به گزارش متادخت، امروز تصویر زن ایرانی در آینۀ شکستۀ رسانهها، گاه چنان چندپاره و متناقض نشان داده میشود که گویی هویتی از همگسیخته دارد. از یک سو، قاب زنِ موفق و پیشتاز در قلههای علم و اجتماع به نمایش درمیآید و از سوی دیگر، تصویر زنی درگیر چالشهای روزمره و فروکاهنده. در میانۀ این نماهای متضاد، یک پرسش بنیادین و بیپاسخ میماند: در عصری که گفتمان مسلط جهانی، فردیت و لذتِ آنی را نهایت خوشبختی میخواند و نهاد اصیل خانواده را به حاشیه میراند، زن مسلمان ایرانی برای حفظ کرامت، نقشآفرینی و معنا بخشیدن به زندگی خود چه پاسخی دارد؟
این پرسش، ما را به قلب یک چالش بزرگ رهنمون میسازد؛ بحران کاهش جمعیت که فراتر از یک مسئلۀ اقتصادی، نشاندهندۀ فقدان معنا در عمق زندگی اجتماعی ماست. در این میان، این امید وجود دارد که در دل زندگی به ظاهر عادی و در چارچوب نقشهای اصیل، بتوان معنایی نو آفرید که نه فقط مقاومتبخش، بلکه پیشبرنده و تمدنساز باشد.
در عصری که نهاد خانواده و نقش مادرانه مورد چالش قرار گرفته، این پرسش مطرح است که زن مسلمان ایرانی چگونه میتواند همزمان کرامت خود را حفظ کند و در عین حال، نقشآفرینی معناداری در جامعه داشته باشد؟
دکتر راضیه میرعلیملک، پژوهشگر حوزه زنان و خانواده و عضو ستاد جمعیت حوزههای علمیه کشور بر این باور است که زن ایرانی با معناسازی در خانواده و تربیت نسل آگاه و مقاوم، پاسخی زنده و اثرگذار به چالشهای زمانه میدهد و زن نه تنها خود میتواند تمدنساز باشد، بلکه با تربیت مردان تمدنساز، نقشی دوچندان ایفا میکند.
این استاد دانشگاه در گفتوگویی درباره چالشهای هویتی پیش روی زنان امروز پاسخ داده و به تشریح نقش مادران بهعنوان معمار تمدن فردا میپردازد. ماحصل این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
* اگر زمانه امروز را با گفتمان تهاجم به نهاد خانواده و چالش جمعیت تعریف کنیم، به نظر شما این گفتمان، عمیقترین زخم خود را بر پیکره هویت و نقشآفرینی بانوی معاصر ایرانی چگونه زده است؟
به نظر میرسد یکی از مسائل قرن معاصر، لذتمحوری و فردگرایی است. در وضعیت کنونی «دهکده جهانی» و دسترسی آسان به رسانه، تأثیرپذیری و تأثیرگذاری افراد بسیار گسترده شده است. ما در مواجهه با جریان جهانی مدرنیته، گاهی در همه عرصهها موفق نبودهایم. یکی از تأثیرات مهم این جریان، لذتگرایی و فردمحوری است که به دنبال خود، کاهش جمعیت و چالشهای جمعیتی را برای کشورمان به ارمغان آورده است.
امروز ممکن است یک بانوی ایرانی درگیر این پرسش باشد که چگونه به آسایش بیشتری برسد و آیا این آسایش با نقشهای سنتی او در تعارض است یا خیر. گاهی متأسفانه دیدگاههای مدرن بر نقشهای سنتی غلبه کرده و آنها را به چالش میکشد. بنابراین شاهدیم زن ایرانی گاه با این اندیشه که «چرا باید خود را به زحمت بیندازم؟»، «چرا باید فرزندانی بیاورم که آسایش مرا برهم بزنند؟»، یا «چرا باید اندام خود را دگرگون کنم؟»، خود را از آن نقشهای زیبای مادری و لذتهای ناشی از تعدد فرزندان محروم میسازد و در جهت آسایش ظاهری، به سوی فرزند کمتر گرایش پیدا میکند.
