به گزارش متادخت، گوشی تلفن را برمیدارد. مردد است؛ نمیداند شماره بگیرد یا نه. هانیه جلو میآید و گوشی را از دستش میگیرد.
– تو چرا اینطوری میکنی؟ مگه دیوونه شدی؟ اینهمه دوندگی کردی که بتونی جدا شی، حالا میخوای بهش زنگ بزنی بگی حاملهای؟! اونم بگه باشه، حالا که بارداری، بیا طلاقت بدم!
ساغر روی صندلی مینشیند، دستش را روی پیشانیاش میگذارد. باید فکر کند. باید بهترین تصمیم را بگیرد.
– ساغر جانم! اشتباه نکن. اگه نگران آینده این بچهای، میتونی سقطش کنی. اصلاً چرا باید خودتو اسیر این بچه کنی؟ از باباش چه خیری دیدی که حالا از این ببینی؟
ساغر با خشم به هانیه نگاه میکند.
ـ من مگه قاتلم که بچهمو بکشم؟ پاشو برو، میخوام تنها باشم.
هانیه حالت مظلومانهاش را کنار میگذارد و حالا با صدایی لرزان از خشم میگوید:
ـ برو بابا! خوبی به تو نیومده. هر کاری میخوای بکن. برو بشین با بدبختی و فلاکت بچهتو بزرگ کن. درس خوندن به تو نیومده. تقصیر منه که میخوام بهت کمک کنم!
اشک از چشمان ساغر فرو میریزد. این بارداری ناگهانی همهچیز را بههم ریخته بود. حالا با بورس تحصیلیاش چه کند؟ سروش مرد بدی نبود، اما حاضر نبود همراهیاش کند تا به آرزوهایش برسد. کلی تلاش کرده بود تا بتواند جدا شود و حالا، اگر سروش میفهمید باردار است، طلاق گرفتن ناممکن میشد. هانیه که دلش از دیدن اشکهای ساغر به درد آمده بود، دوباره کنارش مینشیند.
ـ خب حالا دیگه گریه نکن. اصلاً میری اونور بچهتو به دنیا میاری، اونجا ازت حمایت میکنن، سروش هم هیچ کاری نمیتونه بکنه. یه راه دیگه هم هست: بچه رو به دنیا بیار، بده به خودش، بعد برو دنبال زندگیت. البته این یکی به قیافهات نمیخوره!
ساغر بینیاش را بالا میکشد و میگوید:
ـ اگه دادگاه بفهمه چی؟
ـ چطوری میخواد بفهمه؟
ـ نمیدونم… باید به وکیلم زنگ بزنم.
پیوست
ماده ۳۱ قانون حمایت از خانواده: ارائه گواهی پزشک ذیصلاح در مورد وجود یا عدم وجود جنین برای ثبت طلاق الزامی است، مگر آنکه زوجین بر وجود جنین اتفاق نظر داشته باشند.









