به گزارش متادخت؛ کتک خوردن چند دختر در لایو اینستاگرامی این روزها به حدی وایرال شده است که کارشناسان، مردم و حتی نهادهای قضایی نسبت به آن واکنش نشان دادهاند. فردی با نام مستعار در لایوهای اینستاگرامی زنان را کتک میزند و بعد از اینکه این اتفاق به گوش پلیس میرسد او را دستگیر میکنند. اما سوال این است که چرا فردی میتواند چنین جرئتی را به خود داده و در ملأعام دست به خشونت بزند؟
ماجرای تکراری خشونت
خشونت علیه زنان نمونههای متعددی دارد. هنوز ماجرای قتل الهه حسین نژاد را به خاطر داریم که راننده صرفاً به خاطر بحث و مشاجره دخترک را به طرز فجیعی کشت.
یا ماجرای کشته شدن فاطمه سلطانی که توسط پدرش با ضربات چاقو کشته شد. تقریباً میتوان هر روز یکی دو ماجرای خشونت شدید علیه زنان را جزو اخبار وایرال شده دید. موضوعی که به نظر میرسد خود به عادی سازی آن منجر شده و به نوعی گوشها پر شده است از این اخبار.
ماجرای کتک زدن دختران در لایوهای اینستاگرامی یکی دیگر از خشونتهای اخیر بود که بازتابهای زیادی داشت و همین بازتاب خود مایه تأسف و ناراحتی است.
به طوریکه به نظر میرسد عادی شدن این روند و تکرار آن خشونت علیه زنان و دختران را به جای ترس، رعب و وحشت به یک ماجرای سرگرم ساز تبدیل کرده است.
خاطی بازدارندگی کافی ندارد
سالها است موضوع لایحه منع خشونت علیه زنان که تنها امید توجه جدی قانون گذار به کنترل خشونت علیه زنان قلمداد میشود، راه به جایی نبرده است. در واقع مرتکبین خشونت در مقابل اقدام خود مجازات حداقلی دارند. اغلب این خشونتها ممکن است جان قربانی را بگیرد و یا آسیبهای غیر قابل درمان جسمی و روحی را به آنها تحمیل کند. زندگی اجتماعی را برای آنها سخت کند و حتی نگاه منفی دائمی جامعه را برای آنها رقم بزند.یا حتی در شغل، تحصیل، ازدواج و فرزندآوری آنها تاثیر منفی داشته باشد. تصویر زنی که مورد خشونت واقع شده زمانی که دست به دست میشود و شاید در گوشهای و جایی دوباره توسط خود او دیده شود برایش بسیار آزاردهنده است.
اما بازدارندگی قانون کافی نیست و بارها به این مسئله تاکید شده است که مجازات برابر با خشونتهای رفتاری، کلامی و فیزیکی تعریف شود.
ممکن است فرد خاطی به چند سال حبس محکوم شود و بارها دیده شده که مجرمان حتی ابراز پشیمانی هم ندارند. به ویژه در قتلهای به اصطلاح ناموسی، قتل زن خطاکار تطهیر وی از گناه و جرم و هنجارشکنی قلمداد میشود.
بازگرداندن خشونت از سوی زنان به جامعه
اما تاثیر خشونت عریان بسیار گسترده است. این روزها ممکن است اخباری از خشونت زنان علیه مردان را ببینید و بشنوید. خشونتهای کلامی، رفتاری با همسر، خشونت رفتاری و کلامی در محیط کار و اجتماع و حتی خشونت فیزیکی و قتل.
خلأ قانونی و رواج پدیدهای مخرب موجب شده تا خشونت از سوی زن به جامعه بازگردد. او در بی پناهی قانونی، تا میتواند پرخاش میکند، رفتارهای ظریف و خانومانه خود را کنار میگذارد. آماده است تا تهاجمی و خشن رفتار کند. بقای خود را در سخت و مردانه بودن میبیند و بدتر از همه اینکه اعتماد خود را از دست میدهد. خشونت از سوی زنان میتواند در ابتدا به فرزندان که قدرت دفاعی کمتری دارند منتقل شود و این سیکل معیوب منجر به پرورش کودکانی خشن، بیعاطفه، متوقع و قلدرمآب میشود.
وقتی رسانه، خشونت را سرایت میدهد
در بحث کنترل خشم، بیش از آنکه کلاسهای فانتزی و جملههای انگیزشی اینستاگرامی موثر باشد، ترویج احترام در سطح جامعه مؤثر خواهد بود. زمانی که پسربچهای از پدر خود احترام به مادر را میآموزد، بعدها با زنهای پیرامون خود محترمانه برخورد خواهد کرد. زمانی که دختر بچهای از مادر خود مقاومت و ایستادگی در مقابل خشونت را میآموزد، بعدها مانند قربانی در مقابل آن سر خم نمیکند.
اما نسلهای امروزی بیش از خانواده و مدرسه، آموزش خود را خواهی نخواهی از رسانه به ویژه فضای مجازی دریافت میکنند.
هر چند پلتفرمهایی مانند اینستاگرام محدودیتهایی برای پستهای خشن قائل هستند اما دور زدن در صفحات مجازی نشان میدهد، هنوز گفتمان محترمانه در بین دو جنس مخالف مورد احترام نیست. برخی بلاگرها موفقیت را در تحمیل خواستههای خود به طرف مقابل تعریف میکنند و برخی هم محدود کردن و آزار و اذیت زن همچنان که در اتفاق اخیر مشاهده شد. گاهی رسانه بی آنکه بخواهد خشونت را در جامعه رواج میدهد. اما در وضعیتی که رسانهها فرد محور شدهاند، قابلیت خود اصلاحی را نیز دارند. چنانکه در لایو این فرد خاطی افرادی معترض شدند و با پلیس تماس گرفتند. ممکن است برخی بر این عقیده باشند که فضای مجازی سرتاپا خطا است اما فضای مجازی بخشی از زیست نسلهای فعلی را شامل میشود و ابزارهایی مانند اینستاگرام میتواند به درستی یا به غلط مورد استفاده باشد. شاید یکی از نقشهای هر یک از شهروند-رسانهها این باشد که خشونت را وایرال و تشویق نکنیم و از آن سرگرمی نسازیم.
به قلم ونوس بهنود؛ خبرنگار اجتماعی








