به گزارش متادخت، سینمای معاصر ایران در مواجهه با چالشهای بنیادین جامعه، گاهی میان دو قطب «واقعگرایی اجتماعی» و «دراماتیزه کردن مفرط برای جذب مخاطب» در نوسان بوده است. این نوسان، جایی است که فیلمها یا موفق میشوند و با نگاهی عمیق به ریشههای آسیب، مخاطب را به واقعیت بازمیگردانند؛ یا در دام نمایش درد و رنج گرفتار میشوند. اثر جدید حسین امیری دوماری، فیلم «بیدار»، نمونهای بارز از این تلاشهای ناکام است. دوماری که پیش از این با آثاری همچون «جاندار» و نویسندگی «شنای پروانه»، با مفاهیمی چون غیرت، حیا، آبرو، مرزداری و پاسخهای خشن به آسیبهای اجتماعی گره خورده بود، در این اثر نیز تلاش میکند با استفاده از یک واقعه تکاندهنده، لایههای پنهان جامعه را باز کند؛ اما نتیجه روایتی است که در میانه مسیر از پیوند با واقعیت بازمیماند.
سکوت اجباری یا حیا؛ وقتی «آبرو» به زنجیر قربانی تبدیل میشود.
فیلم با یک ضربه تکاندهنده آغاز میشود؛ تعرض به یک زن در آستانه ازدواج، با بازی خوب آناهیتا افشار. این شروع، پتانسیل بالایی برای یک درام اجتماعی سنگین دارد که به بررسی تقابل میان «حقوق زنانه» و «هنجارهای سنتی» بپردازد. نکته کلیدی در این فیلم، شیوه بازنمایی مفاهیمی چون آبرو، غیرت، انتقام، عشق و سکوت در جریان داستان تعرض به زن است. فیلم میکوشد نشان دهد که چگونه مفهوم «آبرو» در فرهنگ ما اغلب به جای آنکه سپری برای محافظت از کرامت انسانی باشد، به زنجیری برای بستن دهان قربانیان تبدیل میشود. در این روایت، «سکوت» در برابر تعرض نه از سر حیا بلکه از ترس فروپاشی چهره اجتماعی خانواده و ترس معنا مییابد؛ سکوتی که خود، بزرگترین همدست آسیبرسان است. در این میان، مفهوم «غیرت» نیز به شکلی مسخشده به تصویر کشیده میشود؛ غیرتی که به جای حمایت از قربانی، گاه به ابزاری برای بازپسگیری قدرت مردانه و انتقام شخصی بدل میگردد که این خود، ریشه بسیاری از درگیریهای اجتماعی در واقعیت است.
با این حال، فیلم بلافاصله پس از این شروع طوفانی مسیر خود را تغییر میدهد. به جای آنکه به بررسی دقیقتر پیامدهای روانی و اجتماعی این سکوت و تعرض بپردازد، با ورود به یک فضای معمایی، مخاطب را به دنبال گرههای فرعی میکشاند. این انتقال از «درام واقعه» به «معماسازی»، باعث میشود که تمرکز فیلم از ریشههای اصلی آسیب، به سمت پرسشهای پلیسی متمایل شود. در این میان، فیلم به جای آنکه به دنبال پاسخهای اخلاقی باشد، به عرصه نمایش عشق نامتعارف بیمارگونهای تبدیل میشود که هیچ پیوند منطقی با واقعیت اصلی ندارد و تنها باعث پیچیدهتر شدن فضای آشفته داستان میشود.
در لایههای عمیقتر، مخاطب با مفاهیم بسیار حساسی همچون «سقط جنین» و «دستکاری در پروندههای پزشکی» روبرو میشود. انتخاب این موضوعات نشان از بلندپروازی کارگردان در پرداختن به فسادهای سیستماتیک دارد اما در نهایت، این مفاهیم در خدمت یک روایت منسجم قرار نمیگیرند. دستکاری در پروندههای پزشکی توسط پزشکان که میتواند هسته یک نقد اجتماعی قدرتمند باشد، در این فیلم به شکلی گذرا و بدون تعمق ساختاری به تصویر کشیده شده است.
عشق و انتقام بیمارگونه
یکی از بزرگترین آسیبهای ساختاری فیلم، در نحوه برخورد با مفهوم «انتقام» است. فیلم به جای آنکه به دنبال تعریف دوبارهای از عدالت یا بررسی واکنشهای منطقی زنی باشد که قربانی شده، به سمت «انتقام نامتعارف» حرکت میکند. این نوع انتقام، نه تنها از نظر اخلاقی مبهم است بلکه از نظر دراماتیک نیز به جای ارتقای شخصیت، آن را در مسیری از رفتارهای غیرقابل پیشبینی قرار میدهد. در این میان، شخصیتهای فیلم حتی آنهایی که قرار بود نماد خیر یا عقلانیت باشند، دچار یک نوع «ابتر بودن» میشوند. برای مثال، شخصیتی نظیر «آلا» که وظیفه داشت وزن اخلاقی یا عقلانی داستان را تحمل کند، در میان انبوه ماجراهای فرعی و روابط بیمارگونه، هویت خود را از دست میدهد و به شخصیتی سطحی و بیهدف تبدیل میشود که هیچ تأثیر ماندگاری بر روند پیرنگ ندارد.

از منظر بازیگری، شهاب حسینی و محمدرضا فروتن قوی ظاهر شدند. حالتهای بازیگری فروتن، عشق بیحدوحصر، مالِ خود کردن زن، دوست داشتن افراطی و… بیشباهت به فیلمهای دهه هفتاد از جمله «قرمز» و «دو زن» نیست. این حضور، بدون شک تلاش کارگردان برای تضمین جذابیت تجاری و فروش فیلم بوده است؛ اما این قدرت بازیگری، نمیتواند خلأهای عمیق فیلمنامه را پوشش دهد. بازیگران توانمند در خدمت پیرنگی هستند که از نظر محتوایی، قدرت دریافت تمام ظرفیتهای آنها را ندارد. این تضاد میان «بازیگری پرقدرت» و «محتوای لغزنده»، باعث میشود که مخاطب پس از اتمام فیلم نه با یک تجربه فکری بلکه با نوعی سردرگمی روبرو شود.
در نهایت، «بیدار» با یک پایانبندی ناتمام روبرو میشود؛ که نشان از عدم توانایی در جمعبندی تمام رشتههای بازشده در داستان دارد. فیلم تلاش کرده با استفاده از روایتی جذاب، موضوعی زنانه و بازیگران مطرح، یک اثر پرفروش خلق کند اما در مسیر ارائه ناکام میماند. بیدار در مسیر رسیدن از «واقعیت درد تعرض» به «عدالت»، در تله «درامسازی بیپایه» گرفتار شده و در نهایت، به جای آنکه بیدارکننده باشد، مخاطب را در میان ترکیبی از عشقهای بیمارگونه، انتقامهای بیپایه و روایتهای گسیخته رها میکند.
✍️دکتر پگاه روشان شمال؛ جامعهشناسی فرهنگی









