به گزارش متادخت، جلدش بامزه بود بخاطر همین علاقهمند شدم کمی آن را ورق بزنم. کتاب را برداشتم، صفحه دوم چیزی نوشته بود که توجهام را جلب کرد.
«اجازه بده حرف آخر رو همین اول بهت بگم: اگر میخوای زن خوبی باشی؛ قلبت رو به همسرت هدیه بده، اون رو سرشار از محبت کن. و اگر میخوای مرد خوبی باشی؛ قلب همسرت رو کانون توجه قرار بده و بهش بگو که فقط اون رو دوست داری، فقط به اون فکر میکنی و فقط برای اون زندهای. همین و بس، برو خوش باش.»
همین یک پاراگراف کوچک باعث شد تا جلد دوم را هم بردارم. جلوی پیشخوان که رفتم فروشنده لبخندی زد و گفت:
- معلومه قصد ازدواج داری!
لپهایم گل انداخت، نخودی خندیدم و گفتم:
- قصدش رو که دارم ولی تو همین کتاب نوشته مهمترین عامل موفقیت زندگی مشترک آموزشه، مهارتهای همسرداری که من هیچی ازش نمیدونم.
فروشنده کتاب را از دستم گرفت و گفت:
- آفرین! ازت خوشم اومد. انتخاب خوبی هم کردی؛ جلد اول کتاب در مورد بررسی تفاوتهای جسمی، شناختی و هیجانی خانمها و آقایونه، تو جلد دوم هم در مورد تفاوتهای ارتباطی و جنسی، تفاوت در ارزشها، انتظارات و نقش گفتگو بحث شده.
از حرف زدنش خندهام گرفت، کارت عابر بانکم را به طرفش گرفتم و گفتم:
- معلومه مقدمه کتاب رو حفظ کردیها، همین کتاب یا بقیه کتابها رو هم حفظی؟
لبخندی بزرگ روی لبانش نشست و گفت:
- این کتاب و با دو سه تا دیگه. از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون در شرف ازدواجم، یعنی بله رو گرفتم ولی نمیخوام بیگدار به آب بزنم.
چهرهاش در هم فرو رفت و ادامه داد:
- همین چند وقت پیش خواهرم با دوتا بچه از همسرش جدا شده، دلم نمیخواد این اتفاق برای من هم بیفته.
کارت را کشید و گفت:
- قابلی نداشت.
به حرفهایش فکر کردم چند درصد از زوجهایی که از هم جدا شدند اگر قبل از ازدواج آگاهی لازم را کسب میکردند کارشان به طلاق کشیده نمیشد.
چه جوری به هم بیایم
حسین رستمی









