به گزارش متادخت، سالهاست که گویی ما، مردم جامعه ایران، در یک تئاتر تکراری و پرهزینه زندگی میکنیم. روی صحنه این تئاتر، رسانههایی مشغول به مفهومسازی هستند که گاها با هسته اصلی تفکر جامعه ایران فاصله دارند. رسانههای خارجی با ذرهبین به دنبال شکاف و تفرقه میگردند تا جامعه ایران را به دو طیف آشتیناپذیر و روبهروی هم تقسیم کنند. طیفهایی که گویا هیچ نقطه تلاقی ندارند و تنها در انتظار «جنگ نهایی» میان خود نشستهاند. در آن سوی میدان، رسانههای داخلی نیز گاه با رویکردی نسبتا مشابه، با دامن زدن به مرزبندیهای خودی و غیرخودی، به این پروژه دوقطبیسازی ناخواسته یا خواسته ضریب میدهند. انگار جامعه ایران چیزی نیست جز یک میدان مین سلیقهای که با هر قدم، یکی از این دو قطب قرار است دیگری را حذف کند. اما آیا این تصویر، واقعیت «جامعه ایران» است یا تنها یک «توهم رسانهای» است که در اتاقهای فکر دور از واقعیتهای کف خیابان طراحی شده است؟

رسانهها؛ معماران گسستهای خیالی
تجربه زیسته ما در دهههای پس از جنگ، گواهی میدهد که این دوقطبیسازیها، نه یک توصیف از واقعیت که یک «پروژه» برای نادیده گرفتن لایههای عمیقتر هویت ایرانی است. در نگاه سطحی و تقلیلگرای رسانهای، مردم ایران تنها مجموعهای از برچسبهای سیاسی و فرهنگی هستند؛ یا اینطرفی، یا آنطرفی اما حقیقت در بزنگاههای تاریخی، به شکل دیگری خود را نمایان میکند. بهخاطر بیاورید لحظاتی را که «اقتدار ایران» در معرض تهدید قرار گرفت؛ در آن لحظات، آنچه در نگاه اول یک شکاف عمیق و پرناشدنی به نظر میرسید، به ناگهان در برابر مفهوم «ایران» رنگ باخت. گویی در لحظه خطر، پرچم ملی به معنای واقعی کلمه، «سلیقهها را بلعید». چه بسیار بودند کسانی که در تحلیلهای رسانهای، در قطب مخالف یکدیگر قرار داشتند اما وقتی پای تهدید علیه تمامیت ارضی، امنیت ملی یا غرور جمعی به میان آمد، مرزهای سیاسی خود را نادیده گرفتند.
بزنگاه وحدت؛ فراتر از مرزهای سلیقه
این پدیده را نمیتوان فرصتطلبی یا تغییر موضع نامید بلکه این بازگشت به «خویشتن متعالی» است. واقعیت این است که در ایران، هویت ملی فراتر از هویتهای سیاسی و سلیقهای عمل میکند. آنچه ما «دوقطبی» مینامیم، در بسیاری از موارد تنها تفاوت در سبک زندگی یا تفسیرهای سیاسی از توسعه است، نه تضاد در موجودیت و ذات وطن. رسانهها با بزرگنمایی و گاها سیاهنمایی این تفاوتها، به شدت سعی دارند تفاوت را به تنازع تبدیل کنند. آنها نیاز دارند تا ما را باورمند کنند که دشمن واقعی، همسایه ما یا شهروند کنار دستی ماست که عقیدهای متفاوت دارد و به گونهای دیگر میاندیشد و زیست میکند. این باور سبب میشود از کنار ریشههای اصلی وحدت ملی و پیوندهای عمیق تاریخی بیتفاوت عبور کنیم.
واقعیت این است که حتی در گرمترین روزهای رقابتهای سیاسی یا تنشهای اجتماعی، یک نخ تسبیح نامرئی جامعه ایران را به هم وصل نگه داشته است. این نخ، همان حس عمیق «تعلق به سرزمین» است. وقتی رسانهها با دوقطبیسازیهای صفر و یکی خود، سعی دارند جامعه را به سمت گسست سوق دهند، در واقع به دنبال محو همین نخ تسبیح هستند. آنها میخواهند باور کنیم که ما «دو ملت» در یک مرز جغرافیایی هستیم اما مستندات رخدادهای پسا جنگ نشان میدهد که جامعه ایران، هوشمندتر از تحلیلهای رسانهای است. مردم ایران آموختهاند که چگونه تفاوتهای خود را مدیریت کنند و در لحظات حساس، از سلیقههای فردی به «وحدت راهبردی» بازگردند.

پایان دادن به توهم دوقطبیسازی، به معنای انکار تفاوتها نیست. ما جامعهای رنگارنگ با سلیقهها و علایق متفاوت هستیم و این نه یک تهدید که یک فرصت برای پویایی اجتماعی و رشد است اما باید میان اختلاف سلیقه و دشمنی هویتی، مرز قائل شد. دوقطبیسازی، سقف بلوغ سیاسی یک جامعه را کوتاه میکند و انرژیهای معطوف به توسعه را در منازعات بیهوده هدر میدهد. فارغ از جریان وطنفروشی عدهای نااهل، آن روز که پرچم سلیقهها را بلعید، روزی بود که فهمیدیم «ایران» بزرگتر از مجموع گرایشهای ماست. نقد جدی ما به جریانهای رسانهای داخلی و خارجی باید از همین نقطه آغاز شود؛ به آنها یادآوری کنیم که جامعه ایران، نه در قاب تنگ نظرسنجیهای جناحی جا میگیرد و نه در تئوریهای جنگ داخلی قریبالوقوع آنها. ما با وجود تمام تفاوتها، در یک کشتی نشستهایم که لنگرگاهش اقتدار و امنیت ایران است. آن رسانهای که سعی میکند با دوقطبیسازی، سوراخی در این کشتی ایجاد کند، پیش از همه خود در دریای بیاعتمادی عمومی غرق خواهد شد. زمان آن رسیده است که از دوقطبیسازیهای کاذب عبور کنیم و به واقعیتی که در عمق جان مردم جاری است، بازگردیم؛ همافزایی برای ایرانی که فراتر از سلیقهها، به آیندهاش میاندیشد.
✍ به قلم دکتر پگاه روشان، جامعهشناس








