به گزارش متادخت، کتاب «زنانگی و بدن» با عنوان فرعی «نگاهی جامعهشناسانه به بلوغ» اثری از منصوره موسوی است که چاپ اول آن در سال 1395 و توسط انتشارات مروارید بوده است. این کتاب تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده است و عمدهترین موضوع آن بررسی بلوغ دختران از منظر جامعهشناسی است. به عبارتی این کتاب حول این سوال تدوین شده که ساختارهای اجتماعی و فرهنگی چگونه در تولید و بازتولید بدنهای زنانه نقش دارد و همچنین این ساختارها سبب میشود دختران، چگونه بلوغ را تجربه کنند و با تغییرات بدنی خود کنار بیایند.
از منظر نویسنده اگرچه در مطالعات جامعهشناسی مربوط به دختران نوجوان، کماکان موضوعاتی چون فرار از خانه، ازدواج زودرس، تجاوز محارم، خشونتهای خانگی و ترک تحصیل مورد توجه قرار گرفته است، اما نگاهی که جایگاه اجتماعی دختربچهها را نشان دهد و به عوامل انزوای اجتماعی آنها اشاره کند، غایب است و اگر بپذیریم که مطالعه زندگی خانوادگی کلید فهم جامعه انسانی و درک وضعیت اجتماعی اعضای آن است، تمرکز بر مطالعات درباره کودکان و بخصوص دختران ضروریتر به نظر میرسد. از میان موضوعاتی که دختران با آن رو به رو هستند، بلوغ اهمیتی بسیار دارد، زیرا بلوغ دختران در جامعه ما در هالهای از مذهب، اسطوره و تابو و هنجارها و ارزشهای اجتماعی مدرن و پیشامدرن پوشیده شده و تبدیل به عرصهای وهمآلود و مرزی ناشناخته برای تفکیک کودکی از بزرگسالی شده است. این عرصه وهمآلود سبب میشود دختربچهها گاهی خیلی زودتر از آنچه تصور میشود به دنیای بزرگسالی گام گذارند.
به همین دلیل در این کتاب به مطالعه دخترانی پرداخته شده که در سن بلوغ یعنی سنین دوازده تا پانزده سالگی هستند. سنینی که مرز بین دنیای بزرگسالی و کودکی است. این دوره، دوره به نسبت کوتاهی از تجربه بدنی است که مجموعهای از ارجاعات فرهنگی اجتماعی آن را دربرمیگیرد. عدم حد و مرز ناشی از ساختارهای اجتماعی فرهنگی باعث میشود گاه دختران قبل از سن بلوغ وارد مرحله بزرگسالی شوند و یا سن مشخصی برای آن در نظر گرفته نشده باشد. بنابراین، سن بلوغ با تاثیر گرفتن از ساختارهای اجتماعی فرهنگی میتواند به گونههای متفاوتی تعریف شود.
بلوغ و هویت جنسیتی
از منظر نویسنده ساختارهای اجتماعی فرهنگی از طریق فرایند جامعهپذیری سبب درک متفاوتی از بلوغ و جنسیت در بین دختران نوجوان میشود. جنسیت معرف باورها و رفتاری است که مرد یا زن بودن را نشان میدهد و ساختارهای اجتماعی به اضافه فرآیند اجتماعیشدن و باورها و اعتقادات فرهنگی به دختران نوجوان هویت ویژهای میبخشد که جنسیتی است. به عبارت دیگر اگر هویت هر فرد را مجموعهای از هویتهای شخصی و اجتماعی در نظر بگیریم، فرد آن را بر اساس عضویت و براساس تعریفی که از خود دارد کسب میکند و جنسیت یکی از مهمترین وجوهی است که در این هویت فردی اجتماعی نقش دارد.
بخشهایی از کتاب
کتاب بلوغ در ساموا مارگریت مید که در سال 1928 منتشر شد، اگر نگوییم در بین عموم، دست کم بین صاحب نظران غوغایی به پا کرد و بنیان بسیاری از باورها را درباره مناسبات اجتماعی و روابط انسانها و بلوغ و روابط جنسی در هم آمیخت. به نظر مید، بحران بلوغ پدیدهای جهانشمول نیست، بلکه در اثر آموزش و انتقال فرهنگی تقویت شده یا به وجود میآید. او در این کتاب نشان میدهد که در ساموا چیزی به نام بحران بلوغ وجود ندارد. این دوران در ساموا پرتنش نیست. زیرا ساموا جایی است که روابط سهل و سادهای بین افراد وجود دارد. در ساموا قمار وجود ندارد و مرگ بخشی از زندگی است. عاطفه و محبت در روابط شخصی از اهمیت چندانی برخوردار نیست و اختلافات مردم با یکدیگر خیلی زود برطرف میشود. دختران ساموایی طوری تربیت میشوند که بلوغ را ادامه کودکی خود میدانند و برای این مرحله از زندگی شان نقش خاصی قایل نیستند. مید نتیجه میگیرد که قالبهای از پیش تعیین شده اجتماعی از عوامل ایجاد بحران در دوران بلوغ هستند.
✍ مینا اینانلو، دکتری جامعهشناسی








