به گزارش متادخت، کتاب «گردان نانواها» حاصل پژوهش محمدمهدی رحیمی و محمدتقی رهائی و تدوین فاطمه ملکی، روایتی کمتر شنیدهشده از نقش زنان در ساختارهای پشتیبانی و سازمانهای مردمی دوران دفاع مقدس را بازتاب میدهد. این اثر با تمرکز بر تجربههای زنان در گردان نانواها، زاویهای تازه از فعالیتهای پشتجبهه را روشن میکند؛ فعالیتهایی که اگرچه کمتر در تاریخ رسمی جنگ ثبت شدهاند، اما در استمرار مقاومت و حفظ توان عملیاتی رزمندگان نقش حیاتی داشتهاند.
این کتاب با گردآوری روایتهای میدانی و شواهد تاریخی، نشان میدهد چگونه زنان در ساختارهای غیررسمی اما بسیار کارآمد، نوعی مدیریت مشارکتی را شکل دادهاند؛ مدلی که ضمن پاسخگویی به نیازهای عملیاتی جنگ، امکان بروز هویت اجتماعی و جمعی زنان را تقویت میکرد. در واقع، این گردانها تنها مراکز تولید خوراک نبودند، بلکه به عنوان حلقهی اتصال حیاتی میان ستادهای جنگی و بدنهٔ جامعه عمل میکردند و با سازماندهی خودجوش، پایداری زنجیره تأمین نیازهای اساسی جبهه را در شرایط دشوار جنگی تضمین نمودند.
این اثر همچنین به لایههایی از تجربه زنانه میپردازد که کمتر در گفتمان عمومی جنگ دیده شده است؛ از دشواریهای جسمی و روحی تا احساس مسئولیت اجتماعی و معنای ایثار در نگاه آنان. حضور زنان در گردان نانواها تنها یک فعالیت پشتیبانی ساده نبود، بلکه نشان از نوعی حضور آگاهانه در مواجهه با بحران ملی داشت؛ حضوری که میان نقشهای خانگی، الزامات اجتماعی و ضرورتهای دفاعی پیوند برقرار میکرد. این گذار از فضای محدود خانگی به عرصه مدیریت بحران، نشاندهنده نوعی تحول در پارادایم نقشهای جنسیتی در دوران دفاع است؛ جایی که زنان با بازتعریف توانمندیهای خود، از حوزه مراقبت فردی به حوزهی مدیریت جمعی و سازماندهی اجتماعی گام برداشتند.
از منظر روششناسی، کتاب «گردان نانواها» با تکیه بر ابزار «تاریخ شفاهی»، تلاش میکند تا خلأهای موجود در اسناد رسمی و گزارشهای خشک اداری را با گرمای تجربههای زیسته پر کند. نویسندگان با صبوری در استخراجِ روایتها، توانستهاند به صداهایی دست یابند که در میان غوغای روایات نظامی، در لایههای زیرینِ تاریخ پنهان مانده بودند. این رویکرد، پژوهشی است که نه تنها به دنبال ثبت وقایع، بلکه در پی درک معنای پنهان در پس هر عمل ساده اما سترگ است.
در نهایت، گردان نانواها با تکیه بر روایت مستند و رویکرد پژوهشی منسجم، بخشی از تاریخ زنان در ایران معاصر را بازسازی میکند. این اثر با نگاهی جامع به پیوند میان «خدمت مذهبی»، «مسئولیت مدنی» و «تکلیف ملی»، برای مخاطبان حوزه مطالعات زنان، تاریخ شفاهی، مدیریت بحران و پژوهشهای جنگ، منبعی ارزشمند، دقیق و الهامبخش به شمار میآید.
بخشی از مقدمه نویسنده کتاب را با هم بخوانیم:
خانوک، چشمهسار است؛ این را دهخدا میگوید. خانوک، زمینی را گویند که همهجای آن چشمه داشته باشد! همان روز اول که نام روستا را شنیدم، دستبهدامن موتور جستوجو شدم. از آبوهوا و جمعیت تا محصولاتش را گفته بود: «خانوک شهری در استان کرمان است. در دل شهرستان زرند جا خوش کرده و منطقهای سردسیر به حساب میآید.» شبهای پاییز را بهزور آلبالوخشکههای تابستان تا نیمهشب بیدار میماندم و از دل خون و مثل انار مردم خانوک میخواندم. از روزی که همراه عربنژادها، اسدیها، مهدویها و انصاریهای خانوک قالی بافتم، نان به تنور زدم، قوتو بستهبندی کردم، اعلامیه پخش کردم و اسماعیلها را تشییع کردم، وجه تسمیۀ نامش را عمیقا میفهمم! چشمه بود که کلزهرا، چریک پیرش شد. همانی که لحظۀ مرگش، حاجقاسم کنارش بود و به جایش، سلام بر اباعبدالله(ع) داد. وقت حمله، اسماعیلهای خانوک در آب همان چشمهسار غسل شهادت کردند و موقع دفاع، زنان خانوک از دل همان خانهها جوشیدند برای پشتیبانی از مردانشان در جنگ. خانوک همان جایی است که حاجقاسم شهیدمان در وصفش گفت: «مرحبا به خانوک، مرحبا به مردم خانوک، مرحبا به دینداری مردم خانوک، خانوک حقیقتا شهر ذیقیمتی است؛ با وضو باید به این شهر وارد شد.»








