به گزارش متادخت، وقتی امروز از یک نوجوان سوال می پرسند که شغل مادرش چیست چرا باید با مکث و تأمل آمیخته به حس شرمندگی پاسخ بدهد: «خانه دار» و بعد سرش را پایین بیندازد؟ اگر بانویی شاغل، تحصیل کرده، ورزشکار، نخبه و به تعبیر کلی دارای جایگاهی در جامعه بود چرا او را فعال اجتماعی و موفق می نامیم اما وقتی صحبت از بانوان خانه دار به میان می آید نسبت به تاثیر و حضور اجتماعی شان اگر با تردید صحبت نکنیم دست کم محکم هم صحبت نمی کنیم؟ قرار نیست صف آرایی راه بیندازیم و بانوان خانه دار و دیگر خانم ها را با هم مقایسه کنیم یا روبروی یکدیگر قرار دهیم. موضوع فقط یک زاویه دید دیگر به بازتعریف از حضور، تأثیر و نقش تمام بانوان در جامعه است چه خانه دار باشند چه نباشند، با هم بررسی کنیم.
جای پایت را محکم کن، مادر!
امروز وقتی صحبت از بانوان در جامعه می شود خواه ناخواه ذهنیت عمومی، انگشت اشاره را به سمت بانوان شاغل و تحصیل کرده، می گیرد. بانوانی که فعالیت و حضور اجتماعی دارند. در نگاه اول، منطقی هم به نظر می رسد افرادی که هر روز بخش قابل توجهی از زمانشان را صرف جامعه می کنند، اجتماعی تر به نظر برسند و فراموش نشوند. اما تکلیف گروه دوم و نسبتاً بزرگ دیگری از بانوان چه می شود؟ همان بانوانی که چون به وضوح و مستقیم نمایشی از حضورشان را در جامعه نمی بینیم، از یاد برده می شوند. دست کم به اندازه بانوان گروه اول یاد نمی شوند. گروه کمتر مورد توجه قرار گرفته بانوان جامعه؛ بانوان خانه دار هر روز بخش قابل توجهی از زمان و به طور کلی عمرشان را در خانه می گذرانند. مثل بانوان شاغل، محصل و دیگر بانوان در جامعه حضور ندارند اما آیا این دلیل قانع کننده ای است که آنها را به اندازه لازم اجتماعی بشمار نیاوریم؟ این نادیده گرفتن تا جایی پیش برود که بانویی که عمری را در خدمت خانواده گذرانده احساس کند، از جامعه محو شده و فرزندان دختر خود را تشویق کند که: شما مثل من نباشید. درس بخوانید، کار کنید تا دستتان توی جیب خودتان باشد. سری تو سرها در بیاورید و جای پای خودتان را بیرون از خانه محکم کنید. جملاتی که کم بوی حسرت و پشیمانی نمی دهد.
و اما این مدیران گمنام!
امروز در جهانی زندگی می کنیم که حال و هوای آن، شتاب است و باز هم شتاب. تقریباً تمام شهروندان بالغ از صبح که بیدار می شوند تا پاسی از شب می دوند. دوندگی برای رفاه، آسایش و بهره مندی در زندگی. حالا در این میان، یک عده خوشبخت و خوش فکرتر هم هستند. طوری برنامه ریزی می کنند که این آسایش نسبی، آرامش را هم برایشان به ارمغان بیاورد. بخشی از تقلای روزانه کشور اما پنهان است. دور از رصد آمارها، برآوردهای اجتماعی و ارزیابی جامعه. تقلا و تکاپویی که در اولین پایگاه اجتماعی جامعه یعنی خانواده انجام می شود. همه ما از کودکی آن شعار معروف را شنیده ایم: خانواده اولین و مهمترین نهاد هر جامعه است. در جامعه نهادهای مختلفی وجود دارد که هر کس به فراخور نیاز و مهارتش شاید در آن عضو شود. نهاد خانواده اما عمومیت و جامعیت دارد.
