به گزارش متادخت، با افزایش جمعیت سالمندان و تغییر ساختار خانواده در ایران، مسئله مراقبت از سالمندان به یکی از موضوعات مهم اجتماعی تبدیل شده است؛ موضوعی که علاوه بر شرایط زندگی سالمندان، بر وضعیت اقتصادی، اشتغال و سلامت روان اعضای خانواده نیز تأثیر میگذارد.
مجید فولادیان، رئیس دبیرخانه شورای ملی سالمندان کشور، در گفتگویی با اشاره به فشار مراقبتی بر خانوادهها، ضرورت توسعه زیرساختهای مراقبت از سالمندان، حمایت از خانوادههای مراقبتکننده و ایجاد الگوهای متنوع سکونت و مراقبت را تشریح کرد. به گفته او، هدف سیاستگذاری در این حوزه نباید جایگزین کردن دولت بهجای خانواده باشد، بلکه باید نظامی ایجاد شود که خانواده در مسئولیت مراقبت از سالمند تنها نماند.
مشروح این گفتگو را در ادامه میخوانید:
خانوادههایی که همزمان از کودک و سالمند مراقبت میکنند، با چه مشکلاتی روبهرو هستند؟
ما در جامعهشناسی مفهومی داریم به نام «نسل ساندویچی». منظور نسلی است که از یک طرف مسئولیت نگهداری و تربیت فرزندانش را بر عهده دارد و از طرف دیگر باید از والدین سالمند خودش هم مراقبت کند. این وضعیت در جامعه ما اهمیت بیشتری پیدا کرده، چون از یک طرف طول عمر افزایش پیدا کرده و از طرف دیگر خانوادهها کوچکتر شدهاند.
مثلاً یک زوج را تصور کنید که هر دو شاغلاند، فرزند مدرسهای دارند و همزمان یکی از والدینشان هم به دلیل بیماری یا محدودیت حرکتی به مراقبت روزانه نیاز دارد. این خانواده باید بین کار، تربیت فرزند، هزینههای زندگی و مراقبت از سالمند تعادل برقرار کند. طبیعی است که این وضعیت فشار مالی، روانی و زمانی زیادی ایجاد میکند.
نکته مهمتر این است که این فشار در خانوادهها به شکل برابر توزیع نمیشود. معمولاً بخش بزرگی از مسئولیت مراقبت بر دوش زنان خانواده، بهویژه دختران و عروسها قرار میگیرد. گاهی یک زن مجبور میشود ساعت کاریاش را کاهش دهد یا حتی شغلش را کنار بگذارد تا از والدین سالمند مراقبت کند. بنابراین مسئله فقط خستگی یا فشار روانی نیست؛ مراقبت میتواند بر اشتغال، درآمد، روابط خانوادگی و آینده اقتصادی مراقب هم اثر بگذارد.
به نظرم ما باید یک تغییر مهم در نگاهمان ایجاد کنیم. مراقبت از سالمند نباید به معنای فرسوده شدن اعضای خانواده باشد. خانواده نیاز به حمایت دارد؛ از آموزش مراقبت گرفته تا خدمات مراقبت در منزل، مراقبت روزانه، خدمات مراقبت موقت برای استراحت مراقب و حمایتهای بیمهای و مالی.
اگر از خانواده حمایت نکنیم، ممکن است در نهایت هم کیفیت زندگی سالمند آسیب ببیند و هم سلامت و رفاه اعضای خانواده.
آیا ایران برای جمعیت رو به افزایش سالمندان در سالهای آینده زیرساختهای کافی دارد؟
به نظرم پاسخ کوتاه این است که نه، هنوز آمادگی کافی نداریم. البته این به معنای آن نیست که هیچ زیرساختی وجود ندارد. ما نظام سلامت، شبکههای حمایتی، مراکز توانبخشی و ظرفیتهای خانوادگی و اجتماعی قابل توجهی داریم، اما مسئله این است که این زیرساختها عمدتاً برای ساختار جمعیتی امروز و گذشته شکل گرفتهاند، نه جامعهای که در آن بیش از ۳۰ درصد جمعیت، سالمند خواهند بود.
