به گزارش متادخت، کاغذ را با دقت نگاه کردم. حس عجیبی داشتم؛ باورش برایم سخت بود. چند نفس عمیق کشیدم و گفتم: «چرا اسم مرا خط زدهاند؟» صدایم بیش از آنچه انتظار داشتم، سرد و قاطع بود.
مردی که نماینده کمیته بود، با موهای جوگندمی و عینکی که سایه سنگینی روی چشمانش انداخته بود، سرش را بالا آورد، لحظهای کوتاه به چشمانم خیره شد و بعد با عجله برگههایی را که در دست داشت روی هم مرتب کرد.
«خانم طریان، این یک تصمیم اداری است. ریاست رصدخانه نیاز به ثبات دارد. یک مرد برای این مسئولیت سنگین مناسبتر است.»
چشمانم را بستم و باز کردم. میخواستم با خودم کنار بیایم، اما قبولش سخت بود. دستم را روی چرم سرد پرونده گذاشتم و طوری که هم خودم بشنوم و هم آن مرد، گفتم: «آسمان زن و مرد نمیشناسد آقا…»
از ساختمان بیرون زدم. نه خشمگین بودم و نه اندوهگین؛ تنها یک اراده قوی در من شکل گرفته بود: اگر آنها آسمان را از من میگیرند، من خودم یک آسمان دیگر، یک رصدخانه جدید، بر روی زمین خواهم ساخت.
این عزم، ریشه در کودکی من داشت؛ در تپش قلب تهران در دهه ۱۳۰۰. من آلینوش بودم، دختر ارمنی خانوادهای که دانش را، تنها میراث حقیقی میدانست. یادم میآید یک بار، وقتی نورِ بعد از ظهر از پنجره به اتاق میتابید و زمین را به دو نیم تقسیم میکرد، از پدرم پرسیدم: «چرا آسمان آبی است؟» او نه با یک جمله، بلکه با یک هدیه پاسخ داد: کتابی قدیمی و خوشبو درباره فیزیک نور. آن کتاب پنجرهای بود که من از طریق آن، برای اولین بار جهان را نه به رنگها، بلکه به معادلات دیدم.
سالها بعد، وقتی وارد دانشگاه تهران شدم، همان نگاههای مردد را دیدم؛ نگاههایی که میگفتند فیزیک برای دختری که قرار است خانهداری کند، بیش از حد جدی است. اما هر بار که در آزمایشگاههای ابتدایی، جایی که بوی مواد شیمیایی با بوی کاغذهای قدیمی ترکیب شده بود، میایستادم، میدانستم اینجا خانه من است.
وقتی برای ادامه تحصیل راهی پاریس شدم، روزگار بازی جدیدی را با من شروع کرد. سرمای اتاق اجارهای، گرسنگی گاهبهگاه و مهمتر از همه، شک استادان بزرگ اروپایی، هر روز مرا در کوره سختی میگداخت. آنها مرا به چشم یک مهمان میدیدند، نه یک محقق جدی. روزی یکی از آنها با لحنی تلخ و شیرین گفت: «خانم طریان، ریاضیات محض بیش از حد پیچیده است؛ برای یک ذهن زنانه خستهکننده میشود.»
لحظهای مکث کردم، به فرمولهای پیچیده روی تخته نگاه کردم و به او پاسخ دادم: «برعکس، آقا. اگر بتوانید آن را درک کنید، هیچ چیز در دنیا به اندازه معادلات آرامشبخش نیست.»
با وجود پیشنهادهای وسوسهانگیز برای ماندن در محافل علمی اروپا، من هوای خاک ایران را به این علم اروپایی ترجیح دادم. باید برمیگشتم تا شکوفایی را به جایی بیاورم که هنوز بذر آن پاشیده نشده بود.
بازگشت، به معنای شروع از صفر بود. باید جای ثابتی برای کار پیدا میکردم. همان دانشجویان انگشتشماری که باورم داشتند، با من ماندند. زیرزمین تاریک دانشکده شد پناهگاه ما. ابزارها را تکهتکه از جاهای مختلف جمع کردیم؛ عدسیها باید با دقتی میلیمتری تراشیده میشدند، فلزات باید جوش میخوردند و تلسکوپی که قرار بود لکههای خورشید را شکار کند، با تکیه بر مهارت دستها و اراده ما جان میگرفت. شبها، نور چراغ مطالعه و صدای ساییدن فلز تنها لالایی ما بود.
