به گزارش متادخت، در جهان امروز بیش از آنکه «زندگی» کنیم، در حال «نمایش زندگی» هستیم. تلفنهای هوشمند در جیبهای ما، نه صرفاً ابزارهای ارتباطی، دوربینهای مستندی شدهاند که از صبح تا شب، لحظات ما را به «پروژههای بصری» تبدیل میکنند. در این میان، مفهومی به نام «سبک زندگی» [1] که روزگاری تنها به سلیقه فردی در پوشش یا چیدمان خانه محدود میشد به یک ایدئولوژی تمام عیار بدل گشته است. ایدئولوژی که زیر پرچم «ایدهآلگرایی»، نه تنها تماشاچیان خود را مسحور میکند بلکه بهطور خاموش، استانداردهای زیستن را بازنویسی میکند.
از «زیستن» تا «پروژه نمایش»[2]
وقتی واقعیت در فیلترها ذوب میشود
سبک زندگی در تعریف کلاسیک جامعهشناختی، مجموعهای از الگوهای رفتاری، علایق و ارزشهایی است که هویت فرد را در بستر جامعه شکل میدهد اما در عصر الگوریتمها، این مفهوم دچار استحاله شده است. «ایدهآلگرایی» در این فضا، یعنی رسیدن به نقطهای که در آن هیچ «نقص بصری» وجود ندارد؛ خانههایی که همیشه مرتباند، فرزندانی که در حال یادگیری زبان سوم هستند، سفرههایی که چیدمانشان با استانداردهای مجلات دکوراسیون برابری میکند و زوجهایی که حتی در سختترین لحظات، لبخندی هالیوودی بر لب دارند.
این «زندگی فانتزی»، محصول یک صنعت بزرگ است: صنعت بلاگری. در این صنعت، واقعیت خشن و پیچیده زندگی حذف میشود تا کالایی لوکس و دستنیافتنی تولید شود. مخاطب، بیخبر از پشت صحنه (لشکری از تدوینگران، نورپردازها و البته انبوهی از استرسهای پنهان برای حفظ این ظاهر)، باطن آشفته و واقعی زندگی خود را با ظاهر صیقل خورده بلاگرها مقایسه میکند و اینجاست که فاجعه روانی آغاز میشود؛ احساس «ناکافی بودن».

زنان؛ معماران جدید سبک زندگی در عصر دیجیتال
نمیتوان انکار کرد که در دهههای اخیر، نقش زنان در بازتعریف سبک زندگی خانوادگی و اجتماعی، جهشی خیرهکننده داشته است. زنان امروز، برخلاف نسلهای گذشته، تنها «مصرفکننده» سبک زندگی نیستند بلکه «تولیدکنندگان» اصلی آن در فضای مجازیاند. از ازدواج و نحوه برگزاری مراسمها گرفته تا شیوههای فرزندپروری (آنچه «والدگری هلیکوپتری» یا «والدگری نمایشی» مینامیم) و نحوه مدیریت اوقات فراغت، همگی تحت تأثیر مستقیم روایتی است که زنان بلاگر یا فعال در فضای مجازی به نمایش میگذارند.
زنان امروز بهطور مداوم در حال بازنگری در نقشهای خود هستند اما این بازنگری، تحت فشار «نگاه ناظر» در فضای مجازی، به سمتی رفته است که «بهترین بودن» جایگزین «معنا داشتن» شده است. وقتی یک زن در اینستاگرام میبیند که همتایانش چگونه با یک ناهار ساده، یک شوی تلویزیونی خانوادگی میسازند، ناخودآگاه در ذهن او این پرسش شکل میگیرد؛ «آیا من هم باید برای دیده شدن، زندگیام را به یک نمایشگاه تبدیل کنم؟»
شکاف عمیق؛ جنگ میان «بودن» و «نبودن»
بزرگترین بحران روانی مخاطبان فضای مجازی، از دست دادن «درک واقعی از زندگی» است. زندگی واقعی، مجموعهای از «گل و بلبل» نیست. زندگی واقعی، همین شلختگیهای بعد از یک روز خسته کننده، دعواهای خانوادگی بر سر مسائل روزمره، بینظمیهای گریزناپذیر و همین خستگیهای مفرط و تکراری است. در روانشناسی رشد، همین چالشها و بینظمیهاست که به فرد امکان بلوغ میدهد. وقتی بلاگرها، این «واقعیت خاکستری» را از زندگی حذف میکنند و فقط «سفیدیهای درخشان» را نشان میدهند، مخاطب دچار دوگانگی آزار دهنده میشود. او فکر میکند بقیه در دنیایی دیگر زندگی میکنند و او تنها کسی است که درگیر بحرانهای انسانی است. این «توهم کمال»، قدرت پذیرش سختیها را از افراد میگیرد و آنان را به سمت یک افسردگی خاموش سوق میدهد.[3]

از مخاطب منفعل تا زن کنشگر؛
بازپسگیری اختیار در فضای مجازی
راهکار، حذف فضای مجازی نیست بلکه تغییر جایگاه زنان از مخاطبان منفعل به کنشگران آگاه و تولیدکنندگان معنا در این فضاست. زنان امروز فقط مصرف کننده محتوای سبک زندگی نیستند؛ آنها در بسیاری از موارد، تصمیمگیرندگان اصلی در حوزههایی مانند ازدواج، فرزندآوری، فرزندپروری، دکوراسیون خانه، پوشش، سفر، سلامت، آموزش و حتی تعریف موفقیتاند. به همین دلیل، نوع مواجهه آنان با محتوای مجازی میتواند بر انتخابهای فردی و خانوادگی و حتی بر نگرش عمومی جامعه اثر بگذارد. زن کنشگر در فضای مجازی کسی نیست که صرفاً تعداد بیشتری از صفحات را دنبال کند یا از الگوهای پرطرفدار تقلید کند؛ بلکه کسی است که بتواند میان الهام گرفتن و وابسته شدن، میان انتخاب آگاهانه و تقلید ناخواسته تفاوت بگذارد. او باید بداند که بسیاری از تصاویر منتشرشده، حاصل انتخاب، حذف، تدوین، نورپردازی و مدیریت دقیق لحظهها هستند و نباید با تمامیت زندگی واقعی مقایسه شوند.
