به گزارش متادخت، نرخ باروری در ایران طی چهار دهه گذشته کاهشی چشمگیر را تجربه کرده است. از میانههای دهه ۱۳۶۰ که نرخ باروری به حدود ۶.۵ فرزند به ازای هر زن میرسید، امروز این شاخص به حدود ۱.۶ فرزند سقوط کرده؛ رقمی که پایینتر از سطح جایگزینی (۲.۱ فرزند) است.[1] نرخ جایگزینی جمعیت میزان کلی باروری است که منجر به جبران جمعیت درگذشته با جمعیت جدید میشود. اگر هیچ زنی تا پیش از سن زادآوری (حدود ۴۵ تا ۵۰ سال) نمیرد، آنگاه نرخ جایگزینی حدود ۲.۱ خواهد بود. یعنی به ازای هر زن حدود 2 فرزند متولد خواهد شد.
این کاهش شدید و آمدن نرخ باروری زیر سطح جانشینی، زنگهای هشدار را برای آینده جمعیتی کشور به صدا درآورده است. این کاهش، پدیدهای تکعلتی نیست و عوامل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و روانشناختی متعددی در آن نقش دارند و نمیتوان آن را تک بعدی مورد واکاوی قرار داد اما از آنجا که باروری به طور مستقیم با بدن، زندگی و انتخابهای زنان گره خورده، بررسی این پدیده از منظرِ موقعیت و تجربه زنان، ضروری به نظر میرسد. آنچه توجه به آن میتواند روشنگر باشد، تحول و تغییر معنا در «موقعیت اجتماعی زنان» است. موقعیتی که حاصل از سرمایه علمی، اقتصادی و روانی زن شکل میگیرد. سه ضلع «تحصیلات عالی»، «اشتغال» و «استقلال اقتصادی-روانی»، مثلثی را تشکیل میدهند که در مرکز آن، تصمیم برای فرزندآوری، معنایی جدید و پیچیده یافته است.
در این یادداشت کوتاه تلاش شده است به بررسی این مثلث تأثیرگذار و پیامدهای آن بر الگوی خانواده در ایران پرداخته شود. اما در کنار توجه به کسب تحصیلات و اشتغال باید به این مهم نیز توجه داشت که کاهش فرزندآوری در میان زنان خانهدار که به هر دلیلی حضور در اجتماع را انتخاب نکردهاند، نیز رخ داده است. به بیان دیگر باید گفت کاهش تعداد فرزندان میتواند متاثر از عوامل متعددی باشد اما در این نوشتار صرفا تمرکز بر اشتغال و تحصیلات است. پرداخت به سایر عوامل از جمله علل فرهنگی، اجتماعی، روانی و … که میتواند بر روز زنان غیرشاغل نیز تاثیرگذار باشد، خود مجالی جداگانه طلب میکند.
ضلع اول؛
تحصیلات عالی؛ پرچمدار تغییر
طی نیم قرن گذشته، حضور زنان در عرصه آموزش عالی ایران، انقلابی خاموش را سبب شده است. امروز، سهم زنان در پذیرش دانشگاهها از مرز ۵۰ درصد گذشته و در بسیاری از رشتهها، زنان پیشتازند.[2] این تحصیلات، تنها یک مدرک دانشگاهی نیست بلکه یک «سرمایه نمادین» و «گذار زیست جهانی» است. تحصیلات عالی، افقهای تازهای از انتظارات، آرزوها و هویتهای فردی را پیش روی زنان میگشاید. سن ازدواج که رابطهای مستقیم با سن تولد اولین فرزند دارد، با افزایش تحصیلات به تأخیر میافتد. یک دختر دانشجو یا فارغالتحصیل، اولویتهای زندگی خود را بازسازی میکند؛ تکمیل تحصیلات، یافتن شغل مناسب، کسب تجربه فردی و سپس تشکیل خانواده. این تأخیر، به خودی خود، دوره باروری زیستشناختی (15 تا 45 سال) را محدود و تعداد بالقوه فرزندان را کاهش میدهد.

علاوه بر این، دانشگاه به مثابه یک «فضای اجتماعیکنشی» عمل میکند که در آن، نگرشهای سنتی درباره نقش زن و مادر مورد پرسش قرار میگیرد. آگاهی از حقوق فردی، تماس با ایدههای فمینیستی و الگوهای زندگی جایگزین، همه در این فضا تقویت میشوند. تحصیلات، علاوه بر آنکه کنشگر را آگاه میسازد و دانش تخصصی به او میآموزد، «فردیت» را پرورش میدهد؛ فردیتی که گاه در تعارض با الگوی مادری فداکار و همه چیز تمام قرار میگیرد.
ضلع دوم؛
اشتغال و استقلال اقتصادی؛ قدرت انتخاب
اشتغال زنان، دومین ضلع این مثلث است. اگرچه نرخ اشتغال زنان ایران در مقایسه با میانگین جهانی پایینتر است اما کیفیت و معنای این اشتغال تغییر کرده است. در کنار بعد مالی، بسیاری از زنان برای تحقق هویت خود، استقلال مالی و کسب جایگاه اجتماعی کار میکنند. اشتغال، منبع درآمد و مهمتر از آن، منبع «قدرت چانهزنی» در خانواده است. زنی که درآمد دارد، در تصمیمگیریهای بزرگ زندگی از جمله زمان و تعداد فرزندآوری، سهم بیشتری طلب میکند.
