به گزارش متادخت، روزهایی را سپری میکنیم که صفحات تاریخ در حال ورق خوردناند. روزهایی که ایران، منطقه و حتی جهان در حال پوستهاندازی و تشکیل هویتی نو هستند. ما در میانه نقشه جهان مقتدرانه ایستادهایم تا از عزت و استقلالمان دفاع کنیم. بار دیگر جنگ آغاز شده است؛ سومین دفاع مقدس جمهوری اسلامی ایران. جنگی که مانند گذشته ما آغازگر و خواهانش نبودیم، اما به مدد الهی بناست بار امانتی سنگین را بر دوش بکشیم و جهان را از لوث وجود آدمخوارانِ کودکباز کودککش پاک کنیم؛ و به همگان نشان دهیم که پنجه در پنجه ایران انداختن چه عاقبت پشیمان کنندهای دارد. این روزها لازم نیست پای لانچر پرتاب موشک نشسته باشی تا رزمنده محسوب شوی؛ آن پیکی که پشت موتورش مینویسد تحت هیچ شرایطی کار ارسال بستههای مردم را زمین نمیگذارد، آن دانشآموزی که شهر و دیارش را ترک کرده و راهی تهران شده تا در مرمت نقاط آسیبدیده شریک باشد، آن نوجوان و جوانی که این روزها و شبها در ایستگاههای بازرسی به حفظ امنیت شهر کمک میکند و همه ایرانیانی که دل در گرو این آب و خاک دارند، سربازان این جهاد بزرگاند.شاید این روزها شما هم شنیده باشید که مهمترین فاکتور تعیین کنندهی سرانجام جنگ، تابآوری است. تابآوری تنها به استقامت و استراتژی نظامی محدود نمیشود، بلکه به معنای توانایی یک ملت برای مقاومت در برابر سختیها، سازگاری با شرایط دشوار، و بازیابی خود پس از وقوع بحرانهاست. در شرایط جنگی، به ویژه جنگهای ترکیبی و فرسایشی معاصر که ابعاد روانی و اطلاعاتی آن کمتر از ابعاد نظامی نیست، ملتی پیروزند که آموختهاند چگونه در میانهی آشوبها قامت استوار نگاه دارند. این پایداری جمعی از دل خانهها نیرو میگیرد؛ جایی که نخستین سنگرِ مقاومت است و مادران فرماندهان بیادعای این سنگرها. شاید نامشان در فهرست رزمندگان ثبت نشود، اما هیچ پیروزیای بدون صبر و ایمان آنها ممکن نیست. درک این نقش خطیر، مستلزم شناخت دقیقتر چالشهای پیش روی مادران و تجهیز آنها به راهکارهایی عملی برای حفظ آرامش و تقویت تابآوری فردی و خانوادگی است. در ادامه به برخی از این راهکارها خواهیم پرداخت:
محدود کردن مواجهه با اخبار
در روزهای جنگ که سرعت وقوع حوادث و شهوت انتشار هر چه سریعتر اطلاعات بالاست، مقاومت در برابر تماشای مداوم شبکههای خبری یا اسکرول کردن کانالها و گروهها حقیقتا کار دشواری است. جنگ با عدم قطعیت و از دست رفتن کنترل زندگی همراه است. طبیعی است که در چنین شرایطی مغز وقایع و آینده را غیرقابل پیشبینی، خطرناک و گاه اغراقآمیز تفسیر کند؛ دستگاه عصبی سمپاتیک فعال شده و بدن وارد حالت بقا شود و متناسب با آن واکنش نشان دهد: گوشبهزنگی افراطی، افکار مزاحم، اضطراب مزمن، تحریکپذیری یا افسردگی خفیف.حالا خودتان تصور کنید که در این وضعیت، مصرف وسواسگونهی اطلاعات چگونه مادران را که نقش لنگر عاطفی و روانی خانواده را ایفا میکنند به ورطهی فرسودگی عصبی خواهد کشاند. بنابراین تا حد ممکن تلاش کنید در وهلهی اول منابع قابل اعتمادی برای رصد اخبار انتخاب کنید و در مرحلهی بعد زمانهای پیگیری اخبار را محدود کرده و ذهن خود و خانواده را از فرسودگی ناشی از بمباران اطلاعاتی محفوظ بدارید.
