به گزارش متادخت، زنگ آخر که خورد، صدای کشیده شدن نیمکتها روی کف کلاس، سکوت مدرسه را به هم ریخت. بچهها یکییکی از جا بلند شدند و دفتر و کتابهایشان را داخل کیف گذاشتند. شهین اما هنوز پشت میزش نشسته بود و برگه ریاضی جلویش باز بود. نگاهش روی آخرین مسئله ماند؛ همان مسئلهای که چند دقیقه قبل، وقتی بیشتر بچهها تسلیم شده بودند، حلش کرده بود. گوشه برگه، چند خط محاسبه با مداد نوشته شده بود و کنار جواب، یک عدد کوچک با دقت دورگیری شده بود. دستش را روی برگه کشید و آن را داخل کیف گذاشت.
صدای یکی از همکلاسیها از دم در آمد:
ـ شهین! نمیای؟
سرش را بلند کرد.
ـ چرا، الان میام.
بچهها رفتند و کلاس آرام شد. شهین کیفش را برداشت و از مدرسه بیرون زد. هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بود که پدرش را دید که منتظرش بود.
پدر نگاهی به کیف او انداخت.
ـ امتحانت چطور شد؟
شهین لبخند زد.
ـ خوب بود.
ـ ریاضی؟
این بار لبخندش بیشتر شد.
ـ خیلی خوب.
پدر چند لحظه چیزی نگفت. بعد آرام پرسید:
ـ هنوز میخوای ریاضی بخونی؟
شهین بیدرنگ جواب داد:
ـ آره.
پدر سر تکان داد.
ـ پس یه قرار با هم بذاریم.
شهین ایستاد.
ـ چه قراری؟
ـ اگر شاگرد اول بشی، میفرستمت جایی که بتونی ریاضی بخونی.
چشمهای شهین برق زد. عاشق ریاضی بود ولی در شهرشان مدرسهای برای این رشته وجود نداشت.
ـ واقعاً؟
ـ واقعاً.
شهین چیزی نگفت. فقط بند کیفش را محکمتر گرفت و راه افتاد.
از آن روز، مسئلههای ریاضی برایش شکل دیگری پیدا کردند. هر مسئلهای که حل میکرد، انگار یک قدم به قول پدر نزدیکتر میشد. دفترهایش پر شد از عدد و خط و محاسبه. اگر جایی پاسخ را پیدا نمیکرد، صفحه را رها نمیکرد. یک روز عصر، پدر وارد اتاق شد. شهین پشت میز نشسته بود و چیزی مینوشت.
ـ هنوز داری درس میخونی؟
سرش را بلند کرد.
ـ این یکی رو باید حل کنم.
پدر به دفتر نگاه کرد.
ـ اگه حل نشه چی؟
شهین مداد را روی کاغذ گذاشت.
ـ حل میشه.
پدر لبخند کوتاهی زد و از اتاق بیرون رفت.
چند دقیقه بعد شهین جواب سوال را روی برگه نوشت!
بلاخره شهین شاگرد اول شد.
آن روز باید یکی از خوشحالترین روزهای زندگیاش میبود. قولی که داده شده بود، حالا وقت عملی شدنش رسیده بود. راه ریاضی جلوی پایش باز شده بود.
اما درست همان موقع، چیزی تغییر کرده بود. علاقهاش به ریاضی دیگر مثل قبل نبود. حالا میان همه درسها، چیز دیگری توجهش را جلب میکرد؛ سؤالهایی که جوابشان را نمیشد مثل یک مسئله ریاضی روی کاغذ حل کرد. سؤالهایی درباره آدمها. درباره فکر کردن. درباره اینکه چرا انسان یک کار را درست میداند و کار دیگری را غلط.
یک روز پدر دوباره از او پرسید:
ـ خب، حالا که شاگرد اول شدی، میخوای برای ریاضی اقدام کنیم؟
شهین سکوت کرد.
پدر متوجه شد.
ـ چی شده؟
شهین به فکر فرو رفت.
ـ بابا…
ـ جانم؟
ـ فکر کنم دیگه نمیخوام ریاضی بخونم.
پدر چند لحظه نگاهش کرد.
ـ مگه ریاضی رو دوست نداشتی؟
شهین سرش را پایین انداخت.
ـ چرا… دوست داشتم.
ـ پس چی شده؟
جوابی نداشت که همان لحظه بتواند توضیحش بدهد. فقط میدانست چیزی در ذهنش عوض شده است.
پدر دوباره پرسید:
ـ حالا میخوای چی بخونی؟
شهین برای اولین بار نام راهی را به زبان آورد که قرار بود سالها بعد، تمام زندگی علمیاش را شکل بدهد.
ـ علوم انسانی.
پدر چیزی نگفت. شهین منتظر ماند. بعد ادامه داد:
ـ شاید فلسفه.
این بار پدر فقط نگاهش کرد.
آن قولی که برای ریاضی داده بود، هنوز سر جایش بود؛ اما شهین دیگر همان دختری نبود که آن روز بعد از مدرسه، با شوق درباره ریاضی حرف زده باشد. او شاگرد اول شده بود. به قولش عمل کرده بود. اما حالا میخواست راه دیگری برود. راهی که هنوز خودش هم نمیدانست قرار است او را تا کجا ببرد.
سالها بعد، وقتی از آن روزها حرف میزد، شاید مهمترین بخش ماجرا همین بود: او برای رسیدن به یک انتخاب جنگیده بود، اما وقتی به آن انتخاب رسید، جرئت کرد انتخابش را عوض کند.
پیوست:
شهین اعوانی، فیلسوف، پژوهشگر و استاد فلسفه ایرانی، از چهرههای شناختهشده حوزه فلسفه اخلاق است. او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته فلسفه در دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال ۱۳۵۵ مدرک کارشناسی و در سال ۱۳۶۴ مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را دریافت کرد. اعوانی پس از سالها پیگیری تحصیلات خود، برای ادامه تحصیل راهی آلمان شد و در سال ۱۳۸۲ دکترای فلسفه را از دانشگاه بن دریافت کرد.
بخش مهمی از فعالیت علمی او به فلسفه اخلاق، اندیشه کانت، فلسفه افلاطون، زیباییشناسی و فلسفه میانفرهنگی اختصاص دارد. او سالها در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به فعالیتهای آموزشی و پژوهشی پرداخت و مدتی نیز معاون پژوهشی و تحصیلات تکمیلی این مؤسسه بود.
اعوانی علاوه بر تدریس و پژوهش، در ترجمه، ویرایش و تصحیح متون فلسفی نیز فعالیت داشته و آثار و مقالات متعددی در حوزه فلسفه اخلاق و اندیشه فلسفی منتشر کرده است. پیوند میان مباحث فلسفی و مسائل اخلاقی زندگی روزمره، از محورهای قابل توجه در فعالیتهای فکری اوست.








