به گزارش متادخت، کتاب «زن در جامعه پساانقلاب» نوشته بنتالهدی تاجیک تلاشی است برای بازخوانی جایگاه زن در ایران پس از انقلاب اسلامی، با تأکید بر تحولات هویتی، اجتماعی و گفتمانی که زنان در این دوره تجربه کردهاند. نویسنده با اتخاذ رویکردی مبتنی بر اندیشه دینی و انقلاب اسلامی، میکوشد تصویری منسجم از «زن پساانقلابی» ارائه دهد؛ تصویری که نه در امتداد الگوهای رایج فمینیستی غربی شکل میگیرد و نه به بازتولید نقشهای سنتی پیشامدرن بسنده میکند، بلکه بر نوعی بازتعریف هویت زنانه در بستر انقلاب اسلامی استوار است.
در این اثر، مسئله زن نه بهعنوان موضوعی حاشیهای، بلکه بهمثابه یکی از محورهای اصلی تحولات اجتماعی پس از انقلاب مورد توجه قرار میگیرد. نویسنده بر این نکته تأکید دارد که فهم وضعیت زن در جامعه پساانقلابی، بدون درک زمینههای فکری و ارزشی انقلاب اسلامی ممکن نیست. از این رو، کتاب تلاش میکند با تبیین مبانی نظری نگاه انقلاب به زن، خواننده را به درکی عمیقتر از نسبت میان ایدئولوژی، فرهنگ و نقشهای جنسیتی برساند. این رویکرد، اثر را از گزارشهای صرفاً توصیفی متمایز کرده و به آن وجهی تحلیلی میبخشد.
این کتاب از منظری قابل تأمل، انقلاب را نه صرفاً یک دگرگونی سیاسی، بلکه نقطه عطفی در نظام معنایی مرتبط با زن میداند؛ نقطهای که امکان ظهور قرائتی تازه از زن، خانواده و مشارکت اجتماعی را فراهم کرده است. به همین دلیل، اثر تاجیک را میتوان نمونهای از ادبیات حوزه زنان دانست که در پی ارائه الگویی بومی و ایدئولوژیک از زن معاصر ایرانی است.
زن پساانقلابی؛ بازتعریف هویت در چارچوب گفتمان دینی
یکی از محورهای اصلی کتاب، تحلیل هویت زن پساانقلابی در نسبت با دین، خانواده و جامعه است. نویسنده بر این باور است که انقلاب اسلامی با تغییر دستگاه ارزشی حاکم، زمینهساز بازتعریف نقش زن شد؛ نقشی که در آن، مادری و همسری نه بهعنوان مانع حضور اجتماعی، بلکه بهمثابه عناصر هویتبخش و مکمل کنش اجتماعی زن معرفی میشوند. در این چارچوب، زن مسلمان پساانقلابی کنشگری است که میتواند همزمان در عرصههای فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی حضور داشته باشد، بیآنکه هویت دینی او به حاشیه رانده شود.
نویسنده در تحلیل خود تأکید میکند که زن پساانقلابی در فرآیندی تدریجی و در بستر تحولات تاریخی شکل گرفته است. تجربه زنان پس از انقلاب، ترکیبی از تداوم و تغییر است؛ به این معنا که برخی نقشها و انتظارات پیشین بازتعریف شده و در قالبی جدید معنا یافتهاند. این نگاه، امکان فهم پویایی هویت زنانه را فراهم میکند و نشان میدهد که زن پساانقلابی را باید در زمینهای تاریخی و اجتماعی مورد بررسی قرار داد، نه در قالب تعاریف ایستا و سادهانگارانه.
نگاهی حوزهزنانی متفاوت به مسئله زن
آنچه کتاب «زن در جامعه پساانقلابی» را از بسیاری از آثار حوزه مطالعات زنان متمایز میکند، زاویه نگاه آن است. این اثر با فاصله گرفتن از چارچوبهای نظری رایج در مطالعات زنان غربی، تلاش دارد مسئله زن را در بستر فرهنگی، تاریخی و ایدئولوژیک جامعه ایران تحلیل کند. بهجای تمرکز صرف بر نابرابریهای ساختاری یا تقلیل مسئله زن به ستیز جنسیتی، نویسنده بر ظرفیتهای گفتمان دینی برای معنابخشی به نقش زن تأکید میکند.
