به گزارش متادخت، دوربیناش را تمیز کرد و روی میز گذاشت. کمی عقب رفت. روزی که این دوربین را میخرید، فکرش را هم نمیکرد که قرار است با این دوربین عکسهای پیکرهای غرق به خون مردم غزه را به دنیا مخابره کند؛ معدود خبرنگارانی که هنوز از دست اسرائیلیها جان سالم به در برده بودند، تنها پیوند ارتباطی این زندان به خاک خونکشیده بودند و هر روز به همین جرم کشته میشدند. قطره اشکی را که از گوشه چشمش پایین آمد پاک کرد. باید وصیتنامهاش را مینوشت، همین امروز یا فردا نوبت او هم میرسید.
خودکار و کاغذی برداشت و شروع به نوشتن کرد. میخواست برای غیث بنویسد، برای تکهای از قلبش که بیرون از وجودش زندگی میکرد و نفس میکشید. نگران جان غیث بود، مثل تمام مادرهای این روزهای غزه. خودکار را روی کاغذ گذاشت و محکم فشار داد؛ میخواست تمام مهرش را در قالب الفاظ برای او روی این کاغذ کوچک ثبت کند.
«غیث، قلب و جان مادرت. میخواهم برایم دعا کنی و برایم گریه نکنی تا بتوانم شاد بمانم. میخواهم همیشه باعث افتخارم باشی، سخت کار کنی، پیشرفت کنی و توانمند باشی. میخواهم موفق شوی، عزیزم.
فرزندم، امیدوارم هرگز مرا فراموش نکنی. هر کاری که انجام دادهام، تنها برای شاد کردن تو بوده، برای اینکه تو را خوشحال و آسوده نگه دارم و همه چیز را برایت فراهم کنم. و وقتی بزرگ شدی، ازدواج کردی و دختری داشتی او را به یاد من «مریم» نام بگذار.
تو عشق منی، قلب منی، تکیهگاه منی، روحم و پسرم که به او افتخار میکنم. همیشه از شنیدن خوشنامیات خوشحال خواهم شد. یک چیز از تو میخواهم، غیث: دعایت، دعایت و باز هم دعایت، عزیزم.
مادرت، مریم»
بغض گلویش را گرفت. برای پسری به این سن و سال وصیتنامه نوشته بود. دلش نمیخواست گریه کند، از اینکه ضعیف به نظر برسد خوشش نمیآمد. بلند شد، دوربیناش را برداشت و رفت.
***
خبر هدف قرار گرفتن بیمارستان در غزه خبر جدیدی نبود. این بار بیمارستان «ناصر» در خانیونس هدف قرار گرفته بود. مردم دهان به دهان میگفتند تعدادی از بیماران و مراجعان بیمارستان شهید شدهاند. حالا خودش رسیده بود روبهروی بیمارستان. بخشهایی از بیمارستان تخریب شده بود؛ باید خودش میدید و عکس میگرفت. سوار آسانسور شد. حس عجیبی داشت. گوشیاش را درآورد و دوربین را روشن کرد. سرش را به دیواره آسانسور تکیه داد و شروع به فیلمبرداری کرد. آرام و زیرلب موسیقی کوتاهی با این مضمون: «بهشت و آرامش و رضوان در انتظارند، چه کسی گفته کسی که به سوی پروردگارش میرود، دچار خسران شده است» را تکرار کرد.
بعد صفحه اینستاگرام را باز کرد، فیلم را آپلود کرد و گوشی را داخل کیفش گذاشت. خسته بود از چیزی که در خرابههای انفجار انتظارش را میکشید. نگران بود، باز هم بوی دود و خون. از آسانسور پیاده شد؛ امدادگران در حال تلاش بودند. خودش را به ویرانههای بیمارستان رساند، چند عکس از قسمتهای ویرانشده و شهدایی که روی زمین بودند گرفت. چند خبرنگار دیگر را هم دید، دوربیناش را آماده کرد و رو به آسمان گرفت. ناگهان همه چیز دوباره لرزید.
دوربین مریم خونی و شکسته روی زمین افتاد و خودش دیگر نفس نمیکشید…
کسی درست در آن طرف دنیا گوشی گران قیمتش را برداشت، پیج مریم ابودقه را باز کرد و آخرین فیلم مریم را که دید، قلب قرمز را فشار داد؛ این آخرین خبر مریم بود.
پیوست:
شهیده مریم ابودقه، خبرنگار فلسطینی، در حمله هوایی رژیم صهیونیستی به بیمارستان ناصر در خانیونس غزه در تاریخ ۴ شهریور ۱۴۰۴ (۲۵ آگوست ۲۰۲۵) به همراه چندین همکار رسانهای به شهادت رسید. او بهعنوان خبرنگار آزاد برای خبرگزاریهایی مانند آسوشیتدپرس و ایندیپندنت عربی فعالیت میکرد و در گزارشهای خود بر وضعیت انسانی مردم غزه، بهویژه کودکان و زنان، تمرکز داشت.









