به گزارش متادخت، آفتاب هنوز رخصت حضور نيافته بود كه خبر، آوار شد بر سر اهل حق؛ آن روز که خبر مثل سایهای سنگین بر سر شهرها افتاد، گویی نفس زمان برای لحظهای ایستاد.زمزمهای تلخ از کوچهها گذشت و در خانهها پیچید؛ خبر فقدانی بزرگ. اما هنوز سکوت بهدرستی جا نیفتاده بود که صدایی از دل آن برخاست؛ صدای گریه زنانی که قرنهاست حافظ اندوه این سرزمیناند.
پیش از هر فریادی، پیش از هر خطابهای، این مویه آنان بود که فضا را شکست. گویی تاریخ بلند ایران در گلویشان بیدار شده بود؛ همان صدایی که روزگاری برای سیاوش برخاست، همان نالهای که هر سال در شبهای محرم از دل خانهها بالا میرود.
در آن لحظه دوباره زنان بودند که میان جمع ایستادند و سوگ را شکل دادند؛ نه تنها عزادار، بلکه نگاهبان یاد و روایت.
کوچهها کمکم پر شد از قدمهای آرام و چادرهای سیاه. زنانی که میآمدند، برخی با چشمانی خیس، برخی با سکوتی که از هزار کلمه رساتر بود. اندوه در نگاهشان موج میزد، اما در قامتشان شکوهی از استقامت دیده میشد؛ شکوهی که از نسلها رنج و صبر به ارث رسیده است.
آنان خوب میدانستند که در این سرزمین، سوگ تنها اشک ریختن نیست؛ آیینی است که باید آن را برپا داشت و به آینده سپرد. صدای مویه و دعا در هوا میپیچید، گاه با نامهایی که قرنها در مرثیهها تکرار شدهاند.
در خیابانها جمعیت آرام اما استوار حرکت میکرد. صدای گریه و زمزمه در هم میآمیخت و همچون موجی سنگین در شهر جاری میشد. چهره بسیاری از زنان از اشک خیس بود، اما در قدمهایشان چیزی از حماسه دیده میشد؛ حماسهای خاموش که میگفت اندوه میتواند قامت انسان را خم کند، اما نمیتواند روح او را بشکند.
آنان که مادران شهیدان را دیده بودند، خوب میدانستند چگونه اشک را با صبر درآمیزند و چگونه سوگ را به استقامت بدل کنند. هر قدمشان یادآور این حقیقت بود که زن در این فرهنگ تنها سوگوار نیست؛ او حافظ روایت است، نگاهبان خاطره است، و کسی است که نمیگذارد یادها در غبار زمان گم شوند.
شب که فرارسید، شهر هنوز بیدار بود. در خانهها و حسینیهها صدای مرثیه همچنان جاری بود؛ صدایی که گاه میلرزید، گاه اوج میگرفت، اما خاموش نمیشد.
و چنین بود که در آن سوگ بزرگ، بار دیگر زنان ایران میاندار شدند. با اشکهایی که بیپرده فرو میریخت و با صبری که از دل قرنها تاریخ برخاسته بود. در نگاهشان میشد دید که مرگ پایان روایت نیست. تا وقتی صدایی هست که نامی را زمزمه کند و دلی هست که خاطرهای را نگه دارد، داستان ادامه خواهد داشت؛ و این زنان بودند که آن داستان را، با اندوهی حماسی و استقامتی خاموش، به دوش کشیدند.