* در چنین بستری، تشکیل و تحکیم خانواده از یک وظیفه شخصی فراتر میرود. به نظر شما این کنش، امروز چه معنای ماندگار و پیامی را تولید میکند که میتواند پاسخی به این گفتمان مسلط زمانه باشد؟
بدون شک تشکیل و تحکیم خانواده یکی از راهبردهای اصلی برای مقابله با کاهش جمعیت است و تأثیرات آن بر کسی پوشیده نیست. اما پرسش اینجاست که تا چه اندازه در ساختارهای فرهنگی و نهادهای متولی، به این دو محور به درستی پرداخته شده است؟ ما قوانین و بسترهای مناسبی داریم و نهادهای حمایتی و حکومتی خوبی در این حوزه فعال هستند، اما آیا همه اینها تأثیر واقعی و ملموس داشتهاند؟ آیا مسائل و مشکلات جوانان در حوزه ازدواج، تسهیل ازدواج آسان و تحکیم بنیان خانواده، به طور جدی پیگیری شده است؟
متأسفانه یکی از کاستیهای ما، عدم وجود وزارتخانهای مستقل برای خانواده است. در نتیجه، نظام خانواده با آن ابهت، قداست و تأثیرگذاری، مورد غفلت واقع شده و در بسیاری از ابعاد، نمیتواند پاسخگوی نیازهای کنونی باشد؛ زیرا مهارتهای لازم به اعضای خانواده اعم از پدر، مادر و فرزندان به شکل جامع و کاربردی منتقل نشده است. این آموزشها بخشی از طریق نظام آموزشی و بخشی دیگر توسط نهادهای فرهنگی و رسانهای ارائه میشود، اما همچنان با مشکلاتی مواجهایم که ریشه در فقدان مهارتورزی اعضای خانواده در ایفای نقشهای خود دارد.
برای مثال، یک مادر ممکن است نداند چگونه در برابر رفتارهای ناهنجار فرزندش واکنش مناسب نشان دهد، یا یک پدر نتواند به درستی از جایگاه اقتداری خود استفاده کند. این موارد نیازمند توجه ویژه و آموزش مهارتهای زندگی در بستر خانواده است که متأسفانه در برخی نهادها به صورت شعاری و سطحی باقی مانده است.
* چگونه این معناسازی در عمل محقق میشود و مثلاً یک زن میتواند خانوادهاش را به یک کانون مولد معنای مقاومت و زندگی تبدیل کند؟
معناسازی یا معنا بخشیدن به زندگی، با هدفمندی همراه است. یعنی فرد زمانی میتواند در زندگی خود معنا بیابد که هدفمند باشد. اگر کسی هدف و معنایی در زندگی نداشته باشد، از درون تهی شده و به سمت افسردگی، ناکارآمدی و مشکلات متعدد سوق پیدا میکند. از این رو، روانشناسان بر هدفمندی و معناداری زندگی تأکید ویژهای دارند.
بسیاری از زنان موفق، کسانی هستند که اهداف بزرگ و مقدسی در زندگی دارند. به عنوان نمونه، مادر شهید «یوسف داورپناه»، «سرکار خانم فیروزه شجاعی»، را در نظر بگیرید که با چه صلابت و عظمتی در کنار پیکر فرزندش ایستاد و خود اقدام به خاکسپاری او کرد. این ایستادگی، نشاندهنده معنای عمیق و هدف متعالی در زندگی اوست. یا بانوی دلاور، «فرنگیس حیدرپور» که با شجاعت به مقابله با دشمن برخاست. این زنان، با هدفمندی و معناداری زندگی، به تابآوری و اثرگذاری فوقالعادهای دست یافتهاند.
ارزشها، باورها و مفاهیم فرهنگی، بیش از هر نهاد دیگری در خانواده منتقل میشود و در این میان، نقش مادر محوری است. زن نه تنها خود میتواند تمدنساز باشد، بلکه با تربیت مردان تمدنساز، نقشی دوچندان ایفا میکند. در طول تاریخ، زنان نقشهای مثبت و منفی متعددی داشتهاند. مادران شهدا، فرزندان خود را برای حضور در صحنههای حماسی تشویق کردهاند و در مقابل، مادران حاکمان ستمگر نیز در شکلگیری تاریخ اثرگذار بودهاند. بنابراین، زن با تربیت انسانهای مؤثر، میتواند مسیر تاریخ و تمدن را تغییر دهد.
*برای رسیدن از آرمان به واقعیت، یک زن نیاز به یک نقشه راه دارد. این نقشه راه چه مؤلفههایی دارد و درهم تنیده میشوند؟
به نظر من، اولین مؤلفه برای حرکت از آرمان به واقعیت، خودشناسی است که مقدمه خودباوری محسوب میشود. اگر فرد بتواند خود را به درستی بشناسد و به این پرسش پاسخ دهد که «از کجا آمدهام و هدف از آفرینش من چیست؟»، آنگاه میتواند به مراحل بالاتر صعود کند. با خودشناسی و هدفمندی به ویژه در راستای تربیت نسل برای ظهور امام زمان (عج) تابآوری فرد افزایش مییابد.
