به گزارش متادخت، روبهروی هم نشسته بودند، سامیه انگار قند توی دلش آب میشد، بلاخره راضیاش کرده بود تا صیغه محرمیت بخوانند. محضر دارد بهروز را صدا کرد تا مدارک را تحویل بدهد. سامیه همانطور که به رفتن بهروز نگاه میکرد به یاد سختیهایی افتاد که در راه رسیدن به او متحمل شده بود. عاشق شدن سخت بود آن هم عشق یک طرفه؛ اما بهروز زمان برد تا به عمق عشق او پی ببرد. خیلی وقت بود که هیچ مردی در زندگیاش نبود. پدرش سالها قبل به رحمت خدا رفته و سامیه را با مادرش تنها گذاشته بود. عمر مادرش هم آنقدر طولانی نبود که عاشق شدن دخترش را ببیند. بهروز را برای اولین بار در محل کارش دید؛ ویزیتور بود و آمده بود تا برای تبلیغات شرکتش با خانم دکتر صحبت کند. هیچ وقت به عشق در یک نگاه اعتقاد نداشت، اما حالا برای خودش اتفاق افتاده بود. همان روز به هر ترفندی که بود شماره بهروز را گرفت، اما بهروز محکمتر از چیزی بود که فکرش را میکرد. جایشان عوض شده بود و بهروز به جای او ناز و کرمشه عاشقانه میکرد. چند ماهی تلاش کرد تا او را راضی به ازدواج کرد آن هم نه ازدواج دائم بلکه ازدواج موقت! میدانست آنقدر به بهروز محبت خواهد کرد تا با کمال میل عقدش کند. بهروز آمد و صدایش کرد:
- سامیه بیا! باید برگهها رو امضا کنی.
سامیه بلند شد و دوشادوش بهروز کنار میز محضردار ایستاد محضردار نگاهی به هر دو کرد و گفت:
- مهریه رو چی بنویسم؟
سامیه و بهروز به هم نگاه کردن بهروز هنوز حرفی نزده بود که سامیه گفت:
- هیچی، من مهریه نمیخوام. عشق خوم به بهروز مهریه منه.
لبخند تمسخرآمیزی روی لب محضردار نشست و گفت:
- خانم نمیشه! این حرفا رو بذارید برای خونتون. عقد موقت بدون مهریه نمیشه باید حتما مهریه تعیین کنید..!
پیوست
ماده ۱۰۹۵ قانون مدنی: در نکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.