الان بیش از ۱۲ درصد جمعیت کشور ۶۰ ساله و بیشتر هستند و برآوردها نشان میدهد که تا سال ۱۴۳۰ این سهم میتواند از ۳۰ درصد عبور کند. یعنی ما فرصت خیلی طولانی برای آمادهسازی نداریم.
مسئله فقط افزایش تعداد تخت بیمارستانی یا مراکز نگهداری سالمندان نیست. ما باید درباره مجموعه زیرساختهای زندگی در سالمندی فکر کنیم؛ از مسکن و حملونقل و مناسبسازی شهرها گرفته تا نظام مراقبت طولانیمدت، خدمات سلامت در منزل، بیمههای مراقبتی، فناوریهای کمکیار و حتی زیرساختهای ارتباط اجتماعی و مشارکت سالمندان.
یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد. ما در آینده فقط با تعداد بیشتری سالمند روبهرو نمیشویم؛ با سالمندانی روبهرو خواهیم شد که ساختار خانوادگی متفاوتی دارند. تعداد فرزندان کمتر شده، خانوادهها کوچکتر شدهاند، بخشی از فرزندان مهاجرت کردهاند و تعداد سالمندانی که تنها زندگی میکنند ممکن است افزایش پیدا کند.بنابراین نمیتوانیم فرض کنیم همان نظام سنتی مراقبت خانوادگی که در گذشته وجود داشته، در آینده هم با همان ظرفیت ادامه پیدا خواهد کرد.
یکی از اولویتهای ما در دبیرخانه شورای ملی سالمندان همین است که موضوع سالمندی را از یک مسئله صرفاً حمایتی به یک موضوع کلان در برنامهریزی کشور تبدیل کنیم. ما به برنامهریزی بینبخشی نیاز داریم؛ یعنی وزارت بهداشت، وزارت رفاه، شهرداریها، بخش مسکن، بیمهها و سایر دستگاهها باید از امروز خودشان را برای این تغییر آماده کنند.
بحران اصلی این نیست که مردم ما عمر طولانیتری پیدا میکنند؛ بحران زمانی شکل میگیرد که ساختارهای اجتماعی و اقتصادی کشور متناسب با این تغییر آماده نشده باشند.
مسئولیت مراقبت از سالمندان تا چه اندازه بر عهده خانواده و تا چه اندازه بر عهده دولت است؟
به نظرم اساساً نباید این موضوع را به شکل یک تقسیم درصدی ببینیم که مثلاً بگوییم ۷۰ درصد مسئولیت با خانواده است و ۳۰ درصد با دولت. مسئله مهمتر این است که چه نوع مسئولیتی بر عهده هرکدام قرار میگیرد.
خانواده در زندگی سالمند نقش بسیار مهمی دارد؛ بهویژه در حفظ روابط عاطفی، احساس تعلق، حمایت اجتماعی و همراهی روزمره. اما نباید از این نقش نتیجه بگیریم که تمام مسئولیتهای تخصصی، مالی و مراقبتی هم باید بر دوش خانواده باشد.
فرض کنید سالمندی به دلیل بیماری یا محدودیت عملکردی به مراقبت مستمر نیاز دارد. آیا منطقی است که انتظار داشته باشیم دختر یا پسر او شغلش را کنار بگذارد و بدون آموزش تخصصی، تمام مسئولیت مراقبت را بر عهده بگیرد؟ به نظرم این انتظار نه منصفانه است و نه در بلندمدت پایدار.
دولت باید زیرساخت مراقبت را فراهم کند؛ یعنی نظام آموزش مراقبین، استانداردهای خدمات، بیمه و تأمین مالی مراقبت، نظارت بر کیفیت خدمات و حمایت از خانوادههای مراقبتکننده را توسعه دهد. البته این به معنای آن نیست که دولت باید خودش ارائهدهنده همه خدمات باشد. بخش خصوصی، سازمانهای مردمنهاد و خیریهها هم میتوانند نقش مهمی داشته باشند، اما مسئولیت تنظیمگری، تضمین دسترسی عادلانه و نظارت بر کیفیت خدمات بر عهده حاکمیت است.
