به گزارش متادخت، کتاب «جنسیت و چهره تغییریافته آموزش عالی با عنوان فرعی آیندهای زنانه؟» اثری از کارول لیتوود و باربارا رید است که توسط شایسته مدنی لواسانی ترجمه شده است. این کتاب در پاییز 1400 برای اولین بار توسط موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی به چاپ رسیده است و از جمله کتابهای نادری است که به موضوع جنسیت و آموزش عالی پرداخته است.
بحث زنانه شدن آموزش عالی و ورود سیل آسای دختران به دانشگاهها از جمله مباحثی است که در سالهای اخیر در مجامع علمی و پژوهشی و رسانههای مختلف در کشور ما به چشم میخورد. مسألهای که نویسندگان این کتاب نیز با ارجاع به تجربه جهانی، درصدد پاسخ به آن هستند؛ یعنی پیامدها و اثرات جنسیتیشده آموزش عالی در زندگی و تجربه کاری زنان، مسأله زنان کشور ما نیز هست، بهطوری که جامعه ایران نیز یکی از ارجاعات همین کتاب است.
از نظر نویسندگان کتاب، دسترسی زنان به آموزش عالی به طرزی معنادار از دهه 1990 در بسیاری از مناطق جهان افزایش یافت و اکنون در تعدادی از کشورهای جهان، جمعیت زنان دانشجوی فارغالتحصیل در مقایسه با مردان بیشتر است. در روایتهایی درباره موفقیت تحصیلی زنان به همراه نمونههایی از حضورشان در جایگاه عالی در حوزه عمومی، اغلب نشانههایی دیده شده است که جنسیت، دیگر در آنها موضوعیت ندارد. علاوه بر این، امروزه مسأله برابری جنسیتی اغلب در شرایطی بیان میشود که گویی نگرانیهایی بابت شکست خوردن پسران و مردان وجود دارد. در این زمینه است که مباحث زنانه شدن در دوران معاصر ظهور کرده است. برای مثال در مقالهای در یکی از روزنامههای انگلستان، این پرسش مطرح شده است که آیا در آینده زنان جهان را اداره خواهند کرد؟ و در پاسخ میگوید از مدتی پیش آلمان به دست یک زن اداره شده است و در همان زمان که این مقاله منتشر شد، زنان برای ریاست جمهوری در فرانسه و آمریکا رقابت میکردند. با اینکه تغییراتی در هویتهای جنسیتی و روابط وجود داشت اما پرسش بر این اساس که یک زن رهبر کشورش باشد، نشان میدهد که این روابط چقدر در اروپا نادر است.
موضع نویسندگان در کتاب
نویسندگان موضع خود را در این کتاب مشخص کرده و اشاره کردهاند که جنسیت و حتی روابط جنسیتی، برساخت اجتماعیاند. آنها به دنبال انکار معنا و مفهوم تفاوتهای بدنی نیستند، بلکه گفتهاند هدف به رسمیت شناختن این موضوع است که مفهوم اجتماعی و معناهای مربوط به بدنهای متفاوت جنسیتی (طبقهبندی شده و نژادپرستانه) برساختی گفتمانی است.
بخشی از کتاب
زمینه جهانی: جنسیت، زنانه شدن و آموزش عالی
همانطور که دلامونت گفته است «زنان تازهواردان به آموزش عالیاند». دانشگاههای مدرن از قرن دوازدهم به بعد تاسیس شدهاند. هر چند آکادمی افلاطون در یونان باستان، نخستین دانشگاه نامیده شده است اما پیشینه بسیاری از موسسههای آموزش عالی امروز به تمدنهای مصر و خاورمیانه قدیم بازمیگردد. با این حال قرن نوزده و بیست آغاز دسترسی زنان به آموزش عالی بود که نتیجه مستقیم عزم و پشتکار زنان سرتاسر جهان بود.
همانطور که کارول دایهاوس درباره انگلستان میگوید، تاریخ ورود زنان به دانشگاه، داستان پیشرفت ساده خطی نیست که زنان از حمله به قلعه نظامی عبور کرده و به دولتی حیرتآور با فرصتهای برابر برای همگان رسیده باشند. خیلی زود و زمانی که ما به شواهد کشورهای دیگر نگاه کردیم، مشخص شد که در زمانها و مکانهای مختلف مشارکت زنان کاهش نیز داشته است. برای مثال در نیجریه دورههایی بوده است که نسبت زنان دانشجو کاهشی معنادار داشته است. در سالهای ۶۰-۱۹۵۹ نسبت زنان دانشجوی ثبت نام کرده از ۱۰.۱ درصد به ۱۷.۱ درصد افزایش یافته است. در سال ۱۹۶۲ نصف شده و سپس بطور مداوم به ۳۳.۶ درصد در سال ۱۹۹۱ افزایش یافته و دوباره در دوراخ اخیر کاهش یافته است.
در واقع، نظامهای ایدیولوژیکی و سیاسی مختلف در زمانهای متفاوت و مکانهای مختلف در محرومیت زنان از آموزش عالی نقش داشتهاند. بدیهی است که مولفههای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به شدت بر شرایط آموزش عالی و کسی که میتواند در کشورهای مختلف و زمانهای مختلف دسترسی داشته باشد، اثر میگذارند. برای مثال جنگ و ناآرامیهای اجتماعی بعضی اوقات این امکان را برای زنان فراهم کرده است تا به همان اندازه که مردان به جنگ میروند، آنها نیز وارد دانشگاهها شوند. گرچه جنگ پیامدهای ویرانگری نیز برای زنان داشته است که کمترین آن افزایش تجاوز و خشونت جنسی بوده است. با این حال در برخی کشورها مانند افغانستان نیز زنان و دختران از هرگونه شرکت در آموزش رسمی منع شدهاند. بنابراین نیاز است روشهایی که در آن مولفههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ایدیولوژیکی بر مشارکت زنان در کشورهای خاص اثر میگذارند، نه تنها در توسعههای جهانی بلکه در زمینههای محلی نیز تحلیل شوند.
✍ دکتر مینا اینانلو