نخست، زنان به سواد رسانهای نیاز دارند
سواد رسانهای نه به معنای بیاعتمادی مطلق به فضای مجازی بلکه به معنای توانایی فهم سازوکار آن است. زنی که از این سواد برخوردار است، میداند تصویری که از یک مادر همیشه آرام، خانهای همیشه مرتب، رابطهای همیشه عاشقانه با فرزندان یا سفری همیشه لذتبخش میبیند، تنها یک «برش مهندسیشده» از زندگی است، نه گزارش کامل آن. ذهن کنشگر باید بپرسد؛ چه بخشهایی در این تصویر دیده نمیشود؟ این سبک زندگی با چه هزینهای ساخته شده است؟ آیا این الگو با شرایط اقتصادی، خانوادگی، فرهنگی و روانی من تناسب دارد؟ چنین پرسشهایی، زن را از مقایسه خاموش و فرساینده نجات میدهد.
دوم، زنان باید اصالت را بر ایدهآلنمایی ترجیح دهند
سبک زندگی مطلوب، نسخهای واحد و قابل تکثیر برای همه زنان نیست. آنچه برای یک بلاگر، نشانه موفقیت یا رضایت است، ممکن است برای زنی دیگر نه امکانپذیر باشد و نه حتی خواستنی. یک زن ممکن است زندگی آرام و کمهزینه را به سفرهای پیدرپی ترجیح دهد؛ دیگری ممکن است اولویت خود را ادامه تحصیل، اشتغال، استقلال اقتصادی یا رابطهای برابر در خانواده بداند. بنابراین، بازتعریف سبک زندگی باید از نیازها، ارزشها و تجربههای واقعی زنان ریشه بگیرد نه از الگوهایی که برای جلب توجه، تبلیغ محصول یا افزایش دنبالکننده ساخته شدهاند. در اینجا لازم است زنان از خود بپرسند؛ من واقعاً چه نوع زندگیای میخواهم؟ آیا میل به خانهای خاص، مادری به شیوهای خاص، ازدواجی پرزرقوبرق یا سفرهای مداوم، از خواست درونی من ناشی میشود یا از مقایسه مداوم با دیگران؟ پاسخ به این پرسشها مرز میان انتخاب شخصی و فشار اجتماعی را روشن میکند.

سوم، پذیرفتن واقعیتهای زندگی اهمیت دارد
زن کنشگر قرار نیست زندگی خود را بینقص نشان دهد یا از دشواریهای آن احساس شرمساری کند. واقعیت زندگی شامل خستگی، بینظمی، اختلاف نظر با همسر یا اعضای خانواده، نگرانیهای اقتصادی، فرسودگی ناشی از مراقبت از فرزندان و روزهایی است که هیچ اتفاق چشمگیری در آن رخ نمیدهد. این تجربهها نشانه شکست نیستند؛ بخشی از روزمرگی انسانیاند. پذیرش آنها به زنان کمک میکند به جای پنهان کردن مشکلات یا سرزنش خود، برای حل آنها گفتوگو و چارهجویی کنند. البته این به معنای عادیسازی رنج یا تقدیس مشکلات نیست. قرار نیست هر آشفتگی، خشونت، تبعیض یا فرسودگیای با عنوان «واقعیت زندگی» پذیرفته شود. تفاوت مهمی میان پذیرش واقعیت و تسلیم شدن در برابر شرایط نامطلوب وجود دارد. زن آگاه میتواند دشواریهای زندگی را ببیند، درباره آنها حرف بزند و برای تغییرشان اقدام کند؛ بدون آنکه مجبور باشد برای اثبات خوشبختی، تصویری فانتزی از خود و خانوادهاش ارائه دهد.
