به گزارش متادخت، در میان فیلمهای روی پرده نقرهای در جشنواره فجر، «کافه سلطان» به کارگردانی مصطفی رزاقکریمی، روایتی متفاوت از زندگی زیر سایه جنگ ارائه میدهد؛ روایتی که جنگ را نه از زاویه پیچیده سیاسی یا صحنههای نظامی بلکه از نگاه زنی به نام «مهتاب» میبیند. در این فیلم، قلب تپنده داستان، در میدان نبرد نیست بلکه در آشپزخانه یک کافه قدیمی و زیر سایه مدیریت زنی است که تلاش میکند خانه، خانواده، شرافت و آرامشش را در میان تلاطم دنیای بیرون حفظ کند. فیلم، با تمرکز بر آزیتا حاجیان در نقش مهتاب، تبدیل به یک پرتره عمیق و تأثیرگذار از تابآوری، عشق و اخلاق در سختترین شرایط شده است.
مهتاب، تنها صاحب یک کسبوکار کوچک در جادهای دور افتادهای نیست. او روح و نگهبان «کافه سلطان» است؛ مکانی که برایش خاطره، هویت و تنها دارایی خانوادگی محسوب میشود. با شروع جنگ ۱۲ روزه، این کافه بینراهی برای او تبدیل به سنگری جدید میشود؛ سنگری برای پناه دادن به مسافران آشفته و ترسزدهای که یکی پس از دیگری تهران را ترک میکنند. در نگاه او، کافه دیگر یک مغازه نیست بلکه تبدیل به نمادی کوچک از «مام میهن» میشود؛ مامنی که باید با همه وجود از آن محافظت کرد و در آن حتی در تاریکترین لحظات، شعله اخلاق و انسانیت را روشن نگه داشت. در کافه سلطان یک زن است که سعی میکند کافه را سرپا، پناهگاه و امن نگه دارد، دقیقا مانند هر مادری که در خانواده تلاش میکند، خانه را پابرجا و ایمن حفظ کند.
تقابل نگاه مهتاب با دنیای در حال تغییر
بحران اصلی مهتاب، برخورد با واقعیتهای جدیدی است که با شروع جنگ به درون زندگیاش سرازیر میشود. از یک سو، او شاهد اضطراب، بیپناهی و نیاز مسافران است و از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی و اصرار پسرش «یونس» (با بازی تاثیرگذار سجاد بابایی) را میبیند که معتقد است باید از این موقعیت برای سود بیشتر استفاده کرد. تضاد مادر و فرزند، عمیقتر از یک اختلاف ساده اقتصادی است بلکه تقابل دو جهانبینی مطرح است. مهتاب نماینده نسلی است که شرف، گذشت و حفظ کرامت انسانی را حتی در روزهای قحطی، بالاتر از هر منفعتی میداند. او در لحظه لحظه زندگی، به پسرش میآموزد که انسانیت را نباید در معامله فروخت. یونس هم نماد جوانی است سرخورده، سردرگم و بیهدف که تلاشها و آرزوهایش را دست نیافتنی میبیند.

آزیتا حاجیان در نقش مهتاب، درخششی مثالزدنی دارد. بازی او پر از سکوتهای پرمعنا و نگاههای عمیق است. او بدون نیاز به دیالوگهای طولانی، تمام رنج فروخورده، عشق بیقیدوشرط و صلابت یک مادر را در چهره، نگاه و حرکاتش منتقل میکند. صحنههایی که او سعی میکند آرامش و امید را به یک مادر مضطربِ در جستجوی فرزند، منتقل کند، یا لحظاتی که در تنهایی آشپزخانه، بارِ غم دنیا را بر دوش میکشد، از تأثیرگذارترین لحظات فیلم هستند. حضورش آنقدر باورپذیر و چندلایه است که گویی مهتاب، نه یک شخصیت که یک روح زنده از بسیاری از مادران این سرزمین است.
جنگ در پسزمینه، نبرد درونی در پیشزمینه
فیلم، هوشمندانه جنگ را به یک «بازیکن نامرئی» تبدیل کرده که تأثیرش را بر ساختار روابط خانوادگی میگذارد. با ورود مسافران به کافه، زخمهای قدیمی خانواده مهتاب نیز دوباره سر باز میکنند. هر مسافری قصهای دارد، هر کدام کتابی است نانوشته که در زیر پوست جنگ به مخاطب نشان داده میشود. با ورود افراد جدید به داستان، روابط گذشته خانواده زیر ذرهبین میرود و هر عضو خانواده در برابر این آزمون بزرگ، واکنشی متفاوت نشان میدهد. اما در مرکز این طوفان، مهتاب ایستاده است؛ مانند ستونی که میخواهد کاشانهاش را از فروپاشی عاطفی نجات دهد. او تلاش میکند نه تنها کافه بلکه پیوندهای عاطفی خانواده را نیز سرپا نگه دارد. فیلم نشان داد که چگونه خانواده زیر سایه جنگ نابود میشود و بعد از زیر آوار جنگ سربرمیآورد و دوباره به زندگی معنا میدهد. در این میان نقش مادر به هیچ روی قابل انکار نیست.
پیروزی قلب بر هرجومرج
«کافه سلطان» در نهایت، روایت یک پیروزی کوچک اما عمیق است. پیروزی نه بر دشمن خارجی بلکه بر تاریکی درون، ترس و بیاخلاقی! این فیلم، ادای احترامی است به همه مهتابهای سرزمینمان که در بحرانها، خانه را پناهگاه کردند و غذای دل را با یک نگاه محبتآمیز، مهمتر از نان روی میز دانستند. داستان مهتاب و کافهاش به ما یادآوری میکند که گاهی قویترین مقاومتها نه با شمشیر که با یک فنجان چای داغ و یک آغوش امن شکل میگیرد. مقاومت همیشه در پشت جبهه نبرد و خاکریز رخ نمیدهد، گاه امید دادن به مادری که فرزند از دست داده، گاه پناه دادن به زن و بچهای که مستاصل هستند، گاه گذشت از اشتباه همسر و خانواده و گاه کوتاه نیامدن در مقابل مشکلات زندگی، بزرگترین مقاومت در بُعد انسانی است. فارغ از ضعفها و نقدهای منفی وارد بر «کافه سلطان»، این فیلم اثری است که در سینمای جنگ بدون پرداختن به صحنههای عریان و کلیشهای نظامی، جایگاه «مقاومت مادرانه» را به زیبایی به تصویر میکشد.
به قلم دکتر پگاه روشان، جامعهشناس و منتقد فیلم و سریال