غصه هایی برای یک زن
همچنین همه ما شنیده ایم که: قلب هر خانه؛ خانم و مادر آن خانواده است. حالا کجای کار درست نبوده که بانوان پایه گذار اولین نهاد اجتماعی یعنی همان بانوان خانه دار، تصویرشان را چنان که باید و شاید در قاب جامعه نمی بینند و گمنام می مانند؟ آیا جبر و شرایط سخت خانواده آنها را ناچار کرده در خانه بمانند که وقتی صحبت از اجتماعی تر بودن می شود، حسرت می خورند و خودشان را از این دایره حذف شده، می بینند؟ آیا چون حقوق و احترامشان در خانواده چنانچه باید رعایت نمی شود با دلسردی درباره خانه دار بودن صحبت می کنند؟ موضوع این نیست. بانوان خانه داری بسیاری را سراغ داریم که به در خانه ماندن و خانه دار بودنشان افتخار می کنند اما همین گروه هم افسوس این را می خورند که چرا چنان که باید، اجتماعی محسوب نمی شوند؟ به نظر دلیل این حس خلاء و منفی را باید جایی دیگر جستجو کرد.
بیشتر باش تا بیشتر تحسین شوی…
صحبت از دنیای امروز بود، دنیایی که شتابش همه را بر این واداشته که به نحوی، هر روز پای حضور خود در جامعه، یک امضای پررنگ بزنند. شاغل، محصل و… در یک کلام، حاضر باشند. اصلاً به نظر می رسد، شتاب همین زندگی است که هر روز سبک زندگی های قدیمی تر را به کناری می گذارد و مدلی جدید برای زندگی شهروندان دنیای امروز جایگزین می کند. رسانه ها و شبکه های اجتماعی هم مدام آن را تبلیغ و تحسین می کنند. هر شهروندی هم که امروزی تر زندگی کند در ویترین جامعه، بیشتر دیده و پسندیده می شود. هر فردی هم از این فضا دور بماند، کمتر دیده و تشویق می شود. ماجرای کم دیده شدن بانوان خانه دار از همین الگو پیروی می کند. آنها زمانی عضوی فراموش نشدنی از بدنه همین جامعه بوده اند؛ درس خوانده اند، به احتمال زیاد بعضی از آنها زمانی هم شاغل بوده اند اما امروز به هر دلیل یا تصمیم شخصی و یا بنابه شرایط خانوادگی از فعالیت مستقیم در جامعه فاصله دارند. دور از هیاهوی این جهان نه تنها زندگی می کنند که زندگی یک خانواده را روی انگشت تدبیر و اراده خود می گردانند.
مادرم خیلی اجتماعی نیست!
در برابر اراده و توانایی مهم بانوان خانه دار آیا شتاب زندگی امروز و نمایش اجباری حضور اجتماعی، دلیل قانع کننده ای بشمار می رود برای نادیده گرفتن ظرفیت بانوان خانه دار؟ پاسخ، روشن و منفی است. به نظر سرشماری و ارائه آمار یا تعریف از حضور اجتماعی بانوان نیاز به یک اصلاح و بازتعریف جدی دارد. گفته شد که در دنیای پر سرعت امروز، تقریباً همه ما سعی می کنیم به نحوی شاغل، محصل و… باشیم تا اجتماعی بودنمان تثبیت و تضمین شود. نکته، درست همین جاست. همان حلقه مفقوده ای که سبب می شود، بانوان خانه دار نه تنها کمتر دیده شوند که چنانچه باید و شاید شأن، احترام و تحسین لازم را از جامعه ای که در آن زندگی می کنند، دریافت نکنند. برخی مواقع حتی بدتر! احساس کنند که بودن و ماندن در خانه نه تنها برایشان تکریمی به دنبال نداشته که در نگاه عموم، چهره بانویی نه چندان کارآمد، ناتوان، ضعیف، وابسته، بدون هدف و بدتر از همه بدون آورده اجتماعی از آنها ترسیم می شود.
