به گزارش متادخت، با سارا عرفانی، نویسنده و مدیر باشگاه بانوی فرهنگ، درباره نقش زنان در جنگ و ضرورت ثبت روایتهایی گفتوگو کردیم که گاهی در هیاهوی حوادث بزرگ، کمتر دیده میشوند؛ روایتهایی از زنانی که در کنار خانوادههای شهدا، در مراکز امدادی، در خانهها و در میان مردم، بیوقفه مشغول خدمت و همراهی بودند.
عرفانی در این گفتوگو با اشاره به تجربه خود در جنگ ۴۰ روزه، از تلاشش برای پیدا کردن سوژههایی میگوید که کمی دورتر از لایههای آشکار جنگ قرار داشتند؛ اتفاقاتی که شاید در نگاه نخست، خبری و پررنگ به نظر نرسند، اما بخش مهمی از حقیقت جنگ را در خود جای دادهاند. او معتقد است نویسنده باید بتواند از لایههای رویی عبور کند و به سراغ جزئیاتی برود که در نگاه اول دیده نمیشوند.
یکی از تجربههای او، حضور در سالن وداع معراج شهداست؛ جایی که قرار بود تنها برای یکی دو ساعت در آنجا بماند، اما آنقدر با روایتها و اتفاقات مواجه شد که حضورش تا ساعتهای پایانی شب ادامه پیدا کرد. در میان آن همه اندوه و داغ، توجه او به زنانی جلب شد که در کنار خانوادههای شهدا حضور داشتند و بیآنکه در مرکز توجه باشند، بخشی از بار این روزها را بر دوش میکشیدند.
او از زنی با عنوان «مامان بغدادی» یاد میکند که حواسش به خانوادههای شهدا، مادران و همسران شهدا بود و همزمان باید به امور دیگری هم میرسید؛ حتی افطار بچهها و غذایی که در حال آماده شدن بود. برای عرفانی، همین جزئیات کوچک، بخشی از واقعیت جنگاند؛ جزئیاتی که شاید در قابهای اصلی جنگ دیده نشوند، اما تصویری انسانیتر و کاملتر از آن روزها ارائه میکنند.
از نگاه او، نقش زنان در جنگ را نمیتوان تنها در حضور مستقیم آنان در میدان یا فعالیتهای امدادی خلاصه کرد. زنان در بخشهای مختلف این تجربه حضور داشتند و بخشی از آنچه بر جامعه گذشت را از زاویهای متفاوت دیدند. همین نگاه متفاوت میتواند به تولید روایتهایی منجر شود که در کنار روایتهای رسمی و شناختهشده، تصویر کاملتری از جنگ ارائه میکنند.
عرفانی تأکید میکند که نویسنده باید بتواند از آنچه همه میبینند عبور کند و به سراغ لایههای عمیقتر برود؛ به سراغ آدمها، جزئیات و اتفاقاتی که شاید در همان لحظه چندان به چشم نیایند، اما در گذر زمان ارزش تاریخی و روایی پیدا میکنند.
او با اشاره به سالهایی که برای چنین روزهایی کار شده است، خطاب به نویسندگان و روایتگران میگوید: «چند سال کار کردیم برای این روزها؛ برای اینکه الان بتوانید درست روایت کنید.» از نگاه او، زمان جنگ، زمان بیکار ماندن روایتگران نیست؛ درست در همین لحظات است که باید نویسنده، عکاس و روایتگر در میدان حضور داشته باشند و آنچه را اتفاق میافتد ثبت کنند.
البته در لحظه وقوع حادثه، نجات جان انسانها، امدادرسانی، خاموش کردن آتش و کمک به آسیبدیدگان در اولویت قرار دارد؛ اما در کنار این اقدامات ضروری، ثبت و روایت آنچه در همان لحظات میگذرد نیز اهمیت دارد. اگر روایتگری نباشد که در همان زمان جزئیات را ببیند و ثبت کند، ممکن است حتی بخشی از تلاشها و خدمات کسانی که در خط مقدم امدادرسانی حضور داشتهاند نیز به مرور از حافظه جمعی حذف شود.
