به گزارش متادخت، در ادبیات علوم سیاسی و روابط بینالملل، همواره از قدرت چانهزنی دولتها سخن به میان میآید اما کمتر به این متغیر بنیادین توجه شده است که قدرت چانهزنی یک نظام سیاسی در محیط بینالملل، مستقیماً با حضور اجتماعی مردم در میدانهای داخلی پیوند دارد. تصور عمومی بر این است که وقتی جامعه به هر دلیلی از گلایههای اقتصادی گرفته تا خستگیهای سیاسی تصمیم به عقبنشینی از عرصه عمومی میگیرد، خیابان خالی صرفاً به معنای کاهش فشار بر حاکمیت است. اما واقعیت آنکه برای ناظران بیرونی و دشمنان یک سرزمین، خیابان خالی نه یک نشانه از نارضایتی اقتصادی که یک فرصت طلایی برای تغییر موازنه قوا، تشدید تحریمها و حتی آغاز ماجراجوییهای نظامی است.
خیابان خالی؛
پیام ضعف در کدگذاری دشمن
نظامهای متخاصم و اتاقهای فکر جنگ در سراسر جهان، رفتارهای یک کشور را بر اساس مدلهای ادراک تهدید، تحلیل میکنند. از دیدگاه آنها، میدان یا همان عرصه حضور عمومی مردم، در حکم سپر دفاعی یک کشور است. وقتی مردم در صحنههای مختلف اجتماعی و سیاسی حضور دارند، یعنی جامعه زنده، حساس به سرنوشت خود و متصل به حاکمیت است. در چنین وضعیتی، هرگونه کنش تهاجمی از سوی خارج، با هزینهای بالا و غیرقابلپیشبینی مواجه خواهد شد. بنابراین، دشمن از هرگونه اقدام ماجراجویانه پرهیز میکند چرا که خیابانِ پر، به معنای بازدارندگی مردمی است.

اما به محض اینکه به دلایل مختلف، نرخ حضور عمومی کاهش یابد و خیابان اصطلاحاً خالی شود، محاسبات دشمن به سرعت تغییر میکند. در نظامهای تحلیلی آنها، غیبت از صحنه به معنای گسست میان مردم و دولت تفسیر میشود. آنها این وضعیت را اینگونه ترجمه میکنند؛ حاکمیت اکنون تنهاست و سپر دفاعی خود را از دست داده است. اینجاست که هزینه نامرئی این غیبت، یعنی تشدید فوری تحریمهای اقتصادی نمایان میشود. دشمن فکر میکند اگر فشار را از یک حد مشخص فراتر ببرد، حاکمیت به دلیل فقدان پشتوانه مردمی فعال در خیابان، توان مقاومت را از دست میدهد. پس، غیبت از صحنه مستقیمترین سیگنال برای فشار حداکثری است.
پویایی قدرت در فضای خلأ
تحولات دهههای اخیر نشان میدهد که هیچ خلأیی در عرصه سیاست باقی نمیماند بدین معنا که وقتی مردم از میدانهای اصلی کشور کنار میکشند و به تماشاگران منفعل تحولات تبدیل میشوند، این فضای خالی بلافاصله توسط بازیگران بدخواه و رقبای منطقهای پر میشود. در نگاه رفتارشناسانه دولتهای متخاصم، عقبنشینی مردم از میدان، نه یک اعتراض مدنی بلکه فروپاشی اراده ملی تلقی میشود.
وقتی جامعه در صحنه حضور ندارد، هزینه ماجراجویی نظامی برای دشمن به شدت کاهش مییابد. آنها به این نتیجه میرسند که اگر حملهای صورت گیرد یا تنشی ایجاد شود، هزینه سیاسی داخلی برای دولت هدف، غیرقابلکنترل خواهد بود و به دلیل عدم وجود پیوند ارگانیک میان مردم و دولت در میدان، جامعه در برابر تهاجم خارجی واکنشی نشان نخواهد داد. به عبارت دیگر، خیابان خالی دعوتنامهای برای کنشهای تهاجمی است. این یک قانون نانوشته در تاریخ امنیت ملی است؛ هرگاه ملتها از عرصه عمومی رخت بربستهاند، سایه جنگ و بیثباتی بر سر آن کشور سنگینتر شده است.
تغییر پارادایم: حضور؛
سپری برای اقتصاد و آرامش فردا
بسیاری از منتقدان اجتماعی، این نقد را مطرح میکنند که چرا باید برای آرامش ساختارها هزینه بدهیم وقتی مشکلات معیشتی داریم؟ پاسخ در منطق امنیت ملی نهفته است؛ حضور در صحنه، دقیقاً همان چیزی است که امنیت را برای اقتصاد فراهم میکند. وقتی مردم در عرصههای مختلف ملی حضور دارند، دشمن خارجی میداند که با یک پیکره یکپارچه روبروست، نه یک بدنه متلاشی. بنابراین، حضور خیابانی و کنشگری اجتماعی، تنها یک رویداد سیاسی نیست بلکه یک سرمایهگذاری راهبردی برای آرامش فرداست. وقتی مردم حضور دارند، دولتها مجبور به پاسخگویی و اصلاح هستند و در عین حال، دشمن نیز مجبور به عقبنشینی است؛ این یک توازن ظریف است. در حالی که در غیاب مردم، دولت به سمت استبداد و دشمن به سمت تهاجم پیش میرود، در حضور مردم، دولت تحت فشار اصلاحگری قرار میگیرد و دشمن خارجی در لاک دفاعی فرو میرود.

درسهایی از تاریخ ناگفته
ما در تاریخ معاصر خود، بزنگاههایی را دیدهایم که در آن، حضور ناگهانی و منسجم مردم، محاسبات ماشینهای جنگی جهان را برهم زد. در آن لحظات، دشمن نه به اقتصاد بحرانزده نگاه کرد و نه به اختلافات سیاسی داخلی، بلکه تنها یک حقیقت بزرگ را دید؛ ارادهای که در خیابان متبلور شده است. این اراده، تمام تحلیلهای آنها را از کار انداخت و باعث شد دستوپای آنها برای اعمال فشارهای بیشتر بسته شود.
نتیجهگیری ساده اما حیاتی است؛ خیابان تنها محل بیان گلایه نیست؛ خیابان، سنگر اول دفاع ملی است. غیبت از این سنگر، به معنای باز گذاشتن دروازههای امنیت ملی برای ورود بدخواهان است. هزینه نامرئی این غیبت، نه فقط در قالب فشارهای اقتصادی بلکه در تهدید موجودیت ملی پرداخت میشود. اگر خواهان تغییرات مثبت، بهبود وضعیت معیشتی و آرامش پایدار هستیم، باید بدانیم که هیچ راهی جز ماندن در میدان وجود ندارد. حفظ این حضور، نه فقط یک حق بلکه یک ضرورت وجودی برای هر ایرانی است که به آینده این سرزمین میاندیشد.
✍ به قلم پگاه روشان شمال، جامعهشناس