از سوی دیگر، اشتغال تمام وقت با مسئولیت تمام وقت مادری، در دنیایی که زیرساختهای مراقبت جمعی از کودکان (مانند مهدکودکهای باکیفیت و مقرون به صرفه) محدود است، در تنش قرار میگیرد. زن شاغل با یک «بار مضاعف» روبروست؛ فشار کاری در محیط بیرون و انتظار انجام سنتی وظایف خانهداری و مراقبت در داخل خانه. در چنین شرایطی، اضافه کردن مسئولیت سنگین مراقبت از چند فرزند، به معنی تحمل فشار غیرقابل تصور است. بنابراین، اشتغال مانند یک شمشیر دولبه، از یک سو امکان اقتصادی و استقلال برای فرزندآوری فراهم میکند (با فرض دستمزد مناسب) و از سوی دیگر به دلیل کمبود زمان و انرژی، یک عامل بازدارنده محسوب میشود.
ضلع سوم؛
استقلال و فردگرایی؛ تقدسزدایی از مادری
تحصیلات و اشتغال، در نهایت به استقلال روانی و اجتماعی زنان منجر میشوند. استقلال به معنای توانایی تعریف زندگی بر مبنای معیارهای شخصی، اولویت دادن به خواستههای خود و داشتن حق انتخاب است. در نسلهای گذشته، هویت زن غالباً در گرو نقشهای همسری و مادری تعریف میشد. مادر بودن، یک مقام تقدسگونه داشت که تمام دیگر ابعاد وجودی زن را تحتالشعاع قرار میداد. فارغ از ارزشگذاری، این نگاه مقدس به هویت زن تغییر یافته.
امروزه برای بسیاری از زنان تحصیلکرده و شاغل، مادری یکی از چندین نقش مهم زندگی است، همراه با نقش حرفهای، نقش فردی و نقش اجتماعی. شاید بتوان چنین تحلیل کرد که از «مادر فداکار» که همه چیزش را فدای فرزند میکند، به «مادری که خودش نیز هست» گذر کردهایم. این به معنی بیاهمیت شدن مادری نیست بلکه به معنی «تقدسزدایی نسبی» از آن است. مادری دیگر تنها سرنوشت محتوم و تعریفکننده نیست بلکه یک «انتخاب» در میان انتخابهای دیگر است.
تقاطع تضادها؛ نقشهای سنتی در برابر مدرن
در قلب این مثلث، یک تعارض ساختاری نهفته است؛ نهادهای اجتماعی (مانند بازار کار، ادارات، فضای عمومی) و حتی بخشهایی از نهاد خانواده، به سرعت موقعیت جدید زنان را نپذیرفتهاند. از زن شاغل انتظار میرود که در خانه، همان «زن سنتی» باشد. قوانین کار انعطاف لازم را ندارد. مردان در بسیاری از خانوادهها سهم منصفانهای در کار خانه و مراقبت از کودک نمیپذیرند. این «ناهمزمانی تغییر» باعث ایجاد تنش و خستگی شدید در زنان شده است. نتیجه؟ بسیاری ترجیح میدهند با محدود کردن تعداد فرزندان یا به تأخیر انداختن آن، از این بار اضافی بکاهند. متاسفانه آنچه فدا میشود، خانواده است. همان خانوادهای که قرار است گرمابخش و امیدبخش زندگی باشند، از زندگی حذف میشود.
راههای برونرفت؛ از فشار به پشتیبانی
برای مواجهه سازنده با این تحولات اجتنابناپذیر و یافتن نقطه تعادل جدید، نمیتوان زنان را به عقبگرد فراخواند. راه حل، در پذیرش واقعیتهای جدید و ایجاد بسترهای حمایتی نهفته است؛
۱. تأکید بر دستاوردها به جای فشارها؛
به جای القای احساس گناه یا ترس از آینده جمعیتی و فشار بر زنان، باید دستاوردهای بزرگ آنان مانند افزایش تحصیلات، حضور فعال در جامعه، مشارکت اجتماعی، توجه بیشتر به سلامت بهتر کودکان و مادرِ آگاه بودن را به رسمیت شناخت. سیاستهای جمعیتی باید مبتنی بر «تشویق» و «توانمندسازی» باشد، نه تهدید و محدودیت. ایجاد بستر گفتمانی در مورد مزایای خانواده دارای دو فرزند به جای پرداخت غیرواقعی به معایب تک فرزندی، حمایت از شیردهی در محیط کار و تقدیر اجتماعی از مادران شاغل شاید بتواند موثرتر از شعارهای کلی و انتزاعی باشد.
