به گزارش متادخت، در روزهای پرآشوب و تکاندهنده دوران جنگ، هنگامی که سایهی سنگین مصیبت و فقدان رهبر شهید بر جامعه سایه افکنده بود، در میانه تلاطمهای سیاسی و جوّ ناشی از فقدان، جنبشی متفاوت و برخاسته از دلِ مردمی شکل گرفت؛ جنبشی که نه از سوی سازمانهای رسمی، بلکه از دلِ خود مردم و خودجوشترین و صمیمیترین کانونهای اجتماعی، یعنی آشپزخانههای مساجد محلی، سر برآورد. این روایت، بازخوانیِ تلاشهای بیوقفهای است که توسط گروهی از زنان در ایام جنگ رمضان به وقوع پیوست. آنها که در ابتدا با خدمتی ساده در قالب آشپزی برای رزمندگان، با مخاطرات و دغدغههای جنگ پیوند خوردند، سرانجام با درک عمیق از ضرورتِ حفظ بیانات امام شهید و جلوگیری از فراموشیِ خواستههای ایشان در میان فضای سیاسی، مسیری دیگر به سوی کنشگری اجتماعی و مطالبهگری را هم انتخاب کردند.
این فعالیت که با ابزارهای سادهای آغاز شد، نمونهای متمایز از «کنشگری زنانه» در عرصهی عمومی بود؛ حرکتی که با ظرافت، دقت و در عین حال ایستادگی توانست در میادین تجمعات، پیامی صریح و مستدل را به گوش مردم و مسئولان برساند. زینب کاظمی، دانشجوی دکتری فیزیک هستهای، مادر و از پیشگامان این حرکت در این گفتگو، با نگاهی به عقب، از آن روزهای پر فراز و نشیب آن برای ما میگوید.
- نقطه شروع این فعالیت برای شما و اعضای گروه چه زمانی و تحت چه شرایطی رقم خورد؟
ما اوایل در حال آشپزی برای رزمندگان در مسجد محل بودیم که با یک تجمع که مقابل وزارت خارجه تشکیل میشد آشنا شدیم. در آنجا احساس کردیم که ممکن است برخی صحبتهای جو سیاسی وقت، به سمت ناتمام و بیفایده گذاشتن نتایج جنگ پیش برود؛ به همین خاطر احساس دغدغه کردیم و در آن تجمعات شرکت میکردیم. در آنجا تجمعکنندگان برای اینکه مردم کنار خیابان صحبتهایشان را متوجه شوند، نوشتههایی روی یک تکه مقوا از طرز فکرهای خود مینوشتند و دست میگرفتند. همین برای ما انگیزه شد که مقوا و ماژیک تهیه و شروع به نوشتن پلاکارد از نظرات خودمان کنیم. آن زمان فکر میکردم شاید فقط خودم بتوانم با خط درشت روی مقوا بنویسم و روی کمک دیگران حساب نکرده بودم در حالی که اتفاقی دیدم یکی از خانمهایی که برای کمک به آشپزخانه میآمدند اتفاقا سابقه خطاطی دارند؛ باهم صحبت کردیم و ایشان هم موافق بود که چنین حرکتی الان نیاز است و باید انجام شود و ما باید افکار و باور خودمان را به گوش دیگران برسانیم و نگذاریم بیانات رهبر شهید انقلاب که آن زمان کمتر از ۲۰ روز از شهادت ایشان بیشتر نگذشته بود در خصوص مذاکره و ارتباط با آمریکا به فراموشی سپرده شود.

بنابراین در نهایت به این نتیجه رسیدیم که جملات امام شهید و خواستههای خودمان از دولت مردها و مسئولین را روی پلاکاردها بنویسیم و به تجمعات شبانه ببریم، تا شاید این صحبتها یک شور و یا تبیینی برای مردم کوچه و خیابان باشد و باب گفتوگو را باز کند؛ تا بتوانیم در یک فضای آرام و به دور از جدال و تنازع، حرفهای امام شهید را مرور کنیم.
