به گزارش متادخت، چند سال پیش در جمع دختران جوانی حاضر شدم که در آستانۀ ورود به دانشگاه بودند؛ دخترانی متعلق به پایگاههای فکری و طبقات اجتماعی گوناگون که وجه اشتراک اصلیشان جوانی، پویایی و عبور موفق از سد کنکور بود. این فضا مجالی دست داد تا پرسشی بنیادین را مطرح کنم: «الگوی الهامبخش شما در زندگی کیست؟»
پاسخها تأملبرانگیز و غمانگیز بود. نامهایی که بیدرنگ بر زبان این نسل جاری میشد، آنگلا مرکل، هیلاری کلینتون، اینفلوئنسرهای رنگارنگ فضای مجازی و در خوشبینانهترین حالت، استادی از میان اعضای هیئت علمی بود. گویی آنان هرگز نام چهرههای استواری چون مرضیه حدیدچی (دباغ)، مریم کاظمزاده یا صدها زن مبارز، دانشمند و تأثیرگذار این سرزمین را نشنیده بودند. دختری جوان از جامعه ما کتاب زندگینامه میشل اوباما را با اشتیاق خوانده بود، اما با میراث عینی و تاریخساز زنان مؤمن و کنشگر کشور خود کاملاً بیگانه بود. درحالیکه الگوی سوم از حیث نظر، راهگشای گرههای هویتی دختران ماست اما گره کور در این ماجرا گپ بین نظر و عمل و در نتیجه اجتماعی نشدن «الگوی سوم» است.
اجتماعی شدن گفتمان «الگوی سوم» یکی از راههای فراگیرشدن آن و ادای دِینی به رهبر شهید است که همواره پشتوانه زنان بودند و عقبماندگی جامعه از درک سخنان ایشان و نقشه راه آن امام شهید خسران عظیمی برای زنان جامعه خواهد بود.
الگوی زن مسلمان ایرانی، به پیکار روایتهای باطل از زن رفته است. این الگو نه در چهارچوب صلب و سخت تحجر، زن را میخواهد و نه در گفتمان مردسالار غربی. در این مسیر پژوهشگران حوزه زن در گفتمان انقلاب اسلامی راه را باید نه در انفعال در برابر گفتمانهای موجود و روایتسازی اشتباه از زن ایرانی بلکه با تهاجم بر آنها و پررنگ کردن زنانی که اندیشه امام شهید را زندگی کردند؛ ترسیم کنند؛ که این حرکت رو به جلو و پیشران در اجتماعیسازی الگوی سوم است و در مقابل نفی منفعلانه ایدههای تحجر و غرب بزرگترین ضربه به جایگاه این اندیشه است.
پیکار با دو تیغه قیچی تحجر و غربگرایی بدون لکنت
الگوی سوم برای بقا و اجتماعیشدن، پیش از هر چیز نیازمند صورتبندی صریح در میدان مبارزه است. زن مسلمان ایرانی دقیقاً در کانون نبردی تمامعیار میان دو جریان باطل قرار دارد:
۱. جریان تحجر و جمود فکری: رویکردی که هویت زن را صرفاً در پردهنشینی، انفعال و غیبت از سرنوشت سیاسی و اجتماعی تعریف میکند و حضور زن را ذیل قرائتهای صلب و غیرپویا مسدود میسازد.
۲. جریان سرمایهداری و گفتمان مردسالار غربی: روایتی که تحت نقاب «آزادی»، زن را از ماهیت اصیل خود تهی کرده، ابزار مصرف اقتصادی قرار میدهد و او را وادار به گرتهبرداری کاریکاتوری از نقشهای مردانه میکند.
در این میان، بزرگترین آسیب، انفعال، موضع دفاعی و در پیش گرفتن رویکرد «میانه» توسط برخی پژوهشگران و نهادهای فرهنگی است. الگوی سوم هرگز موضعی خنثی، یا ترکیب مصلحتاندیشانهای از سنت و مدرنیته نیست. تمایل به جلب رضایت همزمان تجددخواهان و متحجران، هویت انقلابی این الگو را ناکارآمد کرده است. رسالت نخبگان انقلابی نه دفاعِ شرمگینانه در برابر هجمههای مداوم، بلکه تهاجم فکری و هجوم تبیینی بر مبانی پوشیده هر دو گفتمان است؛ تهاجمی مبتنی بر نقد بیپروای ابتذال مصرفگرای غربی و افشای رکود نگاه متحجرانه، همگام با برجستهسازی زنانی که شجاعانه در متن واقعیت زیستهاند.
