به گزارش متادخت، تحولات ساختاری در نهاد خانواده طی سالهای اخیر، مفاهیمی همچون «بازازدواج» را از حاشیه به متن گفتگوهای اجتماعی آورده است. زمانی که صحبت از تشکیل مجدد خانواده به میان میآید، دیگر تنها با یک تصمیم عاطفی ساده روبهرو نیستیم، بلکه با شبکهای پیچیده از متغیرهای فرهنگی، اجتماعی و روانی مواجهیم که مسیر انتخاب را برای افراد تغییر میدهد. اما پرسش بنیادین این است که آیا معیارهای ما برای یافتن شریک زندگی در تجربه دوم، با اولین تجربه همسو است یا اینکه شکستهای پیشین، تعریف ما از «همسر ایدهآل» را بازنویسی کردهاند؟
در این میان، جایگاه زنان در فرایند بازازدواج همواره با پرسشهای متعددی همراه بوده است؛ از نقش استقلال مالی در افزایش قدرت چانهزنی و تغییر اولویتها گرفته تا چالشهای پیچیدهای که حضور فرزندان از ازدواج اول در معادلات جدید ایجاد میکند. باید بررسی کرد که فشار برچسبهای اجتماعی و تابوهای موجود، تا چه اندازه بر کیفیت تصمیمگیری زنان اثرگذار است و آیا سیاستهای حمایتی فعلی در حوزه خانواده، توانستهاند نیازهای خاص خانوادههای «بازترکیبشده» را شناسایی و پوشش دهند؟
همچنین از منظر کلان، بازازدواج چه تأثیری بر ساختارهای جمعیتشناختی و نرخ باروری کشور دارد؟ آیا این پدیده میتواند راهکاری برای بهبود شاخصهای جمعیتی باشد یا تجربه تلخ ازدواجهای ناموفق، رویکردی محتاطانه و حتی منفی نسبت به فرزندآوری در دورههای جدید ایجاد کرده است؟ پاسخ به این پرسشها نیازمند نگاهی تحلیلی به تغییرات نگرشی جامعه و بررسی موانع ساختاری است که پیش روی متقاضیان ازدواج مجدد قرار دارد تا بتوانیم تفاوت میان یک شروع دوبارهٔ موفق و تکرار اشتباهات گذشته را تبیین کنیم.
در این خصوص با دکتر علی رحیمی، کارشناس گروه مطالعات خانواده موسسه تحقیقات جمعیت کشور، صحبت کردیم.
- الگوی ازدواج مجدد در ایران طی دهههای اخیر چه تغییری کرده و به نظر شما این تغییر بیشتر فرهنگی یا اجتماعی است؟
بر اساس دادههایی که سازمان ثبت احوال کشور منتشر کرده، در سالهای اخیر نسبت ازدواج مجدد در ایران بهطور قابل توجهی افزایش یافته به نحوی که در سطح کل کشور، سهم ازدواجهایی که دست کم یکی از زوجین در آن تجربه ازدواج قبلی داشته، از 4.7 درصد در سال ۱۳۹۲ به بیش از 25 درصد در حال حاضر رسیده و اکنون این رقم در تهران به بیش از 30 درصد رسیده است. بنابراین، ازدواج مجدد در ایران دیگر یک پدیده حاشیهای در حوزه تحولات خانواده محسوب نمیشود و کاملاً به متن راه پیدا کرده. این وضعیت با توجه به افزایش روزافزون رقم و شاخصهای طلاق در کشور قابل پیش بینی است.
به نظر من، افزایش بازازدواج را نمیتوانیم فقط یک تغییر فرهنگی در نظر بگیریم. ابتدا یک تحول اجتماعی به نام طلاق، جمعیت افراد دارای تجربه ازدواج را افزایش داده و به دنبال آن زمینه بازازدواج هم بیشتر شده است. در کنار این تغییر اجتماعی، تغییر نگرش و پذیرش اجتماعی بازازدواج هم اهمیت دارد. در پژوهشها مشخص شد که تعداد قابل توجهی از زنانی که برای بار دوم ازدواج کردهاند، با مردانی ازدواج کرده بودند که سابقه طلاق نداشتند و ازدواج آنها ازدواج بار نخست بود. بنابراین، علاوه بر افزایش آمار طلاق به عنوان یک پدیده اجتماعی، تغییر نگرش و پذیرش نگرشی و فرهنگی در رابطه با افراد دارای سابقه طلاق و تشکیل زندگی با این افراد هم رخ داده است که بسیار حائز اهمیت است. به طور کلی، به نظر بنده تحولات اجتماعی و فرهنگی در حوزه بازادواج به طور قابل توجهی افزایش یافته و در سالهای اخیر هم تحولات آن شدت گرفته است.
