به گزارش متادخت، آیات پشت میز کوچک دفترش در گوشهای از خانهای قدیمی در «بیت لاهیا» نشسته بود. اتاق تنگ و کمنور بود؛ دیوارهای رنگپریده و ترکخورده، پر بود از پوسترهای قدیمی و چند عکس خانوادگی. پنجرهها با توریهای کهنه پوشانده شده و پردههای خاکگرفته از نور صبح، سایههایی روی دیوار میانداختند. صدای دور و نزدیک انفجارها و سوت هواپیماهای جنگنده از خیابانها به گوش میرسید، اما آیات آرام و مصمم بود.
او لپتاپ را باز کرد و یادداشتهایش را مرور کرد. دستهایش کمی میلرزید، اما نگاهش محکم بود؛ نگاه کسی که میداند حقیقت باید بیان شود حتی اگر جانش به خطر بیفتد. دوربین کوچک را روشن کرد و به آرامی شروع به صحبت کرد: «شاید این، آخرین ویدیوی من باشد. رژیم اشغالگر صهیونیستی اقدام به شلیک بمبهای فسفری و بمبهای صوتی ترسناک به منطقه المشروع در بیت لاهیا کرده و با توزیع اعلامیههایی، خواستار تخلیه منطقه شده است. تقریباً کل منطقه تخلیه شده؛ فقط من و چند نفر دیگر در خانهها ماندهایم. وضعیت خیلی وحشتناک و ترسناک است. وضعیت بسیار دشواری داریم. خدا به ما رحم کند…»
دوربین لب تاب را خاموش کرد و بعد دستش را روی قلبش گذاشت و لبخندی آرام زد، لبخندی که امید و شجاعت را با هم داشت. او میدانست این ویدیو ممکن است آخرین نشانه حضورش در جهان باشد، اما ایمان داشت که صدای مردمش باید شنیده شود.
پس از ضبط ویدیو، لپتاپ را بست و چند دقیقهای در سکوت نشست. صدای انفجارها همچنان فاصلهها را پر کرده بود، اما آیات تصمیم گرفت با چند همسایه که در خانه مانده بودند، سری به بازار محلی بزند تا شاید بتواند مواد غذایی و آب پیدا کند. خیابانها خلوت و ویران بودند؛ ساختمانهای نیمهخراب و دود غلیظی که از برخی خانهها بلند میشد، حس ترس و وحشت را تشدید میکرد. مردم با وحشت به گوشه و کنار پناه برده بودند، نگاهش میخکوب مانده بود روی بچههایی که در کنار خانوادهشان، زندگیشان را روی دوش گرفته بودند تا شاید بتوانند جایی امن پیدا کنن. آیات با خودش فکرکرد مگر در این زندان کوچک جای امنی هم باقی مانده؟!
چند روز پس از آخرین گزارش، آیات هنوز خانهاش را ترک نکرده بود. هوا تاریک شد؛ با غروب خورشید خوی وحشیگری صهیونیستها بیدار میشد و موج حملات هوایی که از صبح آغاز شده بود، شدت میگرفت. لب تابش را باز کرد، میخواست گزارشی آماده کند برای انتشار که حملهای سهمگین رخ داد. آتش و دود فضای خانههای تخلیهشده را فرا گرفت و حتی ساختمان کوچک او نیز هدف قرار گرفت. آیات با پیکری در هم شکسته شده در زیر آوار در میان سکوت خبری مجامع بین المللی به شهادت رسید همانطور که خودش پیش بینی کرده بود…
پیوست:
آیات الخضوره، روزنامهنگار و خبرنگار فلسطینی، در سال ۱۹۹۶ در بیتلاهیا در شمال نوار غزه به دنیا آمد. او تحصیلات خود را در رشته رسانههای دیجیتال در دانشگاه قدس غزه به پایان رساند و از همان دوران علاقه شدیدی به پوشش اخبار و مستندسازی وقایع جامعه خود داشت. آیات به عنوان خبرنگار آزاد فعالیت میکرد و بیشتر تمرکز خود را بر تولید محتوا برای رسانههای اجتماعی و ارائه گزارشهای آنلاین در خصوص بحرانها و جنگها قرار داده بود. او با شجاعت، وقایع تلخ و دشواریهای زندگی مردم غزه را ثبت و اطلاعرسانی میکرد و سعی داشت صدای کسانی باشد که در سایه جنگ و محاصره گم شدهاند.
علاوه بر فعالیتهای خبری، آیات خضوره در حوزه اجتماعی نیز فعال بود و جوانان و زنان غزه را در زمینه خبرنگاری و تولید محتوا آموزش میداد. او با سازمانهای حقوق بشری همکاری میکرد تا نقض حقوق بشر در مناطق جنگی به جهانیان نشان داده شود. آیات با ایمان و تعهد به حرفه خود، همواره تلاش داشت حقیقت را با صداقت و دقت منتقل کند. نهایتاً در ۲۰ نوامبر ۲۰۲۳، در پی حمله هوایی رژیم صهیونیستی به خانهاش در بیتلاهیا، غزه، به شهادت رسید و صدای شجاعانه و پایدار او برای همیشه در تاریخ غزه ثبت شد.