شکاف عمیق میان نظر و عمل؛ گلوگاه اصلی اجتماعینشدن
نفی تحجر و غربزدگی زمانی ثمر میدهد که از سطح بیانیههای احساسی فراتر رود. معضل اصلی در شرایط فعلی، وجود یک «شکاف فلجکننده میان نظر و عمل» است که حرکت به سوی تمدنسازی را متوقف کرده است. ریشۀ این گسست را باید در چند ساحت جستجو کرد:
۱. فقدان افق روشن و بیرؤیا بودن در ذهن کنشگران و پژوهشگران: بزرگترین بحران الگوی سوم در میان نخبگان این است که این نظریه فاقد یک «رؤیای جمعی الهامبخش» و افق انضمامی از آینده است. یک ایدۀ اجتماعی تا زمانی که نتواند قلهای روشن، تصویری جذاب از زن مطلوب آینده و کیفیتی ملموس از زیست متعالی را ترسیم کند، قادر به خلق حرکت و شور انقلابی نخواهد بود. کنشگران و پژوهشگران ما نتوانستهاند الگوی سوم را به «تصویر آینده» و یک جهانآرایی نوین پیوند بزنند؛ همین فقدان رؤیا و تصویر کلان باعث شده که نظریه حتی در اذهان خود نخبگان درست فهم و هضم نشود و دچار پراکندگی، سکون و درک ناقص بماند.
۲. فقدان مدلهای رفتاری انضمامی: نظریه در کلیات سخن میگوید، اما به دختر جوان امروز نمیگوید که تعارض میان آرمانهای مادری و بلندپروازیهای تحصیلی-حرفهای را چگونه در کف میدان زندگی حل کند. نبودِ «نقشۀ راه خرد و عملیاتی»، مخاطب را بهناچار به سمت الگوهای حاضر و آمادۀ موجود سوق میدهد.
۳. تضاد ساختارها با باورها: نظام اشتغال، قوانین ارتقا، ساعتهای کاری و ساختارهای دانشگاهی ما کماکان بر پایۀ الگوی مدرن غربی و مردسالار طراحی شدهاند؛ بدون کمترین انعطاف برای نقشهای بیبدیل همسری و مادری. بدون بازنگری در ساختارهای بیمهای، دورکاری، مهدکودکهای اداری و نظامهای منعطف شغلی، دعوت زنان به الگوی سوم معنایی جز تحمیل فشار مضاعف و فرسایش روحی نخواهد داشت.
۴. قالبهای فرسودۀ رسانهای: رسانههای رسمی در به تصویر کشیدن زنان تراز انقلاب، اغلب یا به قدیسسازیهای دستنیافتنی روی آوردهاند یا کاریکاتورهایی کلیشهای و تکبعدی ارائه دادهاند؛ روایتی که نه ایجاد همزادپنداری میکند و نه توان رقابت با روایتهای پرکشش غربی را دارد. همان روایت هم به قدری کمرنگ است که عمدتا دیده نشده است!

رسالت تاریخی در گذر از نظریه به میدان
اجتماعیسازی الگوی سوم زن، ادای دینی است به رهبر شهیدمان و احقاق حقی است که تاریخ به زن مؤمن بدهکار است. نمیتوان مدعی تحقق این الگو بود اما در برابر روایتهای تحریفشده از زن ایرانی دست روی دست گذاشت، با التقاط و انفعال میدان مبارزه را خالی کرد، یا آن را در حد مفاهیم خنثی و بدون افق و رؤیا باقی گذاشت. راه پیشرو روشن است: ساختن افق و چشماندازی شورآفرین برای فردا، شجاعت در بازنگری ساختارهای قانونی و اداری جامعه، طرد بیملاحظۀ ادبیات تساهلزده و میانهباز، و پیوند زدن بیواسطۀ اندیشۀ متعالی انقلاب اسلامی با زندگی روزمره و نیازهای انضمامی نسل جوان. تنها در این صورت است که دختر نسل نو، شکوه و عزت گمشدهاش را نه در خاکریزهای فروریختۀ غرب و نه در پستوهای تاریک تحجر، بلکه در هویت زن اصیل، تاریخساز و مجاهد ایرانی بازخواهد یافت.
✍🏻 به قلم زهراسادات رضوی علوی؛ پژوهشگر مطالعات جنسیت








