گزارش متادخت، در میانه تلاطمهای تاریخی و در پسِ غبارِ سوگ و حزن، زمانی که جهان با هیولایی به نام جنگ و غدهای بدخیم در جغرافیای مأنوس ما درگیر است، پدیدهای فراتر از تحلیلهای معمول پدیدار گشته است. جستار پیشِ رو که به قلم خانم نرگس مهتدی نگاشته شده است، فراتر از یک روایت ساده، تلاشی است برای خوانشِ معناییِ حوادثی که از منظر نگاهِ مذهبی و اجتماعی، با تجربهای متفاوت پیوند خوردهاند.
یدالله مع الجماعه
بامداد ده اسفند که با غم و اندوهی وصف ناپذیر و با اشک و آه و دریغ و حسرت خبر شهادت آقا را شنیدیم همانی که همین الان هم بغضمان را باران می کند و بگذریم که چه بر سرمان آمد…
هیچ فکرش را نمی کردیم که شامگاه همان روز ورق برگردد و اصلا اوضاع جور دیگری شود؛ جوری که حتی خودمان هم باورمان نشود که بیش از دویست شب کف خیابان پرچم به دست برای سرسلامتی و تسلای جمهوری اسلامی در این سوگ بزرگ ایستادهایم و سرود باید برخاست را با مشت گره کرده و آرزوی شهادت، زمزمه میکنیم.
بارها این حدیث را شنیده بودم که یدالله مع الجماعه ولی حقیقتا امان از فاصله بین دیدن و شنیدن وقتی که هرشب سر ساعت معینی دست خدا را ببینی که انگار روی سینه داغدیده شهر مینشیند و وقار و طمانینه و صبر جمیل ارزانیاش میدارد.
من اسمش را می گذارم معجزه جمع…
آخر میدانی جنگ اسمش هم ترسناک است و لرزه بر اندام آدم میاندازد؛ آنوقت چه برسد به یک ملت رهبر از دست داده و درگیر با هیولایی به اسم آمریکا و غده بدخیمی به نام اسرائیل!
این مردم با همان دست خدا و با همان قدرت جماعت از هفتخوان که هیچ، از هفتاد خوان رستم هم گذشتند و دیو سیاه جنگ را به زانو درآوردند .
در شرایطی که اگر در هر جای دنیا پیش میآمد رهاوردی جز ناامیدی و بهت و حیرت نداشت، مردم شانه به شانه و دوشادوش هم با صلابت و استحکامی مثال زدنی بالغ بر دویست شب متوالی خیابان را به میدان حقطلبی تبدیل کردند و نشان دادند که سر امنیت، استقلال و آزادی کشورشان با کسی معامله نمیکنند حتی اگر آن کس به اصطلاح آمریکای جهانخوار باشد.
اوایل تصور میشد حضور در خیابان یک عکسالعمل هیجانی و یک تب مقطعی است؛ ولی ادامه بیشتر و باشکوهتر آن چنین ادعایی را به خودی خود باطل کرد. اکنون میتوان گفت که موعد و میعاد شبانه، نوعی انسجام ملی خودجوش است که حول یک هدف واحد یعنی دفاع از کیان کشور، فارغ از هر نوع نگاه و سلیقه سیاسی، شکل گرفته است. در این بین ما با مردمی مواجه هستیم که حضور موثر خود را نه یک واجب کفایی بلکه واجبی عینی میپندارند و خود را قطعهای از پازل بزرگ ملی و اجتماعی میدانند که بدون حضورشان نقصانی غیر قابل جبران خواهد داشت.