گره به گره برای خانواده
بانوان خانه دار هم مثل برخی شهروندان جامعه از حقوق خودشان چنانچه باید و شاید آگاه نیستند مگر اینکه مشکل یا ضرورتی برایشان رخ دهد. از طرفی اگر دلشان بخواهد متناسب با شرایط زندگی خود، معاشرتی با جامعه داشته باشد، می بینند که فضایی اختصاصی و متناسب خانه دارها در انتظارشان نیست. همه اینها یک طرف، اصلاً اینکه می بینند نسل جدید یا حتی فرزند خودشان آنها را به دلیل ماندن در خانه، مادری کمتر اجتماعی محسوب کند که خود را در چهار دیواری خانه حبس و از آرزوهای لطیف زنانه و موفقیت اجتماعی محروم کرده، چه حالی خواهند داشت؟ بی شک حال خوشی نیست. بانوانی که گره به گره تابلوفرش زندگی تک تک خانواده های ایرانی را با تمام وجود می بافند، نباید چنین کم مهری دریافت کنند.
بانوان خانه دار هم تشویق می خواهند
اینجا صحبت از قانون و قانون گذاری در حمایت از بانوان خانه دار نیست که آن هم لازم است و باید! مسئله جدی و ضروری تر از این حرفهاست. مسئله ای که تا به آن توجه نشود، نمی توان انتظار داشت سیاست و قوانین حمایتی از بانوان خانه دار، آورده و ثمره چندانی داشته باشند. بدیهی است؛ درختی که ریشه ندارد میوه و برگ و بری هم ندارد. در جامعه ای که با خط کشی نامرئی و سهوی بانوان به دو گروه تقسیم شده اند، بانوان شاغل، ورزشکار، نخبه و … مدام تحسین و تمجید می شوند که باید هم بشوند اما هنگام صحبت از بانوان خانه دار، ناخواسته لحنی آمیخته به ترحم و حمایتی از جنس دلسوزی و نگرانی دریافت شود، نباید توقع داشت بانوان خانه دار، شیرینی واقعی جایگاهی که دارند را بچشند. خانه دارانی که از صبح تا شب، نبض خانه و زندگی را به دست گرفته اند. همسرشان را برای حضور و خدمت در جامعه آماده و حمایت می کنند. مادرانی که بدون مزد و منت پزشک، معلم، مهندس، کارگر زحمتکش و به طور خلاصه نسل بعدی و آینده ساز را تربیت می کنند. بانوانی که هر جا لازم باشد، هنر و مهارتشان چرخ اقتصاد خانواده را بهتر می چرخاند و به کمک معیشت خانواده می شتابد. خانم هایی که حتی سرمایه و پس انداز شخصی خودشان را برای خانواده خرج می کنند و دریغ ندارند.
روا نیست، گروهی این همه خدمتگزار خانواده و جامعه باشد اما در یادآوری و تحسین حق خود را دریافت نکند. این کوتاهی و اجحاف اجتماعی هم، نتیجه به موقع و کامل نبودن قوانین لازم در این حوزه است هم خلاء فرهنگسازی و البته نتیجه جولان فرهنگ غرب که هویت اجتماعی یک زن را صرفاً به نمایش حضور او در جامعه گره زده است.
