به گزارش متادخت، جنگ به عنوان یکی از پدیدههای مخرب اجتماعی، سبک تربیت فرزندان را دستخوش تغییر میسازد.جنگ سطح بالایی از استرس، نگرانی از امنیت جانی، ناپایداری اقتصادی، خطر از دست دادن عزیزان؛ را برخانواده تحمیل میکند که این امر اغلب والدین را به سمت سبک فرزندپروی کنترلگرایانه سوق میدهد؛ آنان میکوشند با نظارت شدیدتر احساس امنیت را برای فرزند خود بازسازی کنند؛ این محافظتگری افراطی در بلندمدت میتواند مانع رشد استقلال و مهارتهای اجتماعی کودک شود. در مقابل برخی دیگر از والدین به دلیل فرسودگی روانی، انرژی لازم برای مدیریت رفتار فرزند را از دست داده و دچار سهلگیری افراطی یا بیتوجهی تربیتی میشوند.
در برخی خانوادهها نیز شرایط جنگی، موجب تقویت حس همبستگی، مسئولیتپذیری و بلوغ زودهنگام در فرزندان میشود؛ اما این بلوغ سریع اغلب با هزینه و فشار روانی بالایی همراه است.

جنگ در بیشتر اوقات موجب جابجایی، آوارگی و از دست دادن حمایتهای اجتماعی میشود؛ در چنین شرایطی نقش نهادهای حمایتی مانند مدرسه و جامعه نیزکاهش مییابد و خانواده مجبور است همزمان با سازگاری با شرایطی که فراتر از ظرفیت معمول انسانی است، مسئولیت تربیتی بیشتری برعهده گیرد که در عین حال که باعث تقویت حس استقلال فرزندان میشود، ممکن است موجب رفتارهای اجتماعی پرخطر و بیثباتی عاطفی گردد.
پس از پایان جنگ، علاوه بر توجه به جنبههای اقتصادی باید به اجرای برنامههای بازسازی سلامت تربیتی جامعه که شامل آموزش شیوههای تربیتی سالم و ترمیم شبکههای حمایت اجتماعی و روانی خانوادهها میشود نیز تمرکز کرد، تا نسل آینده بتواند در محیطی امنتر و متعادلتر رشد یابد چرا که اثرات روانی جنگ میتواند به نسلهای بعدی منتقل شود و چرخه آسیب را ادامه دهد.
به قلم دکتر زهرا دهقانی، جامعهشناس و پژوهشگر








