جنگ اخیر ایران و آمریکا تمامی ابعاد زندگی خانواده ایرانی را تحتالشعاع قرار داده است. اما زنان روایتهای شنیدنی از نحوه مواجه با این حادثه تلخ و مسئولیت ایستادگی به عنوان درسی برای نسل بعد دارند.
به گزارش متادخت، شاید از عواملی که میتواند موجب تغییر کوتاه مدت در تمامی ابعاد زندگی باشد و به اجبار اعضای جامعه را وارد مسیرهای جدیدی سازد، جنگ است. پیش از این در گزارشی با عنوان «زنان؛ قربانی گمنام فشارهای اقتصادی» به یکی از این تغییرات و نقش زنان در خانوادهها پرداختیم. در این گزارش نیز پای صحبتهای زنان از اقشار مختلف بودیم تا نقشی که بعد از جنگ در بعد اجتماعی به خود گرفتهاند، بپردازیم.
این افراد به نمایندگی از گروههای مختلف جامعه انتخاب شدهاند. تجربهشان در جنگ و آنچه امروز مسئولیت خود میدانند را در پرسش و پاسخی در اختیار شما مخاطبان قرار میدهیم.
مادری مقید به حجاب، تحصیلات دیپلم، کهنسال
اولین صحبت ما با مادری چادری است. سه فرزند دارد. مقیدات دینی دارد و از وقتی جنگ شده است پیروزی رزمندگان را به دعاهای بین نمازهایش اضافه کرده است.
زمانی که اولین صداهای انفجار در تهران شنیده شد، خانه تکانی عید را شروع کرده بود. زانودرد دارد. به همین دلیل هر سال از اول اسفند هر روز مقداری از تمیزکاریهای خانه را انجام میدهد. زمانی که دختر جوانی بوده جنگ شده است. در همان سالهای جنگ عروسی کرده است و هر سه فرزندش دهه شصتی هستند.
هیچ علاقهای به جنگ ندارد. میگوید جنگی که اینطور ظالمانه باشد را باید لعنت کرد. چند باری در تجمعات شبانه بوده، به یاد میآورد که شلوغی خیابانها هربار حیرت زدهاش کرده است. این مادر آرزوی سربلندی بچههایش را دارد و میگوید نه فقط برای بچههای خودم بلکه برای همه جوانها در کشورم این آرزو را میکنم.
اگر زانو درد مجالش میداد هر شب به تجمعات میرفت تا همراه بقیه فریاد بزند که مخالف چنین ظلمی که دشمن به مردمش تحمیل میکند، است. او میگوید همه باید بایستیم؛ چرا که این هم بخشی از وظیفه پدری و مادری ماست.
دانشجویی با استایل روز، منتقد، جوان
دومین فردی که به سراغش رفتیم دانشجویی بود با حداقل علاقهمندی به حفظ حجاب. به یاد میآورد که وقتی به تجمعات میرفت نگاهها سنگین بود اما احساس میکرد مسئولیتی به عنوان یک شهروند دارد. از گرانیها، فیلتر و قطعی اینترنت گلهمند است.

او در حالی که چند عکس و خبر را در گوشیاش با من مرور میکند، ادامه میدهد، آمریکا یک دروغگوی بزرگ است. به اسم آزادی و دموکراسی حتی کودک میکشد. من شعارهای آنها را در جنگی که به ما تحمیل کردند خوب شناختم. باورشان ندارم.
این دانشجو معتقد است اگر به آمریکا باشد و عقبنشینی کنیم کشور ما را به وضعیت افغانستان درمیآورند؛ مانند همه کشورهای دیگری که در آنها جنگ و غارت و زورگویی کردند. او دوستان دانشجوی افغان دارد و میگوید همیشه به حالشان تأسف میخورم. دوست ندارم روزی کشورم مانند کشور آنها شود.
زن شاغل، میانسال، کارافرین مشاغل خانگی
در همهمه جنگ با قطعی اینترنت، تعطیلیها و کاهش ارتباطات اجتماعی مشاغل بسیاری لطمه دیدند. به ویژه مشاغل خانگی که آب باریکه زنان خانهدار است. اما فعال این حوزه میگوید: همه تلاشمان را کردیم تا کار به صورت کامل نخوابد.
