به گزارش متادخت، تصویرِ غالب از پدیده جنگ، غالباً بر محورِ میدانهای نبرد، جبهههای رزم و شکوهِ نظامی استوار است؛ اما آنچه حقیقتِ این تجربهٔ انسانی را کامل میکند، بازخوانیِ بخشِ دیگری از واقعیت است که در میانِ سکوتِ خانهها و در نگاهِ زنان جریان دارد. روایتگریِ جنگ، فراتر از ثبتِ وقایعِ صرفِ تاریخی و نظامی، نیازمندِ نگاهی است که بتواند «نیمه پنهان ماجرا» را از میانِ اضطرابها، انتظارها و مدیریتِ بحرانهای خانوادگی استخراج کند. در این میان، نویسندگان زن با بهرهگیری از حساسیتهای متفاوت و تمرکز بر جزئیاتِ زیسته، شکافِ میانِ گزارشهای سردِ تاریخی و واقعیتهای گرمِ انسانی را پر میکنند. آنها با بازنماییِ نقشهای چندگانه زنان و ثبتِ تجربههای عمیقِ عاطفی، تصویری جامع و چندبعدی از پایداریِ یک ملت در برابر جنگ ارائه میدهند؛ تصویری که بدون حضور آنها، همواره ناقص و تکبعدی باقی خواهد ماند.
در این مصاحبه، به بررسی ضرورت حضور زنان در روایتگری جنگ، تفاوتهای رویکردی در ثبت تجربهها و مهارتهای لازم برای روایتِ حساسِ این حوادث پرداختیم. در همین راستا، با خانم مریم ابراهیمی شهرآباد، نویسنده و فعال حوزه رسانه، به گفتگو نشستهایم.
- از نظر شما، چرا ضرورت حضور زنان در روایتگری جنگ کلیدی است؟
وقتی حرف جنگ میشود، معمولاً ذهنها به سمت جبهه و رزمندهها میرود؛ اما واقعیت این است که بخش بزرگی از جنگ، دور از خط مقدم اتفاق میافتد، جایی که زنها حضور اصلی را داشتند. به همین خاطر هم ضرورت حضور زنها در روایتگری جنگ مهم است. زیرا بسیاری از تجربهها فقط از چشم آنها دیده میشود؛ مثل اضطراب زنی که باید همزمان هم مادر باشد، هم پدر. وسط بمباران سعی میکند خانه و بچهها را سرپا نگه دارد؛ ترس را از خانه دور کند و به فرزندانش امید و توکل را یاد بدهد. اینها چیزهایی هستند که در روایتهای مردانه کمتر پیدا میشوند.
- به عنوان یک نویسنده زن چه تفاوتی در ثبت روایت جنگ در مقایسه با یک نویسنده مرد قائل هستید؟
زنها وقتی روایت میکنند، معمولاً به جزئیات زندگی، احساسات، ترسها، تنهاییها و روابط، توجه بیشتری نشان میدهند. مثل کتاب «دا» که سیدهزهرا حسینی از چیزهایی میگوید که اصلاً در روایتهای مردانه دیده نمیشود؛ از شستن لباسها تا پیدا کردن بچههای گمشده. یا مثل «گلستان یازدهم» که از نگاه همسر یک رزمنده نوشته شده و اضطراب و انتظار را از زاویه یک زن نشان میدهد. همین نگاهها باعث میشود روایت جنگ فقط یک تصویر خشن و سرد نباشد، بلکه انسانیتر و کاملتر شود.
- ثبت روایتهای زنانه از جنگ، نیازمند چه مهارتها و ملاحظاتی از سوی راوی است؟
البته ثبت تجربههای زنانه، مخصوصاً وقتی پای ماجراهای دردناک وسط است، حساسیت خاص خودش را دارد. راوی باید بلد باشد چطور اعتماد بسازد، عجله نکند، سکوتها را تحمل کند، به حریم شخصی احترام بگذارد و چیزی را به زور از دل آدم بیرون نکشد. مثل مصاحبههای کتاب «دا» که خیلی جاها راوی گریه میکرد و تیم مصاحبهگر فقط سکوت میکرد تا خود راوی آماده ادامه حرف شود. یا روایت همسران رزمندهها که بعضی بخشهایش برای امنیت خودشان حذف شد.
- ادبیات چگونه میتواند بستری مناسب برای بیان پیچیدگیها و ظرافتهای تجربه جنگ از نگاه زنان باشد؟
ادبیات هم جای خیلی خوبی برای بیان این تجربههاست، چون زورش به گفتن احساسات پیچیده میرسد. داستان و رمان میتوانند جزئیاتی را نشان بدهند که در گزارش تاریخی گم میشوند؛ مثل تأثیر جنگ روی رابطهها، روی تنهایی زنها، روی ترسها و امیدهایشان. شعر هم میتواند تلخی و فشار روحی پشت این تجربهها را فشرده و واضح منتقل کند. نمونهاش شعرهایی از قیصر امینپور یا شاعران دیگر، درباره مادران و همسران رزمندهها.
در نهایت، حضور زنان در روایت جنگ یعنی دیدن نیمه پنهان ماجرا؛ نیمهای که اگر نباشد، تصویر جنگ ناقص و تکبعدی باقی میماند. این روایتها کمک میکنند بفهمیم جنگ فقط در خط مقدم اتفاق نمیافتد؛ در دل خانهها، بیمارستانها، کوچهها و دل آدمها هم جریان دارد.