از سوی دیگر، کتاب بر ضرورت تولید دانش بومی در حوزه زنان تأکید دارد و معتقد است الگوهای وارداتی، لزوماً توان تبیین تجربه زیسته زن ایرانی را ندارند. از این منظر، میتوان این اثر را نمونهای از یک «نگاه حوزهزنانی متفاوت» دانست؛ نگاهی که مسئله زن را نه صرفاً یک مسئله اجتماعی، بلکه امری معرفتی و گفتمانی میداند. همین رویکرد سبب میشود کتاب بنتالهدی تاجیک، علاوه بر تبیین دیدگاه دینی نسبت به زن در جامعه پساانقلابی، زمینهای برای گفتوگو، نقد و مقایسه میان رویکردهای مختلف مطالعات زنان فراهم آورد.
بخشهایی از کتاب
پس از ظهور انقلاب اسلامی، ابعاد مختلف زندگی زنان، بهویژه بُعد اجتماعی آن، دچار تغییرات شد و انقلاب اسلامی همواره در تعارض میان گفتمان سنتی و گفتمان مدرن، بر ضرورت پیگیری راهی میانه تأکید ورزیده است. اما این الگو هنوز امکان بروز عملی نیافته است. برای آسیبشناسی عدم تحقق الگوی گفتمان اسلامی در باب زن، یکی از راهها بررسی نسبت برنامههای توسعه با مبانی گفتمان انقلاب اسلامی درباره زن و از سوی دیگر، مقایسه آن با الگوی جهانی توسعه در موضوع زنان است. برای این منظور، قصد داریم با پرداختن به رویکردهای موجود نسبت به زنان و توسعه، زمینه را برای تحلیل برنامههای توسعه ایران و مقایسه آن با الگوهای جهانی توسعه فراهم کنیم.
در ابتدا مروری بر آرا و گرایشهای مختلف فمینیستی خواهیم داشت و سپس به بررسی نسبت دو مقوله زنان و توسعه میپردازیم. به این منظور، ابتدا بهاختصار به بنیانهای فلسفی فمینیسم و مکاتب فلسفیای که فمینیستها برای پیشبرد حرکت خود از آنها وام گرفتهاند اشاره میکنیم. مبانی فلسفی مشترکی مانند سکولاریسم، اومانیسم و لیبرالیسم را میتوان در عمده گرایشهای فمینیستی یافت. سپس به بررسی گرایشهای عمده فمینیستی که متأثر از این دیدگاههای فلسفی هستند خواهیم پرداخت.
این گرایشها اگرچه وجوه تمایز قابل توجهی با یکدیگر دارند، اما میتوان ادعا کرد که همه آنها در پاسخ به دو پرسش اصلی شکل گرفتهاند: علت فرودستی زنان چیست؟ برای اصلاح وضعیت زنان چه باید کرد؟ در پاسخ به این دو پرسش، پنج گرایش عمده در فمینیسم مطرح شده است: فمینیسم لیبرال، فمینیسم مارکسیست، فمینیسم رادیکال، فمینیسم سوسیالیست و فمینیسم پستمدرن. در این فصل، موضع هر یک از این گرایشها در پاسخ به این دو پرسش مطرح میشود و راهکارهای ایجابی آنها برای حل مسائل زنان در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد.
در مرحله بعد، رویکردهای اصلیای که توسط فمینیستها در باب نسبت زنان و توسعه مطرح شده است، به تفصیل بیان خواهد شد. در بحث نسبت زنان و توسعه، سه رویکرد عمده وجود دارد: «زن در توسعه»، «زن و توسعه» و «جنسیت و توسعه». هر یک از این رویکردها آبشخور فلسفی و فمینیستی خاصی دارند و به گرایشهای فمینیستیای که مطرح خواهد شد تعلق دارند؛ به این معنا که گرایشهای مختلف فمینیستی در بحث توسعه و آوردههای آن برای زنان، آرایی دارند که در قالب این سه رویکرد قابل پیگیری است.








