به گزارش متادخت، در گذشته، قدرت بدنی در بستری از اخلاق، فتوت و مناسک جمعی مانند زورخانه معنا مییافت؛ جایی که قدرت با فروتنی گره خورده بود. اما امروز، در عصر سلطه رسانههای اجتماعی و فرهنگ مصرفگرایی، بدن به یک «پروژه هویتی» و کالایی برای نمایش تبدیل شده است. اما اینکه چرا جوانان امروز میان فشار ساختاریافته رسانهها و نیاز به کسب اقتدار، به بدنسازی افراطی روی میآورند و چگونه این دگرگونی از «سرمایه بدنی» به «اضطراب بدریختانگاری» میانجامد، سبب شد در گفتگو با محسن مسعودیان، عضو هیئت علمی و مدیرگروه علوم اجتماعی پژوهشکده (سمت)، به کالبدشکافی جامعهشناختی بدن، تحولات الگوی مردانگی و پیامدهای روانی و اجتماعی فرهنگ جدید بدنسازی بپردازیم.
- چرا بدنسازی به بخشی از سبک زندگی مردان جوان تبدیل شده است؟
بدنسازی امروز را نباید صرفا یک فعالیت ورزشی یا سرگرمی تفریحی دید؛ این پدیده در واقع یک پروژه هویتی است، یعنی فرآیندی که فرد از طریق آن هویت خود را می سازد، به نمایش می گذارد و برای خود و دیگران معنا میبخشد. جامعهشناسانی مانند پییر بوردیو با مفهوم سرمایه بدنی نشان دادند که بدن، درست مانند تحصیلات، ثروت یا زبان، نوعی سرمایه اجتماعی محسوب میشود که میتوان آن را در بازار نمادین جامعه مبادله کرد و به منزلت، جذابیت یا اقتدار اجتماعی تبدیل کرد.
به عبارتی باید این پدیده را در بستر تحولات کلانتر اجتماعی هم دید. در دنیای امروز، بسیاری از منابع سنتی هویت مردانه، مانند شغل باثبات و مادام العمر، جایگاه مشخص در سلسله مراتب خانوادگی و اقتداری که پیشتر خود به خود از سن و موقعیت اجتماعی ناشی میشد، دستخوش تزلزل جدی شدهاند. بازار کار برای جوانان بیثباتتر شده، مسیرهای سنتی رسیدن به استقلال مالی و تشکیل خانواده طولانیتر و دشوارتر شده و منابع کلاسیک اقتدار اجتماعی دیگر به سادگی در دسترس نیستند. در چنین شرایطی، بدن به یکی از معدود عرصههایی تبدیل میشود که فرد کنترل مستقیم، ملموس و قابل رویت بر آن دارد؛ عرصهای که برخلاف بازار کار یا نظام آموزشی، نتیجهاش را مستقیما میتوان دید و اندازه گرفت.
از زاویهای دیگر، بدنسازی این وعده روانشناختی مهم را میدهد که با نظم، انضباط فردی و تلاش پیوسته میتوان به نتیجهای مشخص و قابل اندازهگیری رسید؛ تجربهای که در بسیاری از حوزههای دیگر زندگی جوان امروز، مانند تحصیل، اشتغال و ازدواج، به این وضوح در دسترس نیست. بنابراین باشگاه هم فضایی معنا بخش است، هم فضایی که حس فاعلیت و کنترل بر سرنوشت را به فرد باز میگرداند و هم، به واسطه حضور جمعی افراد هم سن و سال، نوعی اجتماع و تعلق جایگزین ایجاد میکند که در نبود نهادهای اجتماعی سنتی، خلا مهمی را پر میکند.
- مهمترین عوامل اجتماعی و فرهنگی موثر بر افزایش توجه مردان به بدن چیست؟
چند عامل به طور توامان و تقویتکننده یکدیگر عمل می کنند. یکی رسانههای اجتماعی و فرهنگ تصویر محور هستند. سکوهای دیجیتال مانند اینستاگرام منطق دیده شدن را به مرکز زندگی روزمره آوردهاند. بدن، به ویژه برای مردان جوان، به یک کارنامه دیداری تبدیل شده که به طور دائم در معرض قضاوت، پسند، مقایسه و رتبهبندی نامریی دیگران قرار دارد. این وضعیت با آنچه در گذشته وجود داشت تفاوت کیفی دارد، چون نظارت اجتماعی امروز دایمی، جهانی و بی پایان است. مورد دیگر بازار مصرف و صنعت سلامت و زیبایی است. صنایع مکملسازی، پوشاک ورزشی، باشگاهداری، برنامههای کاربردی تناسب اندام و تولیدکنندگان محتوای تناسب اندام، منافع اقتصادی مستقیمی در تثبیت و بازتولید این هنجار دارند. آنچه مایک فدرستون آن را فرهنگ مصرفگرای بدن مینامد دقیقا همین است. بدن دیگر صرفا ابزار زیستن و کار نیست، بلکه خود به کالایی برای نمایش، سرمایهگذاری و مصرف مداوم بدل شده است. این صنایع، اضطراب بدنی را هم تولید میکنند و هم راه حلش را میفروشند. از طرفی تحول در الگوهای مردانگی نیز مطرح است. جامعه در حال گذار از الگوهای سنتی اقتدار مردانه، مبتنی بر سن، جایگاه خانوادگی یا موقعیت اقتصادی و اجتماعی تثبیت شده، به الگوهایی است که در آنها ظاهر فیزیکی نقش بیشتری در سلسله مراتب اجتماعی و جذابیت اجتماعی ایفا میکند.
