به گزارش متادخت، در فضای فرهنگی و رسانهای معاصر، تعاریف «زیبایی» نه تنها سیال، بلکه اغلب دستنیافتنی و متغیر ترسیم شدهاند. این پویایی مداوم در استانداردها، که در آن هر معیار جدیدی به سرعت جایگزین نسخه پیشین میگردد، این پرسش بنیادین را مطرح میسازد که آیا دستیابی به این زیبایی نوین اساساً هدفی ممکن و منطقی است یا خیر. با نگاهی دقیقتر به نظر میآید این فرآیند یک پروژه مهندسیشده با اهداف اقتصادی و سیاسی است.
ماهیت این استانداردها، که دائماً در حال تغییر هستند، فردی را که در جستجوی «زیبایی مطلوب» است، در مسیر مسابقهای بیپایان قرار میدهد. در این نگاه «سوژه زیباجو» ناگزیر وارد رقابتی نابرابر با مفهوم «سوژه نچرال» میشود. رقابتی که از همان ابتدا محکوم به شکست است، زیرا اهداف این پروژه بر مبنای رضایت کامل نیست، بلکه بر تعریف مداوم «احساس ناکافی بودن» بنا شده است.
این احساس، موتور محرکه اصلی این صنعت پر سود است. مصرفکننده باید دائماً این حس را تجربه کند که برای همگام شدن با معیارهای روز، نیاز به خرید، تغییر و مداخله دارد. در این ساختار، زیبایی تبدیل به کالایی شده است که هرگز به صورت کامل به دست نمیآید؛ هدف، فروش راهحلها (محصولات و خدمات) است نه رسیدن به وضعیت مطلوب.
از منظر اقتصادی، این چرخه، یک الگوی سودآوری بهینه است. با تعریف استانداردی که از نظر بیولوژیکی و زمانی برای هیچکس بهطور دائم قابل حفظ نیست، تقاضا به شکلی مصنوعی و مستمر حفظ میشود. رسانهها، شبکههای اجتماعی و صنایع مرتبط، با ترویج این ایدهآلهای غیرواقعی، نقش فعالی در نهادینهسازی حس عدم کفایت ایفا میکنند.از بُعد اجتماعی نیز، زیبایی، به جای آنکه بازتابی از سلامت و شکوفایی درونی باشد، به شاخصی ظاهری و بازتابی از قدرت خرید و تعهد به هنجارهای تعریفشده تبدیل شده است.
- مصاحبه با دکتر شیما فرزادمنش








