به گزارش متادخت، بعضی از مادران شاغلی که فرزندان زیر سن دبستان دارند، تنها با یک مسئولیت روبهرو نیستند؛ آنها همزمان نقش کارمند، همسر و مادر را ایفا میکنند.
بسیاری از آنها در اتاق درمان از احساس گناه مداوم نسبت به شرایط کودک، خستگی مزمن و فرسودگی روانی، تعارض کار و خانواده، نگرانی دربارهٔ کیفیت مهد کودک، و نبود شبکههای حمایتی اجتماعی و خانوادگی سخن میگویند.
در فرهنگ ایرانی که هنوز انتظار «مادری تماموقت» در آن پررنگ است، زنان شاغل اغلب با قضاوتهای اجتماعی نیز مواجهاند؛ گویی اشتغال آنها به معنای کوتاهی در نقش مادری است. این فشار روانی پنهان، یکی از عوامل افزایش اضطراب و افسردگی در میان این مادران محسوب میشود.
جدایی هرروزهٔ کودک میتواند آسیبزا نباشد
سنین زیر شش سال، دورهٔ شکلگیری دلبستگی عاطفی پایدار در کودک است. کودک در این سن از طریق حضور مستمر و پاسخدهی عاطفی مادر یا مراقب اصلی، به جهان اطراف خود اعتماد میکند.
شاهمحمدی با این توضح میگوید «جداییهای روزانه لزوماً آسیبزا نیستند، اما اگر طولانی، ناگهانی و بدون کیفیت مراقبتی مناسب باشند، میتوانند سطح استرس کودک را افزایش دهند و حتی در صورت نبود مراقبت مناسب منجر به پیامدهایی مثل اضطراب جدایی، اختلالات خواب، رفتارهای پرخاشگرانه یا گوشهگیری، کاهش احساس امنیت عاطفی و بازگشت به رفتارهای سنین پایینتر (مثل شبادراری، مکیدن انگشت، ناخن جویدن و…) شود.»
وقتی مهد کودک تنها گزینهٔ ممکن میشود
حضور در مهدکودک به خودی خود برای کودک آسیبزا نیست؛ به گفتهٔ شاهمحمدی «آنچه تعیینکننده است کیفیت مراقبت، ثبات مربی، نسبت تعداد کودک به مربی و تعامل عاطفی سالم است.»
اما پرسش اصلی این است که آیا همهٔ مهد کودکهای کشور از استانداردهای لازم برخوردارند؟
برای بسیاری از خانوادهها، مهد کودک یک انتخاب تربیتی نیست، بلکه تنها گزینهٔ ممکن است. هزینهٔ بالای زندگی، نبود مرخصی طولانیمدت با حقوق (یعنی مرخصی بیش از ۹ ماه که اکنون وجود دارد برای کارمندانی که مادر میشوند)، ساعتهای کاری غیرمنعطف و نبود مهدهای وابسته به محل کار، والدین را به این مسیر سوق میدهد.
از سوی دیگر، هزینههای بالای برخی مهد کودکها نیز فشار اقتصادی مضاعفی ایجاد میکند؛ به طوری که بخش قابل توجهی از درآمد پدر و مادر صرف پرداخت شهریه میشود.
خداحافظی صحیح با کودک را بیاموزیم
شاهمحمدی به نظریهٔ دلبستگی استناد میکند که بر اساس آن «آنچه کودک را آرام میکند نه صرفاً حضور فیزیکی مادر، بلکه قابل پیشبینی بودنِ رفتار اوست. بنابراین جدایی روزانه اگر به صورت منظم، قابل پیشبینی و همراه با بازگشت قطعی والد باشد، الزاماً منجر به آسیب نمیشود.»
یکی از خطاهای رایج، خداحافظی طولانی و مردد است. وقتی مادر چندین بار برمیگردد، اشک میریزد یا اضطراب خود را پنهان نمیکند، کودک پیام ناامنی دریافت میکند.
با این توضیح «خداحافظی باید کوتاه، واضح و با جملات قطعی باشد. وعدهٔ بازگشت باید دقیق و قابل فهم برای کودک باشد (مثلاً به جای «زود برمیگردم» بگوییم «بعد از ناهار میام دنبالت»). ترک ناگهانی و بدون اطلاع هم ابداً توصیه نمیشود؛ این کار میتواند اعتماد و احساس امنیت کودک را خدشهدار کند. ثبات در الگوی خداحافظی، یکی از عوامل شکلگیری دلبستگی ایمن است.»
مادر آرام میتواند کودک را آرام کند
کودک خردسال هنوز توانایی تنظیم هیجانی مستقل ندارد و به تنظیم مشترک با والد نیاز دارد. یعنی ابتدا مادر باید آرام باشد تا بتواند کودک را آرام کند.
شاهمحمدی در این زمینه میگوید «راهکارهای مؤثر شامل چند دقیقه تماس فیزیکی گرم (آغوش، لمس دست) پیش از ورود به مهد، استفاده از شئ انتقالی (مثل عروسک یا وسیلهای که بوی خانه میدهد)، ایجاد یک روتین صبحگاهی و تمرین جداییهای کوتاهتر پیش از شروع رسمی مهد پیشنهاد میشود. اگر کودک برای بیش از چند هفته علائم اضطراب شدید نشان دهد، لازم است مشاورهٔ تخصصی انجام شود.»
زمانی برای تعامل کاملاً متمرکز با کودک
بسیاری از والدین تصور میکنند چند ساعت حضور کنار کودک کافی است. اما آنچه نقش محافظتی دارد مدت زمان ارتباط نیست، بلکه کیفیت تعامل است.
این رواندرمانگر کودک ۲۰ تا ۳۰ دقیقه تعامل کاملاً متمرکز و بدون موبایل را مؤثرتر از چند ساعت حضور با حواسپرتی میداند؛ «تماس چشمی، بازی تعاملی و گوش دادن فعال به روایتهای کودک، احساس امنیت را بازسازی میکند. هنگام بازگشت به خانه، بهتر است چند دقیقهٔ ابتدایی فقط به کودک اختصاص داده شود و کارهای خانه به تعویق بیفتد. این زمان باکیفیت به کودک این پیام را میدهد که اگرچه جدا میشویم، اما رابطهٔ ما پایدار و در دسترس است.»
مشارکت فعال پدر در مراقبت روزانه هم نهتنها بار روانی را از روی دوش مادر برمیدارد، بلکه شبکهٔ دلبستگی کودک را گسترش میدهد و تابآوری او را بالا میبرد.
منبع: فارس