- ازدواج مجدد برای زنان مطلقه و بیوه با موانع بیشتری روبهروست یا مردان؟ چرا؟
در این مورد باید با احتیاط پاسخ بدهم، چون پژوهش بنده فقط بر زنان دارای تجربه طلاق و بازازدواج متمرکز بوده و مردان را به عنوان گروه مقایسه، مطالعه نکردهام. بنابراین، نمیتوانم بر اساس دادههای خودم با اطمینان بگویم که زنان در مقایسه با مردان با موانع بیشتری مواجهاند. اما زنان مورد مطالعه، موانع و دشواریهایی را روایت میکردند که بر فرایند بازازدواج آنها اثر گذاشته بود. یکی از مهمترین آنها تجربه منفی ازدواج اول و اثرات باقی مانده از آن در جسم و روان زنان بود و این موضوع مکررا از زبان زنان مورد مطالعه شنیده میشد. درواقع، یک زن در انتخاب همسر دوم فقط با یک انتخاب جدید مواجه نیست بلکه تجربه گذشته، ترس از تکرار شکست، بیاعتمادی و حساسیت بالا نسبت به برخی رفتارها را هم با خودش به همراه دارد. همین موضوع مثل یک مانع در برابر انتخاب همسر عمل میکند. البته تجارب منفی ازدواج نخست و تأثیرات جسمی و روانی آن، از دید طرف مقابل رابطه هم معمولا نادیده گرفته نمیشود و در کل، پذیرش افراد دارای تجربه زندگی مشترک قبلی در بسیاری از موارد با اما و اگر مواجه است و این یک مانع مهم بر سر راه افرادی است که میخواهند دوباره ازدواج کنند. در پژوهش من، داشتن فرزند از ازدواج قبلی هم به عنوان یک مانع بزرگ در بازازدواج یاد میشد و زنانی که از ازدواج قبل فرزند داشتند، پذیرش فرزند از طرف همسر جدید را یکی از معیارهای مهم خودشان در نظر داشتند و در موارد متعددی پذیرش فرزند آنها از سوی خواستگاران با پاسخ منفی مواجه شده بود. همچنین موضوع حضانت و ارتباط با فرزندی که نزد شوهر از زندگی با همسر قبلی زندگی میکند، از مشکلات اساسی زنانی بود که در پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند. هرچند در تحقیق بنده مردان مورد مطالعه قرار نگرفتند تا امکان مقایسه موانع ازدواج در دو جنس به نحو بهتری امکانپذیر باشد اما احساس میکنم زنان با موانع بیشتری روبرو هستند. خصوصا از این نظر که افزایش سن و محدودیت فرزندآوری در سن بالا برای زنان نمود بیشتری دارد و این محدودیت از نظر خیلی از مردان دور نمیماند و شاید مردان در بازازدواج کمتر با چنین محدودیتی مواجه باشند. در مجموع به نظر موانع پیش روی زنان در بازازدواج، نسبت به مردان بیشتر است.
