متادخت | روایت‌هایی فراتر از اندیشه

جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

عَکرشه بِنت الاَطرش

خداوند دانای رازهای نهان، برای ما این حقوق را تشریح کرده است پس استفاده نیازمندان از اموال زکات زیانی به حفاظت مرزها و دریاها نخواهد رساند.

به گزارش متادخت، عکرشه عصایش را محکم بر زمین گذاشت و گوشه ای نشست ، معاویه به تمسخر به قامت خمیده او نگاه کرد و با تحکم پرسید:

  • در چه حالی عکرشه؟ آیا امروز من برایت امیرالمومنین شدم؟

عکرشه بی‌اعتنا پاسخ داد:

  • آری! زیرا علی در این دنیا نیست.

معاویه از روی تخت بلند شد به عکرشه نزدیک شد و گفت:

  • آیا تو همان کسی نیستی که عمامه بر سر پیچیده و کمر بسته بودی و شمشیر در میان دست گرفته و در روز صفین در میان دو گروه ایستاده بودی و فریاد می‌کشیدی: ‌ای مردم، به خودتان بپردازید، هرگاه شما هدایت یافتید، آن که گمراه شده است، به شما زیانی نمی‌رساند. پس آن را بخرید به خانه‌ای که نعمت‌های آن جاودان نیست و از‌ اندوه و غصه جداناپذیر است. مردمانی با بصیرت و آگاه باشید. همانا معاویه با گروهی از عرب‌های زبان‌نفهم و دل در غلاف، به سوی شما آمده است؛ گروهی که به ایمان و آگاهی ندارند و نمی‌دانند حکمت چیست. معاویه آنان را به سوی دنیا خواند و آنان پذیرفتند و آنان را به باطل فراخواند و آنان لبیک گفتند. بندگان خدا، خدا را خدا را، در توجه به دین خدا از سستی و واگذار کردن کارها به همدیگر بپرهیزید. که سستی و توکل پاره شدن ریسمان‌های استوار اسلام و خاموش شدن چراغ ایمان و از میان رفتن سنت و آشکار شدن باطل را در پی خواهد داشت. این نبرد بدر کوچک و پیمان عقبه دیگر است. ‌ای گروه انصار و مهاجرین با بصیرت و آگاهی دینی بجنگید و در راه هدف و عزم خود پایداری کنید؟»

معاویه همانطور که در تالا بزرگ کاخش قدم می‌زد گفت:

  • سوگند به خدا اگر قضا و قدر خداوند نبود و دوست نداشت که خلافت از آن ما باشد، علی دو سپاه را علیه من برمی‌گرداند.

عکرشه سکوت را جایز ندید و پاسخ داد:

  • ای معاویه! انسان دانا وقتی چیزی را ناخوش داشت آن را تکرار نمی‌کند.

معاویه دستی به محاسنش کشید و گفت:

  •  راست گفتی. حاجت تو چیست؟

عکرشه چشمانش را بر زمین دوخت و پاسخ داد:

  • خداوند زکات ما را به فقرای ما برگردانده و اموالمان را به حق خود به ما واگذار کرده است و ما دیری است که از آن محروم هستیم نه فقیری از ما از زکات اموالمان بهره می‌گیرد و نه مشکلی از ما در سایه آن برطرف می‌شود. اگر این روش به سفارش و دستور تو است کسی همانند تو از خیانت‌کاران کمک نمی‌گیرد و ستم‌کاران را به کارگزاری برنمی‌گمارد.

معاویه لبخندی تمسخر آمیز زد و روی تختش نشست و گفت:

  • مشکلاتی داریم مانند دریاهای پهناور و مرزهای باز که نگهداری آنها سزاوارتر از فقرای شما است.»

عکرشه از خشم چشمانش به خون نشست خشم باید جوابی در خورد می داد پس پاسخ داد:

  • سبحان‌الله، خداوند برای ما حقوقی قرار نداد که برای دیگران زیانمند باشد، خداوند دانای رازهای نهان، برای ما این حقوق را تشریح کرده است پس استفاده نیازمندان از اموال زکات زیانی به حفاظت مرزها و دریاها نخواهد رساند.

معاویه احساس کرد حریف زبان عکرشه نخواهد شد پس گفت:

  • ای اهل عراق و ای که فرزند ابی‌طالب شما را فقیه در دین پرورش داده است و در برابر شکستن مرزهای دین ناشکیبایید.

از جا بلند شد و دستور داد هر آنچه را که عکرشه می‌خواهد به او بدهند.

 

 

پیوست

عکرشه یکی از زنان شجاع، سیاستمدار، دیندار، سخنور و از یاران با وفای حضرت علی علیه السلام بوده است. او در جنگ صفین شرکت داشت و با سخنرانی های آتشین خود، سپاهیان اسلام را بر ضد لشکریان معاویه می شورانید و بدین سبب میان سپاه حضرت منزلتی خاص داشت.

 

منبع: اعلام النسا المومنات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط