به گزارش متادخت، سفرنامهها پنجرهایاند به دنیای ناشناخته؛ روایتهایی زنده و شخصی که خواننده را همراه نویسنده به مسیرهای دور و نزدیک میبرند. هر سفرنامه، نه تنها داستان جغرافیا و مکانهاست، بلکه روایت احساسات، تجربهها و کشفهای انسانی نیز هست. از زیباییهای طبیعی تا فرهنگها و مردمان جدید، از چالشهای مسیر تا لحظات ناب دیدن و شنیدن، همه در این نوشتهها جای دارند.
سفرنامه ما را به سفری فراتر از نقشهها میبرد؛ سفری که در آن با چشم و قلب نویسنده همراه میشویم، به جزئیات زندگی مردمان مناطق مختلف پی میبریم و با خودمان و جهان پیرامونمان ارتباط عمیقتری برقرار میکنیم. هر صفحه یادآور آن است که سفر تنها جابهجایی مکانی نیست، بلکه تجربهای است که ذهن و روح را غنی میکند.
کتاب «در شهر مادری رستم» سفرنامهای منحصر به فرد و طنزآمیز است. سمیرا قرهداغی، نویسنده جوان این کتاب، تجربههای شخصی خود از سفر به افغانستان را با زبانی صمیمی و جذاب روایت میکند. این کتاب تنها گزارشی از یک سفر نیست؛ بلکه دریچهای است به دنیای ناشناخته، فرهنگی متفاوت و مردمانی که تاریخ و هویت خود را با غرور و مهربانی حفظ کردهاند. نویسنده تلاش کرده است با نگاهی زنانه سفرنامهاش را به رشته تحریر درآورد تا شاید خوانشی تازه از زن افغان را در مقابل دیدگان خوانندگان قرار دهد.
خواننده در این سفرنامه با کوچهها، بازارها، مراسم سنتی و زندگی روزمره مردم افغانستان آشنا میشود. نویسنده با قلم دقیق و در عین حال طنزآلود خود، جزئیات ملموس و انسانی سفر را ثبت میکند؛ از گفتوگوهای ساده با مردم محلی گرفته تا چالشها و لحظات شاد و ناب سفر. این تجربهها نه تنها تصویر روشنی از مکانها ارائه میدهند، بلکه خواننده را با فرهنگ و سنتهای مردم افغانستان نیز آشنا کرده و او را به تفکری عمیقتر درباره زندگی و انسانها دعوت میکنند.
کتاب «در شهر مادری رستم» علاوه بر ارزش ادبی و اطلاعاتی که ارائه میدهد، تجربهای فراتر از یک سفر معمولی است. این اثر پل ارتباطی میان دو فرهنگ و دو ملت است؛ جایی که طنز و نگاه انسانی نویسنده، فاصلهها را کم میکند و حس نزدیکی و همدلی را در دل خواننده میپروراند. هر صفحه از این کتاب هم لبخند را به لب میآورد و هم فکر را به سفری تازه و کشف دنیای جدید سوق میدهد.
این سفرنامه برای کسانی که عاشق سفر، کشف فرهنگهای دیگر و مطالعهای پرنشاط و الهامبخش هستند، تجربهای خواندنی، سرگرمکننده و ماندگار است. خواندن آن نه تنها لذتبخش است، بلکه ذهن و قلب را با رنگها، صداها و داستانهای زندگی مردم افغانستان آشنا کرده و تجربهای انسانی و غنی به همراه دارد.
بخشهایی از کتاب را باهم بخوانیم:
«دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۸ است. باران هم وقتگیر آورده؛ هوای ابری ترسم از پرواز را بیشتر کرده است. خانواده را همان دم فرودگاه راهی کردم برگردند. دیر نشده، اما طبق عادت باید به خودم فشار بیاورم، میدوم. حالم چیزی بین خوشحالی و زودتر رسیدن برای جاگرفتن است.
طبق معمول، گیتهای خروجی به سمت پروازهای استانبول و نجف شلوغترین بخش فرودگاه امام خمینی (ره) است. واقعا ما همان ملتی هستیم که خوب بلدیم کَلکَل غرب زده_مذهبی و آریایی_اسلامیمان را آن سوی مرزها هم پیگیری کنیم. دو صف برای زائران نجف، دو صف برای زائران استانبول و یک صف هم مخصوص مسافران پرواز تهران_مزار شریف است که در این صف نقلی تنها یک غیر افغانستانی ایستاده است.
صادر کننده کارت پرواز، ننهای بقچه به دست را به من میسپارد که تا رسیدن به هواپیما مراقبش باشم. این مواظبت از دیگران زوردارترین کار جهان در چشم من است؛ به خصوص در سفر که به واقع حوصله آدم اضافه را ندارم. ننه اما شکر خدا همکاری خوبی دارد؛ برای مثال اعتقادی به صف و این سوسول بازیها ندارد و خودش صاف میرود آن سوی گیت. برای پرداخت عوارض خروج میروم و برمیگردم و از سر ناچاری دوباره ته صف میایستم؛ صفی که ننه پانزده دقیقه پیش از آن بینوبت رده شده است. دیگر مطمئنم ننه یا دور شده یا اگر خدا بخواهد گم…»
در شهر مادری رستم
سمیرا قره داغی