زن میانسالی است که فشار اقتصادی زندگی و خرج و مخارج او را در ابتدا به فکر یک شغل خانگی برای خودش انداخته است. اینکه سبزی سرخ شده، پیاز داغ و سبزیجات پاک شده آماده کند و بفروشد. اما بعدها کار را به سمت و سویی برده که دست چند نفر دیگر را هم گرفته است.
وقتی از جنگ یاد میکند سرش را به نشانه حسرت و غم میچرخاند. همسرش در جنگ بیکار شده و حالا وظیفه خودش میداند که تا میتواند ایستادگی کند. هم برای خانوادهاش و هم برای زنهای سرپرست دیگر و هم کشورش.
میگوید نباید منت بیگانه کشید. نه برای زندگی شخصی و نه منت دشمنی که فقط شعار میدهد. باید ایستاد، مبارزه کرد و از مملکت دفاع کرد.
میگوید آماده است که اگر جنگ دوباره شروع شد، پشت جبهه خدمت کند.

روانشناس، میانسال، با دغدغه جدی از نسل جوان
گفتگوی دیگرم با زن روانشناس بود. این روزها مراجعاتش بیشتر حول موضوع اظطراب بوده است. میانسال است و وقتی جنگ ایران و عراق اتفاق افتاده دختر بچه بوده. به یاد دارد که با کوپن نفت تهیه میکردند و بعدها وقتی لولهکشی گاز شد همه خانوادهها کلی ذوق داشتند. میگوید آن موقعها نداری و فقر بیشتر از الان بود. هیچ کس یک کمد پر لباس نداشت. اما سازگاری، صبوری و تحمل بیشتر بود.
این روانشناس علت تشدید بسیاری از مشکلات روانی را به دلیل فقرآگاهی در برخورد با مشکلات، حرص و طمع در دستیابی به همه چیز در کمترین زمان، کمطاقتی و بیتوجهی به داشتههای زندگی میداند. او نگران نسل جوان است که به دلیل همین ویژگیها لذت واقعی را نمیشناسد و مصرفگرایی را لذت اصلی خود انتخاب کردهاند.
وی معتقد است در شرایط فعلی باید تمرین صبر کرد. ایستادگی داشت و با درک متقابل از شرایط بحرانی عبور کرد.
وی مسئولیت پدر و مادرها را سنگینتر توصیف کرد و گفت: در چنین شرایطی باید با انتقال تربیت درست فرزندان را نسبت به مشکلات زندگی مقاومتر سازند.
بیمار سرطانی، جوان، شاعر، آرزومند
آخرین صحبتهایمان با یک زنی سرطانی بود. جوان و مجرد است. شعر میگوید و بافتنی میبافد. در کنار پدر و مادر پیر خود زندگی میکند. بعد از جنگ داروهایش گرانتر شده. برخی داروها را با نمونههای ارزانتر جایگزین کرده است، هر چند تاثیر آن کمتر است. میگوید هر کسی جای من بود آرزوی مرگ میکرد اما در چنین شرایطی آرزویم خلاصی کشورم از جنگ است.
میگوید جوانهای ناامید را درک نمیکند. وقتی سلامتی انسان تهدید میشود هیچ چیز معنی ندارد به همین دلیل ناله کردن به جای اراده کردن را نمیپذیرد.
وقتی دلش میگیرد به هنر پناه میبرد. میخواهد خوب شود هرچند پزشکان امید چندانی ندارند. اما معتقد است آدم تا آخرین لحظه زندگی باید با امید و توکل زندگی کند.
امیدوار است جنگ تمام شود تا دل مردم آرامتر و زندگیها بهتر شود. دوست ندارد روزی برسد که همه چیز بدتر شود. از وعدههایی که دشمن میدهد بیزار است و میگوید همین دشمن کاری کرد که دارو به بیماران ما نرسد و گران شود.
روزهای پس از جنگ در ایران تجربه و آزمونی از ایستادگی است. ایستادگی به هر شکل ممکن. ایستادگی نه در شرایطی که همه چیز فراهم باشد بلکه درکنار تمامی مشکلات و کمبودها. زنان ایرانی بیآنکه دیده شوند قهرمان زندگی خود هستند. این پیام اقتدار است.
✍ به گزارش ونوس بهنود، خبرنگار اجتماعی