شاید یکی از مهمترین وظایف نویسندگان و روایتگران در زمان جنگ، همین باشد؛ دیدن آنچه کمتر دیده میشود. جنگ تنها صدای انفجار و تصاویر میدان نبرد نیست؛ مجموعهای از انسانها، تصمیمها، فداکاریها، اضطرابها، انتظارها و لحظات کوچکی است که در کنار هم، روایت یک دوره تاریخی را شکل میدهند.
و در این میان، روایت زنانه میتواند بخشی از این تصویر را آشکار کند که بدون حضور زنان و نگاه آنان، شاید هرگز به درستی دیده نشود.
یکی از تجربههای او، حضور در سالن وداع معراج شهداست؛ جایی که قرار بود تنها برای یکی دو ساعت در آنجا بماند، اما آنقدر با روایتها و اتفاقات مواجه شد که حضورش تا ساعتهای پایانی شب ادامه پیدا کرد. در میان آن همه اندوه و داغ، توجه او به زنانی جلب شد که در کنار خانوادههای شهدا حضور داشتند و بیآنکه در مرکز توجه باشند، بخشی از بار این روزها را بر دوش میکشیدند.
او از زنی با عنوان «مامان بغدادی» یاد میکند که حواسش به خانوادههای شهدا، مادران و همسران شهدا بود و همزمان باید به امور دیگری هم میرسید؛ حتی افطار بچهها و غذایی که در حال آماده شدن بود. برای عرفانی، همین جزئیات کوچک، بخشی از واقعیت جنگاند؛ جزئیاتی که شاید در قابهای اصلی جنگ دیده نشوند، اما تصویری انسانیتر و کاملتر از آن روزها ارائه میکنند.
از نگاه او، نقش زنان در جنگ را نمیتوان تنها در حضور مستقیم آنان در میدان یا فعالیتهای امدادی خلاصه کرد. زنان در بخشهای مختلف این تجربه حضور داشتند و بخشی از آنچه بر جامعه گذشت را از زاویهای متفاوت دیدند. همین نگاه متفاوت میتواند به تولید روایتهایی منجر شود که در کنار روایتهای رسمی و شناختهشده، تصویر کاملتری از جنگ ارائه میکنند.
عرفانی تأکید میکند که نویسنده باید بتواند از آنچه همه میبینند عبور کند و به سراغ لایههای عمیقتر برود؛ به سراغ آدمها، جزئیات و اتفاقاتی که شاید در همان لحظه چندان به چشم نیایند، اما در گذر زمان ارزش تاریخی و روایی پیدا میکنند.
او با اشاره به سالهایی که برای چنین روزهایی کار شده است، خطاب به نویسندگان و روایتگران میگوید: «چند سال کار کردیم برای این روزها؛ برای اینکه الان بتوانید درست روایت کنید.» از نگاه او، زمان جنگ، زمان بیکار ماندن روایتگران نیست؛ درست در همین لحظات است که باید نویسنده، عکاس و روایتگر در میدان حضور داشته باشند و آنچه را اتفاق میافتد ثبت کنند.
البته در لحظه وقوع حادثه، نجات جان انسانها، امدادرسانی، خاموش کردن آتش و کمک به آسیبدیدگان در اولویت قرار دارد؛ اما در کنار این اقدامات ضروری، ثبت و روایت آنچه در همان لحظات میگذرد نیز اهمیت دارد. اگر روایتگری نباشد که در همان زمان جزئیات را ببیند و ثبت کند، ممکن است حتی بخشی از تلاشها و خدمات کسانی که در خط مقدم امدادرسانی حضور داشتهاند نیز به مرور از حافظه جمعی حذف شود.
شاید یکی از مهمترین وظایف نویسندگان و روایتگران در زمان جنگ، همین باشد؛ دیدن آنچه کمتر دیده میشود. جنگ تنها صدای انفجار و تصاویر میدان نبرد نیست؛ مجموعهای از انسانها، تصمیمها، فداکاریها، اضطرابها، انتظارها و لحظات کوچکی است که در کنار هم، روایت یک دوره تاریخی را شکل میدهند.
و در این میان، روایت زنانه میتواند بخشی از این تصویر را آشکار کند که بدون حضور زنان و نگاه آنان، شاید هرگز به درستی دیده نشود.