- نحوه هماهنگی، تقسیم وظایف و مدیریت این جمع در زمان تجمعات بزرگ چگونه انجام میشد؟
ابتدا کار با حضور دونفر شروع شد. بنده و یکی دیگر از دوستان که عرض کردم. ما خودمان میرفتیم مقوا و ماژیکهای سر پهن تهیه میکردیم؛ در ادامه چند نفر دیگر از دوستان هم به جمع ما اضافه شدند و خصوصا در بخش تهیه و خرید وسایل مورد نیاز به ما کمک کردند. کمی که کار جلو رفت بعضی از خانمهایی که برای کمک آشپزی به مسجد میآمدند هم بعد از تمام شدن کارهای آشپزخانه و وقتی سرشان کمی خلوتتر میشد، به کمکمان میآمدند، هم گاها برای نوشتن و هم نصب چوب به پلاکارد و نهایی کردن آنها. بعد هم به همراه این پلاکاردها باهم به تجمعات میرفتیم؛ بیشتر هم تجمعات وزارت خارجه در روز و تجمعات شبانه محل بود. به آنجا میرفتیم و با دست داشتن پلاکاردها موضع خودمان را اعلام میکردیم، البته بعد از اعلام آتشبس بیشتر به میدان انقلاب رفتیم و در آن تجمعات حاضر شدیم.
- در مدیریت این حرکت با چه چالشهایی بیشتر روبرو بودید؟
در هر جمعی طبیعتا یک سری توقعات مطرح است که همه افراد حاضر باید سعی کنند با ازخودگذشتگی، ایثار و با زمانی که میگذارند، بیشتر از بقیه خلاءها و کمکاریها را جبران کنند. بنده آن زمان بیشترین چیزی که در فکر خودم بود این بود که من با وجود دو بچه کوچکی که دارم، اگر همکاران و همسنگران من ببینند که با این شرایط سخت هر روز میآیم، گلایه نمیکنم و پای کار هستم، آنها هم پذیرش شرایط برایشان راحتتر میشود. البته که سایر دوستان هم همین رویکرد را داشتند و افراد اصلی مجموعه حتی یک روز و در بدترین شرایط هم ما را تنها نگذاشتند. در واقع هیچ کس در این جمع و برای این هدف از سر بیخیالی و دلخوشی کار را رها نمیکرد و همه نانوشته خودشان را مسئول میدانستند.

بالاخره در آن برهه خون امام شهید بر روی زمین ریخته شده بود و این مصیبت خود یک جوشش و بیداری در درون انسانها به وجود آورده بود. امروز هم ما باید بارها و بارها آن حس را به خودمان متذکر شویم تا در بینمان زنده بماند.
- واکنش جامعه و افرادی که در تجمعات حضور داشتند به پلاکاردها و حضور شما چگونه بود؟
حقیقت اوایل واکنش افراد به پلاکاردها خیلی خوب نبود. نقدها و تهمتهای زیادی مطرح میشد که البته بخاطر جنسیت و زن بودن جمع ما نبود، و خوشبختانه این پذیرفته شده بود، بلکه نقدها بیشتر در مورد محتوای پلاکاردها بود. ما هم روی حرف خودمان میایستادیم و محور اصلی دغدغههای ما هم این بود که طبق بیانات امام شهید اگر قدرت مردم در صحنه ظاهر نشود، نه رهبر و نه هیچ یک از ارگانهای این کشور که وظیفهشان خدمترسانی است، توان انجام کارهای لازم را نخواهند داشت.

ایشان بارها در دیدارهای دانشجویی و مردمی گفته بودند که مردم باید مطالبهگر باشند و دانشجوها هم باید خط اول این صف باشند. بنابراین این باری بود که امام شهید روی دوش ما گذاشته بود. اما برخی مردم متاسفانه گاهی از سر تبیین کم یا شاید عدم درک صحیح از شرایط زمانه مطالبه کردن را نمیپذیرفتند. ما هم در جواب تهمتها گاهی سکوت میکردیم و نمیخواستیم که حرکت ما باعث جدلی در بین مردم باشد. البته که اگر کسی میخواست بحث منطقی دوطرفه داشته باشد هم ما با آغوش باز میپذیرفتیم و صحبت میکردیم.
و خداروشکر رفته رفته با مداومت کار، واکنشهای مثبت زیاد شد و امروز در تجمعات غالبا مردم در مطالبات خیابانها با هم یکصدا هستند.