حفظ روال زندگی روزمره
در دل هیاهوی بیرون، آرامش درونی خانه معنا پیدا میکند. مادرانی که همچنان خانه را با سلیقه میچینند، نظم وعدههای غذایی و خواب را حفظ میکنند و پیگیری برنامهی درسی فرزندان را ادامه میدهند، در واقع به خانواده این پیام را میدهند که «زندگی هنوز جریان دارد». استمرار همین کارهای ساده علاوه بر آنکه به مغز پیام ثبات و تداوم میدهد، آشفتگی را کاهش داده و احساس کنترل را تقویت میکند، به مثابهی پیوندی عاطفی است که سلامت روان خانه بر آنها استوار است.
فعالیت بدنی منظم
فعالیت بدنی منظم با فعالسازی سیستم عصبی پاراسمپاتیک ، موجب آرامسازی بدن شده و سطح هورمونهای استرس را کاهش میدهد. مادران میتوانند با برگزاری جلسات ورزشی خانوادگی، مانند پیادهروی یا حرکات کششی یا اختصاص زمان مشخص برای تمرینات سادهی تنفس شکمی، احساس بهتری را در اعضای خانواده ایجاد و به افزایش امنیت و آرامش خانه کمک کنند. این فعالیتها با اثرگذاری بر کاهش استرس و تقویت حس امید، مادران را در بازگرداندن آرامش و امنیت به کانون خانواده توانمندتر میسازد.
تداوم ارتباط انسانی
در هیاهوی جنگ و فشارهای روانی ناشی از آن، شاید اولین قربانی روابط انسانی باشد. هنگامی که سایه تهدید بر سر زندگی سنگینی میکند، غریزه بقا ما را به سمت حفظ فاصله و کنارهگیری سوق میدهد؛ گویی با دور شدن از منبع خطر امنیت را بازمییابیم. اما این کنارهگیری شمشیر دولبهای است که اگر به جدایی عاطفی و قطع ارتباط با دیگران منجر شود نه تنها اضطراب را کاهش نمیدهد، بلکه به شکلی فزاینده شعلهورتر میسازد. بناراین توصیه می کنیم با افراد و جمعهای نزدیک درباره احساسات خود صحبت کنید؛ احساس ترس، سردرگمی، ناتوانی و شکنندگی در چنین شرایطی کاملا طبیعی و مطابق ذات انسانی است. پس از به اشتراک گذاشتن آن احساس شرم نداشته باشید و در صورت نیاز، استفاده از حمایت تخصصی یک درمانگر را جزو گزینههایتان قرار دهید.
مدیریت عاطفی کودکان
کودکان جنگ را نه از صدای آژیر، که از چهره بزرگترها میفهمند. نگاه آرام یا مضطرب مادر، لحن سخن گفتن و پاسخش به پرسشهای او میتواند جهان را برایش امن یا ناامن بسازد. بنابراین حفظ آرامش والدین و بهخصوص مادرها، نه فقط برای مراقبت از خودشان که برای حفاظت عاطفی از کودکان نیز لازم است. اگر با سوالاتی مانند «این صدای چیه؟»، «چرا ما رو میزنن؟»، «قراره بمیریم؟»، «کی تموم میشه؟» و … مواجه شدید، در نظر داشته باشید که در پس این سوالها ترس و نگرانی کودک نهفته است. پس اولین قدم باید آرامسازی او و ایجاد حس امنیت باشد و در مرحله بعد پاسخ دادن متناسب با سن و درک او. اما دقت داشته باشید که جوابهایتان باید صادقانه باشند؛ تایید کنید که شرایط ترسناک است و حق دارد بترسد، اشکالی ندارد که بگویید نمیدانید جنگ کی تمام میشود. در عوض به او اطمینان دهید که در هر شرایطی کنارش هستید و از او مراقبت خواهید کرد.
در پایان بایدگفت تلاش مادران برای حفظ آرامش و تابآوری خانواده، فراتر از یک راهکار مقطعی، تجلی نقش بنیادین آنها در انسانسازی و تمدنسازی است. در دل همین سختیهاست که پیوندهای خانوادگی عمق یافته، درک متقابل شکوفا میشود و اصلیترین درسهای زندگی آموخته میشود. این شرایط، فرصتی مغتنم است تا مادران روحیهی استقامت، همدلی و امید را در تار و پود وجود فرزندانشان تنیده و نسلی پیشرو و پرچمدار ارزشهای انسانی تربیت کنند. چنان که امام ما فرمود: «ما از این جنگ همان اندازه به دست آوردیم که سالها درس و مدرسه نمیتوانست به ما بدهد. این جنگ، مدرسهی انسانسازی بود. ». و امروز مادران آموزگاران همین مدرسهاند. آموزگار نسلی که قرار است آیندهی جهان را رقم بزنند.
به قلم خانم امدادی، نویسنده









