به گزارش متادخت، نفس کشیدن سخت شده بود. گاز اشکآور کار خودش را کرده بود؛ به سرفه افتادیم، طوری که انگار هوا را میجویدیم تا نفس بکشیم. ماسکم کمی جابهجا شده بود و هر بار که سرفه میکردم، حس میکردم رطوبت و حرارتِ بیرون از بین نمیرود.
ما دو نفر بودیم، هر کدام زیر یک تکه پلاستیک رنگ و رو رفته که قرار بود از ما محافظت کند. خودمان میدانستیم اسرائیل به هیچ کدام از قوانین بینالملل اهمیتی نمیدهد حتی اگر لباس امدادگری به تن داشته باشیم، اما این باعث نمیشد که فراموش کنیم کسانی چند متر آن طرفتر به ما نیاز دارند. سرم را بالا آوردم و به سمت خط فاصله نگاه کردم. آنجا، نزدیک شکاف سیمهای خاردار، دو نفر افتاده بودند. صدای ناله ضعیفی میآمد. گوشهایم را تیز کردم. در دل خدا خدا میکردم که هر دو زنده باشند.
احمد به من نگاه کرد. نیازی به صحبت نبود. هر دوی ما میدانستیم که این حرکت، احتمالاً آخرین حرکت ما در این روز است.
احمد با سر اشاره کرد که همزمان حرکت میکنیم. ماسک روی صورتم را کمی جابهجا کردم. با احتیاط شروع کردیم به حرکت روی زمین. سینهخیز نبودیم، چون میدانستیم در این فاصله، بهتر است سریعتر حرکت کنیم و پناه بگیریم تا آهسته پیش برویم و هدف بهتری برای شلیک باشیم!
وقتی به نیمه راه رسیدیم، آتش سنگین و شلیکها شروع شد. صدایشان مثل ترکیدن سنگهای بزرگ بود. یک گلوله خورد به لاستیک یکی از آمبولانسهای دورتر و صدای وحشتناکی ایجاد کرد. احمد به سمت یک تپه کوچک سیمانی تکیه داد. من هم خودم را پشتش پنهان کردم و با صدایی که انگار از ته چاه بیرون میآمد گفتم: «باید از اونجا بریم!» و با دست به شیار باریکی اشاره کردم. احمد انگار تازه متوجه شیار شده بود، گفت: «همین کار رو میکنیم، اونجا رو نمیتونن اینقدر دقیق بزنن!»
با یک جهش بلند، خودمان را به نزدیکی اولین مرد رساندیم. چشمانش بسته بود، رنگ به چهره نداشت. خون زیادی از پای او روی زمین پخش شده بود. سریع روی زانوهایم نشستم و باندهایم را باز کردم. باید آرامشم را حفظ میکردم: «آروم باش، من رزانم. ببین، من اینجام. کمکت میکنم، نگران نباش.» دستم را محکم روی زخم گذاشتم، با تمام وزن بدنم، زخم را فشار دادم. این تنها کاری بود که در آن لحظه از دستم برمیآمد. مرد انگشتانش را به سختی تکان داد و انگار سعی میکرد چیزی بگوید، اما صدایش قطع و وصل میشد.
در همان لحظه، احمد مرد دوم را به پشت برگرداند. او بیهوش به نظر میرسید، اما نبض داشت. حالا چالش این بود که چطور این دو نفر را جابهجا کنیم. ما باید آنها را به پشت آن ماشین خاکستری میرساندیم که میتوانست حکم سپر را برای ما داشته باشد.
با هم، شروع کردیم به کشیدن مرد اول. هر سانتیمتر، یک نبرد بود. احساس میکردم ماهیچههایم دارند از فشار پاره میشوند. مرد دوم را هم احمد نیمهبلند کرد و ما سه نفری، به سختی به سمت عقب حرکت میکردیم. ما فقط دو متر تا پشت ماشین فاصله داشتیم. دو متری که انگار قرار نبود تمام شود. ناگهان، همه چیز ساکت شد. نه، سکوت نبود؛ یک نوع تغییر فرکانس در صداها بود. انگار همه چیز کند شد و فقط صدای شلیک بود که به گوشم رسید.
دیگر نمیتوانستم بایستم. احساس کردم کمرم زیر ضربه سنگین، شکست و ستون فقراتم از هم پاشید. در حین سقوط، آخرین چیزی که دیدم، صورت نگران احمد بود که فریاد میزد و دستانش را دراز کرده بود تا مرا بگیرد. تمام تصویر، تار شد و به یک رنگ خاکستری تیره تبدیل شد. من افتادم و آخرین چیزی که حس کردم، این بود که کار من در این دنیا تمام شد..!
پیوست
رزان اشرف النجار (متولد ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۶ میلادی، درگذشت ۱ ژوئن ۲۰۱۸ میلادی) یک پرستار داوطلب فلسطینی بود که در نوار غزه فعالیت میکرد. او در روستایی در نزدیکی مرز اسرائیل ساکن بود و در زمان شهادت، تنها ۲۱ سال داشت.
شهرت و دلیل اصلی شناخته شدن رزان النجار، فعالیت فداکارانه او در خط مقدم امدادرسانی پزشکی بود. او به طور فعال در «مسیرات العودة» (مسیرهای بازگشت) که تجمعات مردمی در نزدیکی حصار مرزی غزه بود، شرکت میکرد. رزان با وجود خطرات شدید، همواره با لباس کامل پرستاری سفیدرنگ خود، در میان آتش و درگیریها به یاری مجروحان میشتافت. فعالیتهای او در آن ایام، که با هدف حمایت از حق بازگشت آوارگان فلسطینی برگزار میشد، باعث شد او به نمادی از تعهد انسانی و فداکاری در میان کادر درمان تبدیل شود.
در تاریخ ۱ ژوئن ۲۰۱۸، رزان النجار در حین انجام وظایف پزشکی خود و در حالی که مشغول امدادرسانی به مجروحان بود، هدف گلوله نیروهای تکتیرانداز ارتش اسرائیل قرار گرفت. وی از ناحیه سینه هدف قرار گرفت و در دم جان باخت. این اقدام به طور گسترده توسط نهادهای بینالمللی و رسانهای به عنوان نقض قوانین درگیریهای مسلحانه در مورد حفاظت از کادر درمان تلقی شد.
رزان النجار، که بسیاری او را «مَلَکَة الرَحمة» (فرشته رحمت) مینامیدند، به خاطر شجاعت بیباکانهاش در شرایط جنگی و تعهدش به سوگند پزشکی، به عنوان یکی از شهدای برجسته فعالیتهای امدادی در غزه شناخته میشود.