پس از خودشناسی، مهمترین مؤلفه، ایفای درست نقشها بر اساس مبانی اسلامی است. یک زن باید بتواند نقشهای مادری، همسری، دختری و هر نقش دیگری را که بر عهده دارد، به نیکی انجام دهد. اگر زنی بتواند بر اساس زنانگی خود، مسیر درست را طی کند و در کنار آن، نقشهای اجتماعی و سیاسی خود را نیز به خوبی ایفا نماید، میتوان گفت که او دارای یک نقشه راه منسجم است. در این مسیر، هیچیک از نقشها نباید مانع دیگری شود؛ نه مادری و همسری باید سد فعالیتهای اجتماعی و سیاسی شوند، و نه فعالیتهای اجتماعی و سیاسی باید خللی در نقشهای خانوادگی ایجاد کنند.
*یکی از دغدغههای خانوادهها و بویژه بانوان فشار اقتصادی است. با این حال، روایتهای موفق زیادی داریم که نشان میدهند معناسازی لزوماً در ثروت محقق نمیشود. به نظر شما ثروت واقعی برای یک زن در این مسیر چیست و چگونه میتوان آن را کسب کرد؟
پژوهشهای امروز نشان میدهد زنانی که تمایلی به فرزندآوری ندارند، عمدتاً کسانی هستند که از نظر فرهنگی توجیهات لازم را دریافت نکردهاند، نه صرفاً به دلیل مشکلات اقتصادی. درصد کمی از افراد واقعاً به خاطر وضعیت مالی از فرزندآوری صرفنظر میکنند. جالب است که حتی افراد غنی و ثروتمند نیز اغلب تعداد فرزندان کمی دارند. این نشان میدهد که مسئله اصلی، گرههای ذهنی فرهنگی است، نه لزوماً مسئله ثروت.
نکته دیگر این است که سرمایههای انسانی به ویژه فرزندان بهترین سرمایه برای یک خانواده و جامعه محسوب میشوند. برخی با دیدگاه محدود، گمان میکنند که نمیتوانند از بیش از یک فرزند حمایت کنند. اما اگر دقیقتر بنگریم، درمییابیم که فرزندان، ثروت واقعی زندگی هستند، نه پول و دارایی. در دوران سالمندی و سختیها، این سرمایههای انسانی هستند که به کمک والدین میآیند، نه ثروت مادی. نمونههای فراوانی وجود دارد از افرادی که در تنهایی، تنها تکیهگاهشان فرزندانشان بودهاند.
*متأسفانه گاهی بازنمایی رسانهای از زن ایرانی، یا بسیار شعاری و دور از واقعیت است، یا در مقابل گفتمان مهاجم، منفعل عمل میکند. به نظر شما برای خلق یک روایت رسانهای دقیق و جذاب از این الگوی زن معناساز، باید بر چه عناصری تأکید کنیم؟ چه چیزی را باید نشان دهیم تا مخاطب امروز باور کند و الهام بگیرد؟
واقعیت این است که در عرصه رسانه، نتوانستهایم الگوی سوم زن مسلمان را به درستی معرفی کنیم. گاه به افراط رفتهایم و یا زنی منفعل و سنتی را نشان دادهایم که تنها به امور خانه میپردازد، یا برعکس، زنی را تصویر کردهایم که با حضور در عرصه اجتماعی و سیاسی، کاملاً از خانواده فاصله گرفته است. ما نتوانستهایم الگویی متعادل و جامع را به جامعه هدف معرفی کنیم و روایتهای رسانهای جذابی در این زمینه خلق نکردهایم. هرچند نمونههای الهامبخش بسیاری داریم مانند زنان رزمنده و جانبازی که چهار بار برای انقلاب و نظام مجروح شدهاند اما چقدر از زندگی آنها روایت شده؟ چقدر فیلم یا سریال قابل تأملی در این زمینه ساختهایم؟ هرچه بوده، در حد ضرورت و نیاز نبوده است. به همین دلیل نتوانستهایم الگوسازی مناسبی انجام دهیم و در نتیجه، مخاطب جوان ما متأسفانه به سمت الگوهای غربی گرایش پیدا کرده است.
*زن ایرانی چگونه میتواند به چالشهای زمانه پاسخ دهد و نقش او از مرزهای ایستادگی شخصی فراتر رفته و به تمدنسازی منجر شود؟
زن ایرانی با معناسازی در خانواده و تربیت نسل آگاه و مقاوم، پاسخی زنده و اثرگذار به چالشهای زمانه میدهد. در حوزه تمدنسازی، باید توجه داشت که تمدن از عناصر مهمی شکل میگیرد که یکی از کلیدیترین آنها انسان است. انسان ابعاد وجودی گستردهای دارد و یک مادر به معنای واقعی، میتواند این ابعاد را در وجود فرزندش رشد و پرورش دهد. اگر مادری در این عرصه موفق باشد، در واقع یکی از عناصر اصلی ساخت تمدن نوین اسلامی را پیریزی کرده است. همه تمدنها ریشه در فرهنگ دارند و فرهنگ، نسل به نسل از طریق خانواده و به ویژه توسط مادران انتقال مییابد.
منبع: شهر20