- معیارهای همسرگزینی در ازدواج دوم چه تفاوتی با ازدواج اول دارد و تجربه قبلی چطور آن را شکل میدهد؟
تفاوت قابل توجهی میان معیارهای انتخاب همسر اول و همسر دوم وجود دارد. زنان حاضر در تحقیقات به کرار بیان میکنند که در ازدواج اول (به خصوص اگر در سن پایین اتفاق افتاده باشد)، شناخت محدودی از خود، ازدواج و معیارهای همسرگزینی داشتهاند و در اکثر موارد نیز معیارهای آنها معیارهایی کلی و کلیشهای و ناپخته بوده است. در ازدواج اول معمولا به معیارهایی کلی مثل شاغل بودن، وضع مالی و سطح اجتماعی مناسب، تحصیلات، تیپ و قیافه مناسب و… توجه میشود اما در مقابل، پس از تجربه ازدواج و طلاق، زنان معیارهای خود را بازتعریف کرده و به شکل عمیقی به چگونگی تناسب ویژگیهای ظاهری و باطنی طرف مقابل با اخلاق و روحیات و خواستههای خود میپردازند. آنها در ازدواج نخست، معمولا و تازه پی میبرند چه معیارهایی برایشان از اهمیت بیشتری برخوردار است. در بازازدواج، معیارهایی مانند اخلاق، صداقت، مسئولیتپذیری، حمایتگری، درک متقابل، همراهی، عشق و احترام برای بسیاری از زنان به طور قابل ملاحظهای اهمیت پیدا میکند. حتی در بسیاری موارد، معیارهای کلی و کلیشهای که در ازدواج اول اهمیت داشتند (مانند وضعیت شغلی یا برخی ویژگیهای ظاهری)، در ازدواج دوم از درجه اهمیت ساقط میشوند. به طور کلی، در بازازدواج در مقایسه با ازدواج نخست، برخی معیارها کمرنگ میشوند، برخی پررنگ تر، برخی معیارهای تازه ظهور پیدا می کنند و برخی معیارها به طور کلی رنگ میبازند.
نکته کلی و اساسی این است که در بازازدواج، ویژگیهای شخصیتی طرف مقابل و کیفیت رابطه اهمیت اساسی پیدا میکنند. نکته بسیار مهم و اساسی دیگر این است که در بازازواج، برخلاف ازدواج نخست، معیارآزمایی اهمیت ویژهای پیدا میکند و افراد به سادگی طرف مقابل را انتخاب نمیکنند بلکه طی دوره و روابط قبل از ازدواج، طرف مقابل خود را به کرات مورد آزمایش و سنجش قرار میدهند تا اینکه از معیارهای خودشان اطمینان پیدا کنند. البته باید درنظر داشت که تدوین چنین معیارهایی و در پیش گرفتن معیارسنجی، همیشه به معنای رسیدن به معیارها نیست. بسیاری از افرادی که یک بار ازدواج کرده و سابقه طلاق دارند، علیرغم تدوین معیارهای سختگیرانه برای خود، با محدودیتهای متعددی مواجه هستند (مثل سن بالا یا داشتن فرزند تحت حضانت) که نمیتوانند بر برآورده شدن معیارهای همسرگزینی خود اصرار بیش از حد کنند. این به معنای آن است که افراد در بازازدواج، علیرغم اینکه نسبت به ازدواج قبل به شکل آگاهانهتری ازدواج میکنند اما لزوماً نمیتواند به ازدواجی موفقتر دست یابند.
- استقلال مالی زنان چه تأثیری بر تصمیم به ازدواج مجدد و سختگیری یا آزادی عمل آنها در انتخاب همسر دارد؟
معمولاً استقلال اقتصادی زنان با افزایش دایره انتخاب و آزادی عمل آنها همراه است. به این معنا که یک زن برای تأمین معاش خود الزاما به ازدواج مجدد وابسته نیست و بنابراین در انتخاب همسر میتواند بیشتر بر کیفیت رابطه و ویژگیهای شخصیتی که از معیارهای مهم در بازازدواج است تأکید کند. بنده در پژوهشها مشاهده کردم که معمولا در زنان دارای تمکن مالی، شغل و وضعیت اقتصادی همسر دوم به اندازه ازدواج اول تعیین کننده نبود و آنچه اهمیت بیشتری داشت این بود که رابطه زوجی آنها از جهات مختلف از کیفیت بالاتری برخوردار باشد. به طور کلی، آنچه که با اطمینان میتوانم بگویم این است که زمانی که زن از استقلال مالی بیشتری برخوردار باشد، میتواند تمرکز بیشتری بر سایر معیارهای خود بگذارد و آزادی عمل او در این رابطه افزایش پیدا میکند و حتی درصورتی که معیارهای اساسی خود را قابل برآورده شدن نبینند، از بازازدواج صرفنظر میکند و وارد چرخه معیوب دیگری نمیشود.
