به گزارش متادخت، کتاب «چهکسی گهواره را تکان خواهد داد؟» نوشته جرج گیلدر، یکی از آثار جنجالی و اثرگذار در نقد اجتماعی و فرهنگی غرب مدرن است. گیلدر در این کتاب، برخلاف رویکردهای رایج و خوشپسند، مستقیماً به سراغ یکی از بنیادیترین و مناقشهبرانگیزترین پرسشها میرود: قدرت واقعی در جامعه مدرن در دست چه کسی است و این قدرت چگونه اعمال میشود؟
او با استفاده از استعاره «گهواره»، استدلال میکند که سرچشمه اصلی قدرت تمدنی نه در سیاست و اقتصاد، بلکه در نهاد خانواده و بهویژه نقش زنان در مادری و تربیت نسل آینده قرار دارد. از نگاه گیلدر، کسانی که گهواره را «تکان میدهند» در واقع مسیر اخلاقی، فرهنگی و حتی اقتصادی جامعه را تعیین میکنند.
نقد فمینیسم و تغییر الگوی زندگی زنان
گیلدر بخش مهمی از کتاب را به نقد جنبش فمینیسم مدرن اختصاص میدهد. او معتقد است فمینیسم با تشویق زنان به اولویتدادن به رقابت شغلی در سالهای طلایی جوانی، آنان را از نقش محوریشان در تشکیل خانواده و مادری دور کرده و این تغییر الگو، پیامدهایی عمیق و بلندمدت برای فرد و جامعه به همراه داشته است. تغییر در باور او، تأخیر در ازدواج، کاهش فرزندآوری و سپردن تربیت کودکان به نهادهایی مانند مهدکودک، نشانههای این دگرگونیاند؛ دگرگونیای که به تضعیف پیوندهای خانوادگی و افزایش ناهنجاریهای اجتماعی انجامیده است.
خانواده، مادری و بنیان تمدن
در نگاه گیلدر، خانواده سالم، هسته اصلی تولید سرمایه انسانی است. او با استناد به دادههای اقتصادی و اجتماعی، نشان میدهد که ثبات خانواده رابطهای مستقیم با رشد اقتصادی، مسئولیتپذیری مردان و نظم اجتماعی دارد. گیلدر تأکید میکند که مادری جایگزینناپذیر است و هیچ نهاد رسمی یا ساختار اجتماعی نمیتواند انرژی، تعهد و پیوند عاطفی مادر با کودک را بازتولید کند. از نظر او، بیتوجهی به این واقعیت، نه یک انتخاب شخصی بیهزینه، بلکه تصمیمی تمدنی با پیامدهای گسترده است.
پیام اصلی کتاب
«چهکسی گهواره را تکان خواهد داد؟» کتابی خنثی یا صرفاً توصیفی نیست؛ بلکه اثری است هشداردهنده که خواننده را وادار میکند درباره مسیر حرکت جامعه مدرن، نقش زنان، معنای آزادی و بهای انتخابهای فرهنگی دوباره بیندیشد. گیلدر با لحنی صریح و گاه چالشبرانگیز، استدلال میکند که بحرانهای اجتماعی و اقتصادی امروز، بیش از آنکه حاصل سیاستهای غلط باشند، نتیجه تضعیف خانواده و بیاعتنایی به نقش بنیادین مادریاند.
این کتاب موافقان و مخالفان جدی دارد، اما بیتردید اثری است که نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ کتابی که پرسشهای سختی مطرح میکند و خواننده را با مسئولیتهای فردی و جمعیای روبهرو میسازد که اغلب از دید پنهان میمانند.
بخشهایی از کتاب را باهم بخوانیم
به نظر من، بسیاری از زنان در دهههای اخیر، متأثر از جنبش زنان، واقعاً روش زندگی خود را تغییر دادند. اصل کاری که ایشان انجام دادند آن بود که در دهه دوم و اوایل دهه سوم، عمر خود را صرف رقابت شدید با مردان در عرصه پیشرفت شغلی نمودند و آن را اولویت اول زندگی خود قرار دادند. وقتی به دهه سوم عمر پا نهادند، دریافتند که مسرت حاصل از چنین پرداخت شدید به شغل آنقدری نبود که فکرش را میکردند و بنابراین به فکر ازدواج افتادند. در این مرحله دریافتند که یافتن همسر دلخواه در دهه سوم و چهارم عمر بسیار سختتر از دهه دوم آن است.
موضوع مهدکودک ادامه اشتباهی است که بسیاری از زنان شدیداً درصدد توجیه و تداوم آن هستند. اینکه اصلاً ما باید روی این موضوع بحث کنیم، در نوع خود عجیب است، چرا که به هیچ وجه قابل تصور نیست که مهدکودک بتواند جایگزین انرژی، تعهد، توجه و محبت و ایثاری شود که مادران حاضرند نثار فرزندان خود کنند. این خیال باطل که چنین چیزی امکان دارد، اشتباهی حتی بزرگتر از اشتباه فمینیستهایی است که اعلام کردند زنان در دهه اول و دوم عمر باید بر شغل خود تمرکز کنند و پس از آن تصمیم بگیرند که آیا همهچیز میخواهند داشته باشند؟ این دقیقاً عکس ترتیبی است که چنین تصمیمگیریهایی باید داشته باشد. در دهه دوم عمر، بهترین زمان برای تشکیل خانواده است و بعد از آن زنان میتوانند وارد یک شغل شوند و حتی مدتی طولانیتر از مردان بدان بپردازند، با توجه به اینکه زنان عموماً از سلامتی و طول عمر بیشتری نسبت به مردان برخوردارند.
زنان شاغلی که دارای همسر هستند، کمتر از بیست درصد درآمد خانواده را تأمین میکنند. وقتی خانوادهای کارکرد درستی دارد و اعضای خانواده در کنار هم هستند، سهم زن در درآمد خانواده نسبتاً کم است.
آمارهایی که خبر از ورود گستردهی زنان به بازار کار میدهد، در واقع بهجای آنکه بازتابی از فعالیتهای خانواده سالم باشد، عمدتاً نشاندهنده میزان متلاشی شدن خانوادههاست. با این حال، خانواده سالم اصلیترین منبع برای پدید آمدن نسل بعدی افراد شاغل در اجتماع میباشد.
آمارها نشان میدهد مردان متأهل نیروی محرکه رشد اقتصادی هستند. بهطور حتم مردان مجرد نیز نقش بزرگی ایفا میکنند، اما در پهنه گستردهی اقتصادی عمدتاً مردان متأهل هستند که یک عمر با تعهد ایثارگرانه به کار میپردازند. افراد مجرد نمیتوانند از چنین انگیزهای برخوردار باشند. مردان متأهل شصت درصد بیش از مردان مجرد کار میکنند و ظرفیت کسب درآمد خود را بسیار بیشتر از هر زن متأهل یا مجرد، یا هر مرد مجرد، یا هر گروه دیگری در جامعه به کار میگیرند.