- قشنگترین و تلخترین خاطرهای که در طی این ماهها داشتید، چه بود؟
یکی از قشنگترین حسهایی که در روند پلاکاردنویسی برای خود بنده پیش آمد مربوط به روزی بود که اتفاقا از وجود خیلی تهمتها و کنایهها از طرف برخی مردمی که در تجمعات میآمدند و خصوصا از طرف دوستان خودم رنجیده و دلشکسته بودم. تا شبش که رسیدیم به پیام حضرت آقا، که ایشان گفتند علیالاصول نظر دیگری داشتند هرچند به دلایلی که در اون پیام ذکر کردند، اجازه مذاکره را صادر کردند. این صحبت ایشان با استفاده از آن کلمات دقیق انگار به ما فهماند که مخاطب مستقیم ایشان هستیم و در این آزمون نظر ایشان را درست فهمیده بودیم و این حس تایید شدن توسط رهبری شیرینی خیلی زیادی برای ما داشت.

تلخترین خاطره هم به روز تشییع برمیگردد. برای آن وداع ما از ۳-۴روز قبل در مسجد جمع شدهبودیم و حدود ۳۰-۴۰خطاط حرفهای و تعداد زیادی نیروی کمکی را دور هم جمع کرده بودیم تا بتوانیم حدود چهار هزار پلاکارد و پارچه نوشت متری آماده کنیم. میدانستیم که دریچه رسانههای دنیا آن روز به تهران باز میشود و فرصت خوبی بود تا خیلی از پیامها دیده و شنیده شود.
مسجد ما حوالی میدان آزادی بود، و انتظار داشتیم پیکر مطهر در بهترین حالت حدود ساعت ۳-۴ بعدظهر به محل ما برسد. صبح هنوز خیلی از پلاکاردها به محلهای مورد نظر پخش غرب نرسیده بود و با سختی فراوان و حتی گاها پای پیاده آنها را جابجا کردیم.
از طرفی تعداد خوبی پلاکارد آماده از شب قبل به شرق تهران فرستاده شده بود. با تغییر ناگهانی برنامه تشیع همه برنامههای ما بهم ریخت. تلخترین حس هنگام خروج پیکر مطهر از پایگاه مقداد و خلوتی جمعیت در ابتدای راه و دیده نشدن شکوه جمعیتی که برای تشیع آمده بودند، بود. پر از ناراحتی و بغض و خشم شده بودیم و حس عصر عاشورا برایمان تداعی میشد، جوری که غم از دست دادن ایشان برای ما چندین برابر شد.
- به نظرتان آیا حضور «زنان» در کنار این پلاکاردها، قدرت پیام یا تاثیرگذاری آن را در جامعه تغییر میداد؟
اصلا در کل این جنگ زنها جور دیگری و شاید بتوان گفت بینظیر عمل کردند! چه تیم ما که همه زن بودیم و چه خانمهای اطرافمان همه همین حس و همین جوش و خروش درونمان بود. و این واقعا حضور مثالزدنی و بینظیری بود که هیچ بدل و شبیهی در دنیا نداشت. بنابراین به نظر بنده، بله خیلی تفاوت ایجاد میکرد!
برای مثال بعضی روزها که ما جلوی وزارت خارجه یا میدانها بودیم، من با کالسکه پسرم از عمد میایستادم تا مردمی که رد میشدند مارا ببینند و فکر نکنند ما اینجا منفعتی به دست میآوریم! ما واقعا بچههایمان، امنیتمان و رفاهمان را در این راه دادیم و تا همین لحظه هم پای آن ایستادهایم.
و در این مسیر زنان یک حس و ویژگی منحصر به فردی دارند که با وجود همه فشارهایی که روی آنان هست، با وجود همه استرسها و دغدغههایی که یک مادر یا همسر میتواند داشته باشه، میآیند از دل و جان مایه میگذارند و پای کار میایستند. این زنان انقلابی را امامهای انقلاب بهتر از هرکسی شناختند. چه از زمانی که امام خمینی (ره) همه بار انقلاب را روی دوش زنان دید و چه هویتی که رهبر شهید به ما بخشیدند و چه الان که به واسطه بیان اهمیت حضور مردم و نقش آنان رهبر رشید به ما هویت دادند.