زنان میتوانند در تولید محتوای مجازی نیز نقش متفاوتی ایفا کنند. روایت زندگی اگر تنها به نمایش بهترینها محدود شود، مخاطب را به ورطه مقایسه[4] و احساس ناکافی بودن میکشاند. اما محتوایی که در کنار زیباییها، از دشواریهای مادری، فشارهای روانی، تجربههای واقعی ازدواج، مدیریت تعارض، تقسیم کار خانگی، استقلال مالی و تلاش برای حفظ هویت فردی[5] سخن بگوید، میتواند به فضای مجازی عمق و کارکرد اجتماعی بیشتری ببخشد. در چنین رویکردی، زن تولیدکننده محتوا فقط نمایشدهنده یک سبک زندگی نیست بلکه درباره پیامدهای آن نیز مسئولیت دارد. او باید روشن کند که آنچه ارائه میدهد، یک انتخاب شخصی و محدود است، نه الگویی عمومی برای همه. همچنین بهتر است از تبدیل تجربههای شخصی به نسخههای قطعی و تجویزهای همگانی پرهیز کند؛ زیرا زندگی زنان با توجه به بستر زیست، بسیار متنوع است. در نهایت، بهتر است زن مخاطب از خود بپرسد که پس از دنبال کردن یک صفحه یا تماشای یک محتوا، چه احساسی پیدا میکند؛ آیا احساس توانمندی و آگاهی بیشتری دارد یا دچار اضطراب، حسرت و احساس ناکافی بودن میشود؟ اگر محتوایی بهطور مداوم فرد را به مقایسه، خرید و مصرف بیشتر، تغییر ظاهری یا اثبات خود به دیگران تشویق میکند، لازم است رابطه با آن صفحه بازنگری شود. دنبال کردن صفحات متنوع، فاصله گرفتن دورهای از شبکههای اجتماعی، گفتوگو با زنان دارای تجربههای متفاوت و توجه به نیازهای واقعی خود، از جمله راههایی است که میتواند این رابطه را متعادلتر کند.
فضای مجازی زمانی میتواند به ابزاری برای رشد زنان تبدیل شود که زنان صرفاً در آن دیده نشوند، بلکه آگاهانه ببینند، تحلیل کنند، انتخاب کنند و روایت خود را بسازند. هدف، بازگشت به زندگی بدون رسانه نیست؛ هدف آن است که رسانه جای زندگی را نگیرد و معیار ارزشمندی زنان را تعیین نکند. زندگی واقعی، با همه پیچیدگیها و ناتمامیهایش، باید نقطه آغاز انتخاب باشد؛ نه تصویری که از زندگی دیگران بر صفحه تلفن همراه دیده میشود.
سخن آخر؛ زندگی در دنیای واقعی، شجاعت میخواهد
امروز ما به «شجاعت معمولی بودن» نیاز داریم. رشد انسانی، نه در ویترینهای اینستاگرامی که در تاریک روشنهای زندگی واقعی، در دل چالشها و در گفتگوهای بیواسطه با خانواده رخ میدهد. فضای مجازی زمانی اثربخش است که از حالت «مبالغهآمیز و فانتزی» خارج شود و به سمت «اشتراکگذاری تجربههای اصیل» حرکت کند. زن امروز، باید سکاندار روایت زندگی خود باشد، نه بازیگر سناریویی که دیگران برای دیدهشدن او نوشتهاند. زندگی واقعی وقتی در جریان است که دوربین را خاموش میکنید و گوشی را کنار میگذارید. جایی که معنا پیدا میشود؛ جایی که هیچ فیلتری نمیتواند زیبایی خشن و واقعی آن را بازسازی کند. به جای «بهترین بودن» در فضای مجازی، به دنبال «حقیقی بودن» در دنیای واقعی باشیم چرا که زندگی، بسیار کوتاهتر و ارزشمندتر از آن است که صرف ساختن یک تصویر خیالی شود.
فهرست منابع:
۱. بیدی، فاطمه، شریفی نیا، محمدحسین و حاتمی، محمد (2018)، تاثیر فضای مجازی بر سبک زندگی، Pure life، Volume 4، Issue 12
۲. Goffman, E (1959) the presentation of self in everyday life. Doubleday
۳. گودرزی، محبوبه، دعاگویان، داوود (1396)، بررسی تاثیر فضای مجازی بر سبک زندگی زنان 18 الی 40 ساله منطقه 2 و 5 شهر تهران (1394-1395)، مطالعات توسعه اجتماعی ایران، سال دهم، شماره 1
۴. Tiggemann, M., & Slater, A (2013) Net Girls: The internet, Facebook, and body image concern in adolescent girls. International Journal of Eating Disorders, 46(6), 630-633.
۵. Giddens, A (1999) Modernity and self-identity: Self and society in the late modern age. Stanford inema. Screen, 16(3), 6–18..
- Bourdieu, P (1984) Distinction: A social critique of the judgment of taste. Harvard University Press.
- Boyd, d (2014) it’s complicated: The social lives of networked teens. Yale University Press.
- Perez, C. C (2019) Invisible women: Exposing data bias in a world designed for men. Abrams Press.
- Mulvey, L (1975) Visual pleasure and narrative cinema. Screen, 16(3), 6–18.
✍🏻 به قلم دکتر پگاه روشان، جامعهشناس فرهنگی








