به گزارش متادخت، کیمیاگر داستانی است برگرفته از دالانهای پرپیچ و خم تاریخ، داستان پسری جوان که در پی به دست آوردن علم کیمیا با دختری به نام نورا (حسنیه) که از شاگردان امام جعفر صادق (ع) است رو به رو میشود. نورا شخصیتی واقعی است که در محضر امام صادق (ع) سالهای زیادی را به علمآموزی پرداخته است و به درجهای از فضل و دانش رسیده که در مناظرات طولانی با دانشمندان دربار هارون الرشید بر آنها فائق آمده و پیروز مناظرات میگردد.
این بانو را میتوان از زنان عالم تشیع دانست به جهت آن که در مناظرات خود توانست فضائل امام علی (ع)، عصمت امامان، جانشینی امام علی (ع) پس از وفات پیامبر و مالکیت حضرت زهرا (س) بر فدک را به اثبات برساند.
این رمان برگرفته از چنین شخصیت برجستهای است که تلاش داشته تا پرده از چهره این بانوی گرامی بردارد که شاید برای بسیاری ناشناخته باشد. نویسنده با توانمندی خاص خود توانسته یونس، شخصیت اصلی رمان را در مواجهه با نورا قرار داده و به سبب همین مواجهه مسیر زندگی یونس تغییر کند. همچنین نثر داستان نیز چنان شیوا و روان است که باعث میشود خواننده علاقهمند به همراهی یونس باشد و در کنار لذت بردن از فضای دراماتیک کتاب، استدلالات منطقی در اثبات حقانیت تشیع را بیاموزد.
در ادامه برای آشنایی به نثر کتاب بخش کوتاهی از آن را مرور میکنیم:
نورا هم چنان که داشت حیاط خانه را که کمکم تحت سیطره شفق صبحگاهی میدرخشید تماشا میکرد گفت: «این که این جوان این همه راه آمده و چه کسی او را فرستاده برایم روشن نیست، اما خواب آن شب مثل روز برایم روشن است، حتما چیزی هست که باید به آن برسیم تا بفهمیم، ملاقات با خلیفه، آن جوان را به کیمیا میرساند.» جابر خم شد و عصایش را برداشت و به آن تکیه داد. «ملاقات با خلیفه مگر به همین آسانی است؟ اصلا چه ربطی به کیمیا دارد؟ جابر دل آشوب شده بود. پنجره را باز کرد تا هوای اتاق تاره شود….»
کیمیاگر
رضا مصطفوی









