به گزارش متادخت، کتاب اشک جمعه روایتی است جذاب و دلنشین از زندگی دختری به نام معصومه که اتفاقات هفدهم شهریور 1357 زندگی او را دستخوش تغییرات مهمی میکند. نویسنده کتاب تلاش کرده است وقایع عاشورا و انقلاب را به یکدیکر پیوند دهد. معصومه در دو راهی پذیرش ظلم و تلاش برای آزادی قرار میگیرد. او دختری جوان است که با یک مرد انقلابی ازدواج کرده و حالا باید پابهپای او در این میدان قدم بردارد.
نکتهای قابل توجه است این است که شاید تاریخ معاصر برای بسیاری جذاب و دارای کشش نباشد؛ اما زمانی که نویسنده هنرمندانه شخصیتهای داستانیاش را در میان وقایع تاریخی جای میدهد به خواننده این امکان را میدهد که علاوه بر خواندن داستان گشت و گذاری هم در دل تاریخ داشته باشد.
«فریدون دور و بر را نگاه کرد و نشست لب پنجره. دست و پایم را گم کرد بودم فکر میکردم میآیند چایی میخورند و میروند. خودم را برای حرف زدن آماده نکرده بودم. اصلا چه باید میگفتم؟
- عجب حیاط باصفایی دارید!
به حیاط خیره شدم؛ به گلدانهای شمعدانی کنار حوض و آن دو درخت انجیر و خرمالو. به نظرم حیاط خیلی معمولی به نظر میرسید. فریدون پایش را روی پایش انداخت و گفت: زندگی یعنی همین از سر کار برگردی و کنار حوض دستت را بشویی و … با خط اتوی شلوارش به قول مامان میشد هندوانه قاچ کرد!
- شما چی؟ از زندگی چی میخواهید؟
چشم از حیاط برداشتم. آب دهانم را قوت دادم. توی دلم پری خانم را فحش میدادم.
- من؟…
- فریدون ابروهای مشکیاش را بالا انداخت و گفت:
- بله… از زندگی چه میخواهید؟
من از زندگی چه میخواستم؟ یک زندگی مثل مامان آرام و راحت یا..
- نمیخواهید حرفی بزنید؟ راستش من از دخترهای کم رو و کم حرف خوشم نمیآید، اما خاله پری گفت شما خیلی فرق میکنید گفت کتاب میخوانید و روزنامه… این خیلی خوب است!»
اشک جمعه
مونا اسکندری










2 پاسخ
سلام ممنونم از معرفی کتابم. رمان اشک جمعه اولین رمان منه. اما دوستش دارم چون میشه هرکجای کتاب رو دید و زندگی کرد .
موفق باشید انشالله