به گزارش متادخت، حامد عنقا این بار با سریال «بدنام» به دنیای شبکه خانگی بازگشته است. اگر قسمتهای ابتدایی این مجموعه را دیده باشید، احتمالاً حس میکنید که در جادهای بسیار آشنا قدم میزنید. از همان ابتدا، سایه سنگین سریال «آقازاده» بر پیرنگ و سوژه «بدنام» سنگینی میکند و حس تکراری بودن این بارِ روایی، بهوضوح در ذهن مخاطب نقش میبندد. عنقا در این مسیر، انگار میداند که برای نگهداشتن مخاطب در فضای دراماتیک باید از فرمولهای موفق قبلی بهره بگیرد. او با چاشنی مفاهیمی همچون زن، خانواده، عشق و خیانت و البته با تکیه بر جذابیتهای بصری و استایلِ خاصِ تصویر، تلاش میکند تا هیجان را زنده نگه دارد. اما آیا این جذابیتهای ظاهری و بازگشت به موضوعات تکراری، قرار است صرفاً سرگرمی باشد یا قرار است معنای عمیقتری از فروپاشی خانواده و بازنمایی زن را به ما نشان دهد؟ برای پاسخ به این سوال، باید نگاهی دقیقتر به لایههای زیرین این روایت انداخت.
زن در بدنام؛ عاملیت یا ابژه؟
در بدنام، مفهومیترین و در عین حال مسئلهمندترین عنصر، «زن» است؛ اما زنی که نه در مقام یک شخصیت عمیق و خودبنیاد بلکه در قالب روایتی دوگانه و متناقض بازنمایی میشود؛ از یک سو نشانههایی از عاملیت دارد و از سوی دیگر، در سطحی عمیقتر، به ابژهای روایی و بصری تقلیل مییابد. پرسش اصلی اینجاست که آیا سریال واقعاً در پی روایت رنج، پیچیدگی و زیستِ زنانه است یا رنج زنان را صرفاً به ماده خامی برای تولید تعلیق و پیشبرد درام تبدیل میکند. به نظر میرسد پاسخ را باید در نوعی «عاملیت ظاهری و انفعال باطنی» جستوجو کرد؛ جایی که شخصیتهایی مانند یلدا در ظاهر صاحب اراده و کنشاند اما در نهایت یا در موقعیت «قربانی منفعل» قرار میگیرند یا در هیئت «زن اغواگر و ویرانگر» ظاهر میشوند. در نتیجه، زن در این جهانِ داستانی کمتر به عنوان فاعل تصمیمگیرنده شناخته میشود و بیشتر نقشی کاتالیزوری برای حرکت دادن بحرانها، تنشها و واکنشهای مردانه بر عهده دارد.

این مسئله فراتر از روایت، در نگاه دوربین و میزانسن نیز بازتولید میشود. در بدنام، پرداخت به شخصیتهای زن بهجای تمرکز بر لایههای ذهنی و اجتماعی، بیش از حد بر جنبههای بصری و نمایشی تکیه دارد. نوع پوشش، آرایش و حضور بدنی زنان در قاب، بیش از آنکه در خدمت شخصیتپردازی باشند، در خدمت جلب مخاطب و برانگیختن کششهای دیداری قرار گرفتهاند. در نتیجه، زن در اینجا نه یک تجربهگر انسانی، بلکه ابژهای بصری است که تنها برای تزئین روایت و تشدید تنشهای دراماتیک به کار گرفته شده است.
عادیسازی خیانت
در امتداد همین منطق، سریال در مواجهه با عشق، ازدواج و خانواده نیز به جای ارائه خوانشی انتقادی و اخلاقی، به عادیسازی فروپاشی عاطفی و اخلاقی نزدیک میشود. خیانت در بدنام نه به عنوان یک بحران اخلاقی بلکه گاه در غالب امری ناگزیر، جذاب یا حتی بخشی از سبک زندگی مدرن به تصویر کشیده میشود؛ چنانکه گویی عشق، بهجای آنکه نیرویی برای تعهد و پیوند باشد، به ابزاری برای توجیه عبور از مرزهای اخلاقی بدل شده است. از همین رو، این سریال برای برخی منتقدان به نوعی بیانیه علیه نهاد خانواده تبدیل میشود؛ زیرا با نمایش مکرر روابط چندضلعی، بیثباتی عاطفی و تزلزل پیوندهای خانوادگی، بیش از آنکه بحران را نقد کند، آن را به امری عادی و تماشایی بدل میسازد. افزون بر این، پیوند خوردن این فروپاشی اخلاقی با سبک زندگی مرفه، لوکس و پرزرقوبرق، نوعی «طلاق لاکچری» را پیش چشم مخاطب میگذارد. سریال، بهجای نقد جدی بحرانهای اخلاقی و خانوادگی، ناخواسته در مسیر زیباسازی و حتی مصرفپذیر کردن آنها حرکت کند.

مثلثهای عاشقانه و روابط سهنسله
یکی از مهمترین گرههای روایی، رابطه میان حاج ابراهیم، پسرش و یلداست؛ رابطهای که صرفاً یک مثلث عاطفی ساده نیست بلکه میتوان آن را صحنهای برای بازنمایی رقابت مردانه، مالکیت پنهان بر زن و تبدیل شدن زن به موضوع منازعه و کشمکش دانست. در این میان، یلدا نه به مثابه سوژهای مستقل با خواست و اراده مشخص بلکه بیشتر به عنوان محور تنش و محل تلاقی میل، قدرت و سوءاستفاده تعریف میشود؛ وضعیتی که بار دیگر نشان میدهد چگونه زن در این سریال، حتی زمانی که در مرکز روایت قرار دارد، باز هم به سختی از موقعیت ابژه بودگی فاصله میگیرد.
با این حال، سریال در برخی لحظات بازنمایی متفاوت از زن را پیش میکشد؛ بهویژه آنجا که نشانههایی از همبستگی زنانه میان شخصیتهایی مانند بیتا، منشی حاج ابراهیم و هدیه با یلدا دیده میشود. این همراهیها، هرچند ممکن است کوتاه، پراکنده یا کمپرداخت باشند اما از آن جهت اهمیت دارند که در برابر منطق سوءاستفاده، سلطه و رقابت قرار میگیرند و تصویری پیچیدهتر از زن ارائه میدهند.
در چنین لحظاتی، زنان نه رقیب یکدیگر، بلکه حامی، شاهد و همراه هماند و همین امر امکان نوعی مقاومت خاموش در برابر نظم مردسالارانه را برجسته میکند. از این منظر، بدنام تنها بازنماینده آسیبپذیری و تقلیل زن به ابژه نیست بلکه در برخی موقعیتها، ظرفیت آن را دارد که به نقشهای پنهانتر زنان در مواجهه با فشارهای عاطفی و ساختاری نیز اشاره کند؛ ظرفیتی که میتوانست در صورت پرداختی عمیقتر، به غنای بیشتر روایت و پیچیدگی بیشتر شخصیتپردازی منجر شود.
به قلم دکتر پگاه روشان، جامعهشناس و منتقد فیلم و سریال








