به گزارش متادخت، در جهان پرالتهاب امروز که بحرانهای اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی پیدرپی اعتماد انسان را به ثبات در آینده متزلزل کردهاند، یکی از پدیدههای کمتر دیدهشده اما ژرف، نقش زنان در بازسازی امید جمعی است.
بررسیهای علمی در دهههای اخیر نشان میدهد زنان نهتنها در مدیریت شخصی بحرانها عملکرد بالایی دارند، بلکه میتوانند منشأ تزریق امید و تابآوری در خانواده و جامعه باشند.
امید و نقش جنسیت
پژوهشها نشان دادهاند که زنان بهطور متوسط در شاخص «همدلی» امتیاز بالاتری نسبت به مردان دارند. این ویژگی در بحرانها به آنها توانایی بیشتری برای حفظ ارتباط سالم، تسکین دیگران و فعال نگه داشتن تفکر حلمسأله میدهد.
به تعبیر روانشناسان، زنان به دلیل یادگیری اجتماعی مبتنی بر مراقبت و پرورش، نظام روانیای دارند که بیشتر متوجه ترمیم است تا تسلط؛ از این رو این ویژگی در بحرانها سازوکار همراهی با دیگران را برای زنان فراهم میآورد. همچنین این همدلی سبب میشود زنان بیشتر به نقشهای تسکینی و پشتیبانی متمایل شوند. به همین دلیل در رخدادهای جهانی مانند همهگیری کرونا، در بسیاری از کشورها زنان در خط مقدم مراقبتهای اجتماعی و سازمانهای داوطلبانه کارآمدتر از مردان ظاهر شدند.
بررسی عملکرد دولتهایی با رهبری زنان نیز نشان داده است که میزان اعتماد اجتماعی و حس امید به آینده در جوامعشان به نحو محسوسی افزایش یافته است.
نقش زنان در بازسازی اجتماعی
از منظر جامعهشناسی، زنان در بیشتر جوامع نقشهای متنوع و میانجیگر دارند: مادر، همسر، مراقب و در دهههای اخیر، کنشگر اجتماعی و اقتصادی. این تنوع نقشها موجب میشود زنان در بحرانها چندبُعدی عمل کنند؛ یعنی هم فرآیند عاطفی ترمیم را پیش ببرند و هم شبکههای ارتباطی اجتماعی را بازسازی کنند.
تحقیقات جامعهشناسی نشان میدهد که پس از بحرانهای بزرگ، از جنگها تا زلزلهها، زنان اغلب نخستین گروههاییاند که شبکههای اجتماعی محلی را بازفعال میکنند — از برگزاری گروههای پشتیبانی روانی و عاطفی تا سازماندهی منابع غذایی و آموزش و حمایت از کودکان و سالمندان. این کار نهتنها نظام اجتماعی را تثبیت میکند بلکه امید را از حالت انتزاعی به ساختار عملی تبدیل مینماید.
در نظریه «تابآوری اجتماعی»، امید جمعی عامل اصیل بازیابی هویت و ثبات است. زنان، با ایفای نقشهای پیوسته و ارتباطی در خانواده و جامعه، بهطور طبیعی حامل این عامل هستند.
سازوکارهای روانی و اجتماعی امیدآفرینی
امیدآفرینی زنانه صرفاً حاصل حس عاطفی قوی نیست بلکه مبتنی بر ساختارهای شناختی و رفتاری پیچیده در زنان است:
نگاه تربیتی و آیندهمحور:
زنان در مقام مادر و تربیتکننده، بهطور طبیعی آینده را مفهومی قابل پرورش میبینند، نه صرفاً پیشبینی. طبق پژوهشهای روانشناسی تربیتی، ذهنهای آیندهمحور توانایی بیشتری در آفرینش و حفظ امید دارند.
شبکههای اعتماد و مراقبت:
ساختارهای اجتماعی زنان، غالباً مبتنی بر روابط حمایتی است نه رقابتی. به همین دلیل، آنان بستر ارتباطی لازم برای انتشار امید را فراهم میکنند.
کارکرد فرهنگی روایتسازی:
زنان در فرهنگهای مختلف معمولاً ناقلان روایتهای خانوادگی و اجتماعیاند. روایت، یکی از سازوکارهای اصلی بازسازی معنا پس از بحران است. به بیانی دیگر روایتهای زنانه پیوند جمعی را احیا کردهاند. در واقع زنان کنشگران فعال در تولید امید و ترمیم اجتماعی محسوب میشوند که به واسطه ظرفیتهای همدلانه، تربیتی و میانجیگرانه، نیروهایی بنیادین برای بازسازی امید در دل فروپاشیاند.
در جهانی که بحرانها پیدرپی، حس امید به آینده را تضعیف میکنند، زنان نهتنها حافظان زندگیاند، بلکه معماران امیدند؛ امیدی که در لحظهی بحران، چراغ بازسازی آینده را روشن میکند.