و بالاخره، آن صبح زمستانی رسید. هوا بهشدت سرد بود، اما هیجان تمام تن مرا گرم کرده بود. تلسکوپ دستساز ما، که حاصل ماهها حساب و کتاب بود، روی پایهاش محکم شد. تنظیم نهایی را انجام دادم، پلکهایم را تنگ کردم و لنز را به سمت نقطهای از آسمان که خورشید در حال طلوع بود، نشانه رفتم.
اولین تصویر، تصویر سیاه و سفیدی از لکههای خورشیدی، روی صفحه کاغذی ثبت شد. درست در همان لحظه، شعاعی از نور زرد خورشید از پنجره گذشت و روی میز افتاد؛ دقیقاً روی همان نامهای که خبر رد صلاحیتم را داده بود. سالها نامه را نگه داشته بودم برای چینین روزی. لبخندی تلخ بر لبانم نشست؛ انگار خورشید خودش به من لبخند میزد.
با صدایی که از شدت احساسات میلرزید، زمزمه کردم: «تقصیر تو نیست که آنها نمیخواستند ببینندت… حالا مجبورند که ببینند.»
این پیروزی برای من یک معنا بیشتر نداشت: اینکه دختران جوان، با چشمان باز، به بالای سرشان نگاه کنند و بدانند که اگر اراده کنند، میتوانند نه تنها در زمین، بلکه در پهنه بیکران فضا جایگاهی برای خود بسازند.
من فقط میخواستم راه را برای نجومی کردن دختران ایران باز کنم؛ راهی که خود، در تاریکی و سرما، با دستهای خودم ساختم.
پیوست
آلینوش طریان (۱۳۰۰–۱۳۸۹) از پیشگامان فیزیک و اخترشناسی خورشیدی در ایران و نخستین زن استاد فیزیک دانشگاهی در کشور بود. او در تهران و در خانوادهای ارمنی متولد شد؛ خانوادهای که دانش و آموزش را ارزشمندترین سرمایه میدانستند. علاقه او به علم از کودکی شکل گرفت و خیلی زود مسیر زندگیاش را به سوی فیزیک و نجوم هدایت کرد.
طریان پس از تحصیل در رشته فیزیک در دانشگاه تهران، برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد و در دانشگاههای معتبر آن کشور در زمینه فیزیک خورشیدی و اخترفیزیک آموزش دید. با وجود فرصتهای مناسب برای ادامه فعالیت علمی در اروپا، ترجیح داد به ایران بازگردد تا در توسعه علمی کشورش نقش داشته باشد.
او پس از بازگشت، فعالیت خود را در دانشگاه تهران آغاز کرد و نقش مهمی در پایهگذاری و توسعه مطالعات اخترفیزیک در ایران ایفا نمود. آلینوش طریان از بنیانگذاران رصدخانه خورشیدی ایران بود و سالها در زمینه مطالعه لکههای خورشیدی و فعالیتهای خورشیدی پژوهش کرد. تلاشهای او در شرایطی صورت میگرفت که حضور زنان در حوزههای علمی، بهویژه در رشتههای فنی و پایه، با محدودیتها و نگاههای تردیدآمیز همراه بود.
طریان علاوه بر فعالیتهای پژوهشی، سالها به تدریس پرداخت و نسلهای متعددی از دانشجویان فیزیک را آموزش داد. او هیچگاه ازدواج نکرد و زندگی خود را وقف علم و آموزش کرد. بخشی از دارایی شخصیاش را نیز برای حمایت از دانشجویان نیازمند و توسعه علمی وقف نمود.
به دلیل تلاشهای پیشگامانهاش، از او با عنوان «مادر نجوم خورشیدی ایران» یاد میشود. میراث او نهتنها در پژوهشهای علمی، بلکه در الهامبخشی به زنان ایرانی برای ورود به عرصههای علمی و دانشگاهی باقی مانده است.