- وجود فرزند از ازدواج قبلی چه تأثیری بر احتمال و کیفیت ازدواج مجدد زنان و معیارهای همسرگزینی آنها دارد؟
وجود فرزند از ازدواج قبل می تواند یکی از موانع مهم بازازدواج زنان باشد زیرا برخی مردان تمایلی به پذیرش فرزند همسر آینده خود ندارند. از سوی دیگر، برای بسیاری از زنانی که از ازدواج قبل دارای فرزند هستند، پذیرش فرزند از سوی همسر جدید به یکی از معیارهای مهم و اساسی انتخاب همسر تبدیل میشود. تا جایی که ممکن است فردی را به دلیل نپذیرفتن فرزندشان برای ازدواج مناسب ندانند. در این رابطه، مسئله حضانت فرزند توسط مادر خیلی مهم است، چون ارتباط فرزند با پدر و حضور ناگزیر همسر سابق در برخی امور مربوط به فرزند میتواند چالشهایی در زندگی مشترک جدید بوجود بیاورد. بنابراین، زنی که از ازدواج قبلی خود دارای فرزند است، در بازازدواج تنها به تناسب همسر با خودش توجه نمیکند بلکه باید پذیرش فرزند و توانایی همسر جدید در کنار آمدن با شرایط ناشی از ازدواج قبلی را هم در نظر بگیرد. این مسائل میتوانند هم بر امکان بازازدواج و هم بر کیفیت و پایداری بازازدواج تأثیرگذار باشد.
- ازدواج مجدد از منظر جمعیتشناسی چه نقشی در باروری، ساختار خانوار و تعادل سنی-جنسی ایران دارد؟
از منظر جمعیت شناختی، بازازدواج میتواند فرصت مهمی برای فرزندآوری و در نتیجه بهبود سطح باروری، به ویژه در شرایط کنونی که باروری کشور زیر سطح جانشینی قرار دارد، فراهم کند. با این حال، به نظر میرسد فرزندآوری زنان دارای تجربه ازدواج قبلی معمولا در حدی نیست که بتواند به تنهایی کاهش باروری کشور را جبران کند و در بهترین حالت میتواند سهم این گروه را در فرزندآوری جامعه تأمین کند. نکته مهمتر، تأثیر تجربه ازدواج ناموفق و دشواریهای احتمالی فرزندپروری در زندگی قبلی بر نگرش این زنان نسبت به فرزندآوری است. این تجربه میتواند زنان بازازدواج کرده را نسبت به فرزندآوری محتاطتر کند؛ از جمله اینکه تعداد فرزندان خود را محدود کنند، فرزندآوری را به تأخیر بیندازند یا درباره پذیرش مسئولیت فرزند جدید تردید داشته باشند. اگر چنین نگرشهایی، بهویژه در شکلهای افراطی، با افزایش بازازدواج در جامعه گسترش پیدا کند، میتواند در شرایط کنونی باروری پایین، پیامدهای منفی بیشتری برای فرزندآوری کشور داشته باشد. به بیان دیگر، با افزایش سهم بازازدواج، این نگرانی وجود دارد که نگرشهای محتاطانه نسبت به فرزندآوری نیز در سطح وسیعتری بازتولید شود. از سوی دیگر، باید به مسئله زمان نیز توجه داشت. بخشی از زنانی که بازازدواج میکنند، به دلیل سالهای پس از طلاق و همچنین فاصله زمانی لازم برای شکلگیری و تثبیت زندگی مشترک جدید، بخشی از فرصت فرزندآوری خود را از دست میدهند و ممکن است پس از بازازدواج خود را در سالهای پایانی دوره باروری ببینند. این مسئله میتواند احتمال کامل شدن فرزندآوری مورد انتظار آنها را کاهش دهد و در سطح کلان نیز محدودکننده ظرفیت بازازدواج برای افزایش باروری باشد. بنابراین، بازازدواج از یک سو ظرفیت جدیدی برای فرزندآوری ایجاد میکند، اما از سوی دیگر، تجربه زندگی قبلی، نگرش محتاطانه نسبت به فرزندآوری و محدودیت زمانی ناشی از تأخیر در بازازدواج میتواند این ظرفیت را محدود کند.