مادرم از من پروفسور ساخت
زندگی سالم اجتماعی، یک پروژه کمیتی نیست که اگر کسی به نحوی در آن دیده نشد، برایش غیبت لحاظ، کمرنگ و به مرور حذف شود. اتفاقاً بخش قابل توجهی از بارِ سنگین جهان امروز را همان خانم هایی به دوش می کشند که پشت صحنه، گمنام و بدون ادعا حضور دارند. اگر این گروه از بانوان نباشند، امروز جامعه در چه حال خواهد بود؟ نمودارهای پیشرفت علمی، اقتصاد، نشاط اجتماعی، طلاق و ازدواج، فرزند آوری، سلامت اجتماعی و… چه سیری خواهد داشت، صعودی می شوند یا نزولی؟ بدون شک، نتیجه خوبی در انتظار نیست. یک مثال اما شاید راه را روشن تر کند؛ وقتی از پرفسور حسابی نازنین پرسیدند عمق دانشی که دارد، پروفسور شدن خود را مدیون چه کسی است؟ او نه از استاد یا دانشمندی بنام نام برد نه فلان مرکز آموزشی و پژوهشی یا… پاسخ این چهره محبوب و موقر علمی بی اندازه پر حلاوت بود و جالب بود؛ پرفسور حسابی فقط گفت: «از مادرم…» مادری که او را با دیوان شعر شاعران نامی، آیات قرآن و حساب و کتاب آشنا کرده بود آن هم در خانه. شانه به شانه ی لالایی و قصه های شیرین شبانه یا قربان صدقه رفتن های روزانه. پاسخ این چهره نامی تلنگر خوبی است برای اینکه غفلت را از چشم جامعه بشوید. اینکه همواره و نه فقط گاهی، به یاد داشته باشیم که هر قهرمان و نام آوری که تحسین می کنیم تربیت یافته مادری است و موفقیت های او را با والدینش تقسیم کنیم به خصوص اگر مادر یا همسری خانه دار دارد.
از خانه دار بودن مامان خجالت کشیدم!
حالا پاسخ این چهره نامدار ایرانی را بگذاریم کنار صحبت های دانش آموزی که همین چند روز قبل در خیابان، حرف هایش را شنیده ایم: «معلممون از همه شغل مامانشون را هم پرسید. خجالت کشیدم بگم مامانم خانه داره!» حلقه مفقوده همین جاست وقتی الگوهای حضور اجتماعی اینگونه جا افتاده باشند که فقط هر کس شاغل یا محصل باشد حاضر اجتماعی حساب بشود، حق گروهی دیگر ضایع می شود و طبیعتاً فرزندی خجالت می کشد که بگوید مادری خانه دار دارد! قرار نیست صحبت های یک دانش آموز را به کل جامعه تعمیم بدهیم اما بد هم نیست، چراغی بیندازیم و زاویه ای کمتر دیده شده در حوزه تکریم جایگاه بانوان و مادران را ببینیم.
جانِ من است او…
هر بانوی شاغل، محصل، نخبه، کارآفرین، موفق و… که در جامعه حضور دارد حتماً شایسته تحسین است اما آن بانویی که کنج اتاق خانه یا آشپزخانه، زندگی یک خانواده را گرم نگه داشته هم کم از قهرمان نیست. به خصوص این روزها در این جهان بی مهر که شبکه های فاسد رسانه ای و نمایشی چشم دیدن جایگاه مقدس زن، خانواده و مادر را ندارد. حالا اینجا در ایران قبل از تصویب هر قانون در حمایت از بانوان خانه دار باید نه تنها به قول شاعر چشم ها که واژه ها، نگاه و احساس ترحم در حمایت از بانوان خانه دار را هم شست. بانوان خانه دار هم حاضران و موثران محض جامعه اند. آنها هستند که به سر جامعه منت دارند و نیازی به ترحم نیست. تنها باید شأن و جایگاهی که لایق آن هستند را به آنها بدهیم… و دوباره به تعبیر شاعر جور دیگر باید دید. آنچنان جور دیگر که وقتی از دانش آموز، کودک، نوجوان و هر یک از فرزندان این آب و خاک پرسیدند شغل مادرت چیست؟ مثل پرفسور حسابی با لحنی آمیخته به احترام سنگ تمام بگذارد و بگوید: « مادرم، مادر است. خانه دار است. جانِ من است او…» آن روز است که بانوی خانه دار، به خانه داری خود افتخار و با تمام وجود حس و لمس می کند که نفس جامعه به نفس او هم بند است…
منبع: فارس









