نام «شوتی» را میشنوند، ذهنشان به سمت قاچاقچی میرود اما واقعیت پیچیدهتر است. در شهرهای بوشهر و شیراز و شاید سایر جادههای کشور، بسیاری از مردانی که دنبال کار هستند و پیدا نمیکنند، برای تأمین سفره خانواده به ناچار به این کار پرخطر روی میآورند. آنها خودروهای پژو ۴۰۵ یا پارس را با تغییرات فنی تقویت میکنند، صندلیهای عقب را برمیدارند تا فضای بیشتری برای بار ایجاد شود و شبانه با سرعتهای سرسامآور در جادهها حرکت میکنند. آماری که پلیس راه منتشر کرده، تلخ است؛ تنها در سال ۱۴۰۴، ۳۵۸ نفر در تصادفات مرتبط با خودروهای شوتی جان خود را از دست دادند.
نکتهای که «اسکورت» به خوبی به آن اشاره میکند، شباهت عجیب این آدمها با کولبرهاست. برای کولبر، مردم دل میسوزانند؛ او را قربانی جغرافیا و اقتصاد میدانند اما شوتی، در نگاه عمومی، قاچاقچی است. فیلم حاتمیکیا این مرز را به چالش میکشد. شوتی هم مثل کولبر، محصول فقر، بیکاری و نبود فرصتهای شغلی است. تفاوت در این است که شوتی روی چهار چرخ حرکت میکند و سرعتش میتواند جان دیگران را هم بگیرد. اینجاست که مسئله اخلاقی پیچیدهتر میشود؛ وقتی انتخابهای انسان در تنگنای اقتصادی شکل میگیرد، مرز میان بقا و قانون تا کجا دوام میآورد؟
حلما؛
زنی که برای ماندن، مَرد شد
اما آنچه «اسکورت» را از یک فیلم جادهای معمولی جدا میکند، انتخاب حلما به عنوان شخصیت محوری است. حلما برای خرج خانوادهاش شوتی شده است. او زنی است که در جهانی مردانه، برای دوام آوردن، روحیهای مردانه پیدا کرده است. لباسهای مردانه میپوشد، دستار میبندد و با تحکم حرف میزند. شوتیهای مرد اطرافش کاملاً او را قبول دارند و زنهای روستا پولهایشان را به او میسپارند تا برایشان کار کند.

هدی زینالعابدین در این نقش، تصویری متفاوت از زنان در سینمای جادهای ایران ارائه میدهد. حلما منفعل نیست؛ تصمیم میگیرد، ریسک میکند و بار روایت را به دوش میکشد. اما نکته ظریف اینجاست که این شخصیت سرشار از حس زنانگی هم هست. زینالعابدین موفق شده زنی را بازی کند که آنقدر سختی کشیده و بیرحمی دیده که تا لب مرگ رفته و بازگشته اما وقتی از جانب اصلان توجه میبیند، آرام میگیرد و از قالب شوتی خارج میشود. در سکانسی که جای خود را به اصلان میدهد تا او رانندگی کند، این تغییر نگاه نمایان است. این تناقض میان ظاهر خشن و درون آسیبپذیر و حامی طلب، حلما را به یکی از جذابترین شخصیتهای زن سینمای اخیر ایران تبدیل کرده است.
برخی منتقدان معتقدند حضور زینالعابدین در این نقش کاملاً باورپذیر نشده و «پرسونای شهری» او با زیست جادهای حلما فاصله دارد اما این نقد، شاید ناعادلانه باشد. زینالعابدین برای این نقش انرژی گذاشته و سراغ رفتارهای زمختتری رفته که پیشتر در کارنامهاش دیده نشده بود. اگر فیلمنامه در پرداخت لایههای عمیقتر شخصیت با محدودیت روبهرو بوده، این محدودیت متن است، نه بازیگر.
شاید مهمترین دستاورد «اسکورت» این باشد که نشان میدهد یک زن میتواند بسیار معتدل در قلب یک درام جادهای قرار بگیرد، بیآنکه به کلیشه «زن مظلوم» یا «زن قربانی» فروکاسته شود. حلما نه قربانی است و نه قهرمان مطلق، شخصیت خاکستری حلما مخاطب را با خود همراه میکند. او زنی است که انتخاب کرده، به خطر افتاده و در این مسیر بخشی از زنانگیاش را قربانی کرده تا خانوادهاش زنده بماند. فیلم در نهایت، به جای قضاوت، همدلی میخواهد؛ همدلی با زنی که پشت فرمان مرگ مینشیند تا زندگی را بچرخاند.
✍ به قلم پگاه روشان شمال، منتقد فیلم و سریال