- تابوها و برچسبهای اجتماعی درباره ازدواج مجدد زنان چه تأثیری بر تصمیمگیری و انتخاب همسر دارد؟
در پژوهشها نگرانی از برچسب طلاق و قضاوت دیگران در برخی روایتهای زنان دیده میشود اما نه در میان همه آنها. نمیتوان گفت همه زنان مطلقه تحت تأثیر یکسان تابو یا برچسب اجتماعی قرار میگیرند؛ درواقع این موضوع برای برخی حل شده است و برای برخی تابو به حساب میآید و زمینههای فرهنگی و خانوادگی در این زمینه خیلی تعیینکننده است. بخشی از زنان، بعد از اقدام به طلاق، تحت فشار خانواده مجبور میشوند سریعتر بازازدواج کنند که در این موارد معیارهای همسرگزینی تحت الشعاع قرار میگیرد. نکته دیگر اینکه تجربه طلاق میتواند باعث شود زن در بازازدواج نسبت به پذیرش گذشته خود توسط همسر و خانواده او حساس باشد. به همین دلیل، در برخی موارد معیارهایی مانند درک متقابل، صداقت، پذیرش گذشته و جلوگیری از سرزنش تجربه قبلی اهمیت پیدا میکند. در عین حال، برخی زنان هم تلاش میکنند تصمیم خود را بر اساس خواست و ارزیابی شخصی خودشان بگیرند و نه صرفاً قضاوت دیگران. در این موارد، معیارهای همسرگزینی در بازازدواج، بیشتر با نیازهایی مانند عشق، امنیت عاطفی، همراهی و نمود پیدا میکند. بنابراین، میتوانم بگویم که برچسب اجتماعی میتواند زمینه تصمیم گیری را تحت تأثیر قرار بدهد. البته نمیتوان آن را علت عمومی و تعیین کننده بازازدواج دانست و شدت این مسئله احتمالاً به شرایط فردی، خانوادگی و اجتماعی هر زن بستگی دارد.
- مهمترین خلأهای سیاستگذاری برای حمایت از ازدواج مجدد سالم و پایدار زنان چیست؟
بازازدواج نیازمند مشاوره تخصصی متفاوت از مشاوره ازدواج اول است؛ چون در بستر متفاوتی از ازدواج اول شکل میگیرد. فردی که تجربه طلاق دارد، با مجموعهای از تجربهها و مسائل وارد رابطه جدید میشود؛ بنابراین، موضوعاتی مانند آثار تجربه قبلی، اعتماد، ترس از تکرار شکست، معیارهای انتخاب همسر، پذیرش گذشته و نحوه حل تعارض باید در این مشاورهها به طور اختصاصی مورد توجه قرار گیرد. برای زنانی که از ازدواج اول خود دارای فرزند هستند، و یا با مردانی ازدواج میکنند که او نیز برای بار دوم ازدواج میکند و از ازدواج اول دارای فرزند است، مشاورهها و حمایتها باید با شرایط خانواده بازترکیب شده همخوانی داشته باشد. پذیرش فرزند همسر دوم، رابطه همسر جدید با فرزند، مسئولیتهای والدینی و مسائل مربوط به حضانت از موضوعاتی است که مشاورههای تخصصی کاملا متفاوت از ازدواج بار نخست را میطلبد. ارائه مشاوره اختصاصی به افرادی که بازازدواج میکنند در کشور ما به صورت سازمانیافته مورد توجه قرار نمیگیرد و این یکی از خلأهای اساسی در رابطه با سیاستگذاری در این ازدواجهاست. در حوزه فرزندآوری نیز باید زنان دارای تجربه بازازدواج را یک گروه خاص فرض کرد. داشتن یا نداشتن فرزند قبلی، تجربه فرزندپروری، شرایط اقتصادی، سن، نگرش زن و همسر و توافق زوجین بر تعداد و زمان فرزندآوری، بسیار بااهمیت هستند و هرکدام میتوانند روابط زوجی در اینگونه ازدواجها را تحت تأثیر قرار بدهند. بنابراین، سیاستگذاریهای حوزه خانواده حتما میبایست افرادی که وارد رابطه بازازدواجی میشوند را به عنوان یک گروه خاص و ویژه درنظر بگیرد و بر حسب شرایط و دغدغههای مختلف این گروه اجتماعی اقدام به ارائه خدمات زوجی و خانوادگی نماید.
- مصاحبه و تنظیم: [پگاه روشان شمال]