2. حل تعارض نقشهای سنتی و مدرن؛
این کار مستلزم یک گفتوگوی ملی و درونخانوادگی است. در این راستا رسانهها باید ذرهبین خود را از روی زنان بردارند و در مقابل الگوهای جدیدی از «مردانگی مشارکتی» را ترویج دهند که در آن، مردان در کارِ خانه و مراقبت از فرزندان شریکِ فعال هستند. آموزشهای قبل و بعد از ازدواج میتواند بر توافق درباره تقسیم کار و مسئولیتهای والدین تمرکز کند. از همه مهمتر، نباید شرایطی فراهم شود تا زنان مجبور به انتخاب انحصاری بین «حرفه» و «خانواده» باشند چراکه هر دو اینها در کنار هم میتواند به رشد و بالندگی منجر شود.
۳. ایجاد محیطهای کار «دوستدار خانواده»؛
این مفهوم فراتر از چند مرخصی ساده است. محیط کار دوستدار خانواده شامل سیاستهای انعطافپذیر کاری (مانند ساعتهای کاری شناور، کار پارهوقت با حقوق متناسب، دورکاری)، ایجاد مهدکودک و خانهبازی استاندارد در محل کار، همکاری کارفرمایان برای پرداخت بخشی از هزینه مهدکودک و مرخصی با حقوق برای هر دو والد است. وقتی پدران نیز مجبور به استفاده از مرخصی والد بودن شوند، هم مشارکت آنان افزایش مییابد و هم بار مسئولیت از دوش زنان کم میشود و تبعیض استخدامی علیه زنان جوان کاهش پیدا میکند.

۴. بازتعریف اجتماعی «مادری موفق»؛
جامعه باید بپذیرد که مادر خوب لزوماً مادری نیست که ۲۴ ساعت در کنار فرزند است. مادری که به حرفه خود میرسد، به علایق خود توجه میکند و در جهت تحقق خواستههایش تلاش میکند، سلامت روانی بیشتری دارد و میتواند به عنوان یک فرد کامل زندگی میکند. این فرد الگوی بهتری برای فرزندانش است و فرزندانش نیز از این سرمایه اجتماعی و علمی که مادر کسب کرده است، بهره کافی را خواهند برد. این باز تعریف مادری، اضطراب زنان را کاهش داده و به آنان اجازه میدهد مادری را همراه با دیگر جنبههای زندگی و بدون عذاب وجدان تجربه کنند.
نتیجهگیری؛ گذار به تعادلی جدید
کاهش باروری در ایران، صرفاً یک مشکل جمعیتی نیست بلکه نشانهای عمیق از یک تحول اجتماعی است. مثلث تحصیلات، شغل و استقلال زنان، بنیانهای سنتی خانواده و باروری را دگرگون کرده است. این تغییرات برگشتناپذیرند. سیاستهایی که سعی در نادیده گرفتن این واقعیتها دارند، محکوم به شکست هستند. آینده مطلوب، نه در بازگشت به گذشته که در ساختن آیندهای است که در آن زنان (و مردان) بتوانند بدون تنش و عذاب وجدان، بین عشق به فرزند و عشق به خود، بین مسئولیت خانوادگی و مسئولیت حرفهای، بین منافع فردی و منافع جمعی، تعادل برقرار کنند. این امر نیازمند عزمی ملی برای اصلاح قوانین کار، ترویج فرهنگ مشارکتی در خانواده و سرمایهگذاری در زیرساختهای مراقبت اجتماعی است. تنها در این صورت است که انتخاب آگاهانه برای فرزندآوری، در سایه امنیت و حمایت، ممکن خواهد شد و جامعه ایرانی میتواند پویایی جمعیتی خود را در هماهنگی با کرامت و حقوق نیمی از جمعیتش بازیابد.
منابع:
- سادئی، علی (23 شهریور 1403)، جامعهشناسی فاجعه جمعیتی در ایران: کاهش «نرخ باروری» به کمتر از «نرخ جانشینی» و راهکارهای افزایش جمعیت، اولین همایش ملی واکاوی راهکارهای افزایش جمعیت و تاثیر آن بر نسل آینده.
- نیازی، محسن، تورنجی پور، فاطمه، نوروزی، میلاد و عسگری کویری، اسماء (1395)، فراتحلیل عوامل اجتماعی موثر بر باروری در ایران، فصلنامه برنامهریزی رفاه و توسعه اجتماعی، سال هفتم، شماره 29، صص 69 – 118
- مزینانی، عاطفه و محمدیان، نجمه (پاییز 1399)، تاثیر نااطمینانی اقتصادی بر نرخ باروری ایران (در دوره زمانی 1378 تا 1398)، مطالعات امنیت اقتصادی، شماره 1
[1] . www.amar.org
[2] . رازقی نصرآباد، حجیه بی بی (1395)، چگونگی تاثیرگذاری تحصیلات زنان بر تاخیر در فرزندآوری؛ نتایج یک مطالعه کیفی در بین دانشجویان دانشگاههای تهران، فصلنامه راهبرد اجتماعی فرهنگی، سال پنجم، شماره بیستم، صص 157 – 190