- به نظرتان زنانه بودن این جمع چه نقاط مثبت و چه وجه تمایزی نسبت به کار مشابه توسط اقایان داشته؟
زنانه بودن این جمع حس لطافت و ظرافت به پلاکاردها میداد. آنها تلاش میکردند خروجی کار تمیز، مرتب و برای مخاطب چشمگیر باشد.
از طرفی خانمها نسبت به هم دلسوزتر بودند، برای اینکه خستگی از هم در بکنند، چای و غذا برای هم میآوردند و مادرانه هوای هم را داشتند. برای مثال من که دو تا بچه داشتم، واقعا خانمهای دیگر هوای ما را داشتند و کمکم میکردند؛ این یک همبستگی و لطافتی است که خانمها برای هم بخرج میدهند بطوری که یک وقتهایی احساس میکردم مامان جدید دارم! مامانهایی دارم که قبل از این نمیشناختمشان و مثل مادر دلسوزن و هوای مرا دارند.
و اینکه احساس و عاطفهای که در زنان نسبت به امام شهید دیده میشد، نمونهاش در مردها نبود. مردها همه چیز را صرفا منطقی و کاری میدیدند اما خانمها واقعا پا به پای تکتک کلمات امام شهید، گریه میکردند. حتی ایدههای لطیف و کودکانه برای بچهها میدادند و ما پلاکاردهایی با محتوا و کاریکاتورهای بچگانه داشتیم و این فقط از ذهن یک خانم برمیاید که بتواند محتوای سیاسی و جنگی را برای یک بچه هم قابل فهم کند.
- در نهایت از این کنشگری اجتماعی چه احساسی داشتید؟ به نظرتان چه تغییری در نگاه شما یا اطرافیانتان داشته است؟
ما از روز اول جنگ وقتی صدای انفجار را شنیدیم و بعد از آن با مصیبت و فقدان رهبر شهید مواجه شدیم، همهمان مثل مرغ سرکنده یک حسی داشتیم، که اگر الان به درد انقلاب و اسلام نخوریم، زندگی ما بیفایده بوده؛ چرا که ارزشمندترین فرد جامعه از میان ما رفته و حالا جان ما در مقابل جان او هیچ ارزشی نداشته و الان باید تا پای جان پای خواستههای او بایستیم.

الان هم این گنشگری و بستری که درون ما شکل گرفته باید حتما بماند، ادامهدار و تقویت شود و برای این امر باید یکدیگر را دعوت کنیم تا در کنار هم به انجام اینگونه فعالیتهای جمعی و ایثارها بپردازیم تا در نهایت خروجی آن تبدیل به یک خصیصه و اخلاق در همه ما بشود.
خیلیها در این شرایط با احساس یاس و ناامیدی مواجه میشوند که دیگر کاری از دست ما برنمیآید، اتفاقها خودشان رقم میخورند و حضور ما در خیابان فرقی در آن ایجاد نمیکند. اما حقیقت این است که همین تکتک تلاشهایی که ما انجام میدهیم، در نهایت بازخورد داشته؛ برای مثال یکی از اتفاقات خیلی شاخصی که برای ما افتاد، این بود که احساس کردیم حضرت آقا در چند مورد از پیامهایشان زحمات مردم در مطالبهگری را ارج نهادند و خب یکی از مصداقهای مطالبهگری در خیابان همین پلاکارد و پارچهنویسی است. آن زمان ما باور کردیم که این کارها دارد دیده میشود و اثرگذاری خودش را دارد. همین که فضای سخت پلاکارد در روزهای اول شکست و مردم و رسانهها به این حرکت اقبال بیشتری نشان دادند درحالی که اوایل بیشتر بایکوت میشد، این خود نشاندهنده این است که کار توانسته به اندازه خودش اثر بگذارد.
این کنشگری در روزهای سخت برای خود بنده مفید و اثرگذار بود و انشاءلله که از این فرصتها در آینده بیشتر برای ما پیش بیاید و خدا ما را لایق بداند تا بتوانیم در مسیرش کاری کنیم.