مقایسه اجتماعی آنلاین نیز از دیگر موارد است. نظریه کلاسیک مقایسه اجتماعی لئون فستینگر میگوید انسانها به طور طبیعی خود را با دیگران میسنجند تا جایگاه خود را بشناسند. در فضای دیجیتال، این مقایسه با شدتی بیسابقه عمل میکند: فرد دیگر خود را با همسایه یا همکلاسی مقایسه نمیکند، بلکه به طور مداوم با ورزشکاران حرفهای، چهرههای مشهور و تصاویر ویرایش شده و ایدهآل سازی شده مقایسه میشود؛ گروه مرجعی که از نظر آماری برای اکثریت مردم دست نیافتنی است.
مورد آخر نیز کاهش نهادهای جمعی سنتی معنا بخش به بدن است. نهادهایی مانند زورخانه که در گذشته بدن را در بستری از اخلاق و مناسک جمعی معنا میبخشیدند، امروز کارکرد اجتماعی گستردهای که پیشتر داشتند را ندارند و خلا ناشی از آن با فرهنگ فردیگراتر و بصریتر امروزی پر شده است.
- آیا این گرایش در نسلهای جدید با نسلهای گذشته تفاوت ماهوی دارد؟
بله و تفاوت صرفا کمی، یعنی مسئله این نیست که امروز تعداد افراد بیشتری ورزش میکنند، بلکه کیفی و ماهوی است. در نسلهای پیشین، فعالیت بدنی بیشتر با کارکردهایی مثل سلامت عمومی، آمادگی برای کار بدنی، دفاع شخصی، هویت جمعی و مناسک اخلاقی پیوند داشت. زورخانه، به عنوان نمونه بارز فرهنگ ایرانی، نهادی بود که بدن را نه در بستر نمایش فردی، بلکه در بستری از فتوت، اخلاق پهلوانی، سلسله مراتب استاد و شاگردی و مناسک جمعی معنا میبخشید. قدرت بدنی در آنجا با فروتنی، جوانمردی و خدمت به دیگران گره خورده بود، نه صرفا با زیباییشناسی بصری.
آنچه امروز شاهدیم، فردیشدن، بصریشدن و کالاییشدن این فرآیند است. بدن دیگر در یک شبکه معنایی جمعی و اخلاقی تفسیر نمیشود، بلکه در شبکهای از نگاههای ناشناس دیجیتال دیده، سنجیده و رتبهبندی میشود. این تفاوت از چند جهت اهمیت دارد: اول، نظارت اجتماعی گذشته محلی، شناخته شده و محدود بود مثل همسایه، اهل محل و اعضای زورخانه، در حالی که نظارت امروز جهانی، ناشناس و بیپایان است. دوم، معیار موفقیت در گذشته چندبعدی بود؛ اخلاق، قدرت و جوانمردی، اما امروز اغلب به یک بعد، یعنی ظاهر بصری قابل عکس گرفتن، تقلیل یافته است. سوم، افق زمانی نیز تغییر کرده است. در سنت گذشته، پیشرفت بدنی فرآیندی تدریجی و مادام العمر همراه با رشد اخلاقی تلقی میشد، اما فرهنگ امروز اغلب دنبال نتیجه سریع و قابل نمایش در کوتاه مدت است. مجموع این تفاوتها باعث میشود فشار روانی حاصل از بدنسازی امروزی به مراتب سنگینتر و ساختاریافتهتر از گذشته باشد.
- مردان از طریق ساختن بدن عضلانی در واقع چه نوع هویتی را به نمایش میگذارند؟
از منظر جامعهشناسی مردانگی، به ویژه چارچوب نظری مردانگی هژمونیک ریوین کانل، در هر جامعه یک الگوی مردانگی ایدهآل وجود دارد که سایر الگوهای مردانگی نسبت به آن سنجیده میشوند. در بسیاری از فرهنگها، این الگو با ویژگیهایی مثل قدرت جسمانی، کنترل، اقتدار، توانایی حمایتگری و برتری فیزیکی گره خورده است. بدن عضلانی، بنابراین بازنمایی نمادین همین ویژگیهاست: تلاشی است برای اثبات مشروعیت اجتماعی مردانگی، هم در نگاه دیگران و هم در نگاه خود فرد.
از این زاویه، بدن عضلانی چند پیام همزمان مخابره میکند: پیام قدرت و توانایی دفاع از خود و دیگران؛ پیام انضباط و اراده. چون ساختن این بدن نیازمند نظم روزمره است و همین نظم به خودی خود ارزش اجتماعی دارد و پیام جذابیت و مطلوبیت در بازار روابط اجتماعی و عاطفی.
اما نکتهای که از نظر تحلیلی بسیار مهم است اینجاست که این نوع هویت اغلب شکننده و ناپایدار است، چون کاملا به تداوم یک وضعیت فیزیکی متکی است. برخلاف هویتی که از تحصیلات، مهارت حرفهای یا روابط خانوادگی میآید و نسبتا پایدار میماند، هویتی که صرفا بر ظاهر بدن بنا شده، با هر افت آمادگی جسمانی، آسیب دیدگی، بیماری یا حتی روند طبیعی سالمندی در معرض فروپاشی قرار میگیرد. به همین دلیل، این نوع هویتسازی میتواند منبع اضطراب مزمن و وابستگی روانی به یک متغیر بسیار ناپایدار باشد.
- مصاحبه و تنظیم: [مینا اینانلو]