ما در دبیرخانه هم دقیقاً با همین نگاه موضوع آموزش حرفهای مراقبین سالمند و ساماندهی مراکز اعزام مراقب را دنبال کردهایم. هدف این است که خانوادهها بتوانند از خدمات استاندارد، قابل اعتماد و حرفهای استفاده کنند.
من معتقدم خانواده باید کانون محبت و حمایت عاطفی سالمند باقی بماند، اما نباید به تنها نهاد تأمینکننده مراقبت تبدیل شود. بهخصوص در جامعهای که خانوادهها کوچکتر شدهاند و تعداد مراقبین بالقوه نسبت به سالمندان در حال کاهش است.
نگهداری از سالمند در خانه مناسبتر است یا در مراکز نگهداری سالمندان و چه عواملی در این انتخاب نقش دارند؟
اول باید یک تصور رایج را اصلاح کنیم. ما معمولاً این سؤال را به شکل یک دوگانه مطرح میکنیم؛ یا سالمند در خانه بماند یا به مرکز نگهداری منتقل شود. در حالی که در نظامهای پیشرفته مراقبت سالمندی، گزینههای متنوعی میان این دو وجود دارد.
اصل مهم این است که سالمند تا جایی که امکان دارد و خودش تمایل دارد، بتواند در محیط زندگی آشنا و در جامعه باقی بماند. این همان رویکردی است که از آن با عنوان «سالمندی در محل زندگی» یاد میشود.
برای بسیاری از سالمندان، ماندن در خانه به معنای حفظ استقلال، ارتباط با همسایگان، خاطرات، روابط اجتماعی و احساس تعلق است. بنابراین اگر بتوانیم خدمات مراقبت در منزل، پرستاری، توانبخشی و حمایتهای روزانه را فراهم کنیم، در بسیاری از موارد زندگی در خانه انتخاب مناسبتری خواهد بود.
اما این را هم نباید به یک قاعده مطلق تبدیل کنیم. گاهی سالمند به مراقبت تخصصی و شبانهروزی نیاز دارد که خانواده امکان ارائه آن را ندارد. گاهی شرایط مسکن مناسب نیست، سالمند تنهاست یا حتی خودش ترجیح میدهد در یک مجموعه اقامتی زندگی کند که خدمات، امنیت و ارتباط اجتماعی بیشتری داشته باشد.
بنابراین انتخاب محل زندگی باید بر اساس نیازهای واقعی سالمند، میزان استقلال و توانایی عملکردی او، شرایط خانواده، کیفیت خدمات موجود و مهمتر از همه خواست و رضایت خود سالمند انجام شود.
یک نکته مهم دیگر هم این است که همه مراکز اقامتی را نباید یکسان تصور کنیم. بین یک مرکز مراقبت شبانهروزی برای سالمندان دارای وابستگی شدید و یک مجموعه مسکونی دوستدار سالمند که افراد مستقل در آن زندگی میکنند، تفاوت بسیار زیادی وجود دارد.
به همین دلیل ما در دبیرخانه به دنبال توسعه الگوهای متنوع سکونت و مراقبت سالمندان هستیم؛ از مراقبت در منزل و خدمات روزانه گرفته تا اقامتگاهها و مجموعههای مسکونی متناسب با نیاز سالمندان.
به نظرم آینده سیاست سالمندی نباید بر این اساس باشد که سالمندان را به یک الگوی واحد زندگی هدایت کنیم. باید گزینههای بیشتری ایجاد کنیم تا سالمند بتواند متناسب با شرایط و ترجیحات خودش انتخاب کند.
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که سالمند کجا زندگی میکند؛ مسئله این است که آیا در آن محیط امنیت، استقلال، احترام، ارتباط اجتماعی و کیفیت زندگی دارد یا نه. خانهای که سالمند در آن تنها،
بدون مراقبت و در معرض خطر است، الزاماً بهتر از یک مرکز اقامتی باکیفیت نیست؛ همانطور که انتقال سالمندی مستقل و علاقهمند به زندگی در خانه، به یک مرکز نگهداری صرفاً به دلیل بالا رفتن سن، تصمیم درستی نیست.
منبع: مهر









