به گزارش متادخت، گاهی یک زندگی شبیه رمانی پر از گره و کشش است؛ از تولد در دامنههای کوهستانی سوادکوه تا ایستادن بر صحنههای جهانی، این گزارش روایت زنی است که با دو مادر، دو جهان و دو مسیر متفاوت بزرگ شد؛ یکی با منطق و مراقبت، دیگری با شعر و احساس و امروز نام او بهعنوان شاعر، پژوهشگر و مستندساز درخشان الهامبخش نسلی است که میخواهد بداند چگونه زن بودن میتواند نه مانع، بلکه سکوی پرواز باشد.
اوایل آذرماه ۱۳۵۴ سوادکوه در حال تغییر لباس بود؛ پاییز آرام آرام جای خود را به زمستان میداد مادری پرستار با شتاب خود را به خانه رساند تا فرزندش را به دنیا بیاورد؛ کودکی که بعدها در دامنه کوه و میان جنگلهای سرسبز با آداب و رسوم ایرانی اسلامی رشد کرد.
اما این کودک تنها یک مادر نداشت؛ در دامن دو مادر بزرگ شد یکی پرستار، دیگری شاعر از تبار سادات و همین دوگانگی نخستین گره زندگیاش بود؛ پرورش در دو جهان متفاوت یکی با منطق و مراقبت و دیگری با شعر و احساس.
کودکی شاعرانه و مسیر پرچالش
دفترچهای کوچک همیشه همراهش بود؛ پر از کلمات ساده اما پرشور، نخستین شعرش درباره باران بود، شعری کودکانه که در جشنوارهای محلی جایزه گرفت.
همان روز وقتی دستان لرزانش بر صحنه میلرزید و نور چراغها بر چهرهاش میتابید پرسشی در ذهنش نقش بست، اینکه آیا این مسیر راهی به سوی آینده خواهد بود یا تنها تجربهای کودکانه؟
با ورود به دانشگاه نقدهای تند استادان و نگاههای اجتماعی راه دشوار شد بارها شنید شعرهایت زیادی شخصی است یا باید اجتماعیتر باشی، انتخاب میان ادامه دادن یا عقبنشینی اما زن بودن را نه مانع بلکه امتیاز دید و همین هویت زنانه باعث شد اعتماد زنان روستا را برای ساخت مستند خاتون ددا جلب کند.
زنان، مادری و هنر
خانم رزاقی رسانه را به خانواده تشبیه میکند، همانطور که مادر مهندسی رفتار خانواده را برعهده دارد زنان در رسانه نیز توانمند ظاهر شدهاند و اینکه زنان میتوانند معماهای اجتماعی را از زاویهای تازه حل کنند.
مادر بودن برایش تجربهای عمیق بود؛ تجربهای که نگاهش به شعر و هنر را تغییر داد. میگوید: «اگر مادر نبودم، لمس پیرامون سختتر میشد.» مادری، مانع یا فرصت؟ برای او فرصت بود؛ پروانگیای که شعر را لطیفتر کرد.
وی باور دارد همه شعرهایش زنانهاند اما در میان آنها غزلی برای ایران بانو جایگاه ویژهای دارد؛ شعری که بازتابی از نگاه زنانهاش به وطن و هویت است.
درس بزرگ، دیدار و رنج
از کودکی مادرش او را از شهر کوچک زیراب به انجمن شعر قائمشهر میبرد، ساعتها در جلسات مینشست و با صبوری همراهیاش میکرد، بزرگترین درس او از مادر صبوری بود؛ صبری که در شعر، مدیریت و زندگی جاری شد.
این بانوی فرهنگی بارها محضر مقام معظم رهبری رسیده است بیشترین چیزی که در ذهنش مانده، دلنگرانی ایشان برای زبان فارسی است.
در یکی از جلسات، رهبر انقلاب شعر پریای شاملو را از بر خواندند؛ لحظهای که نشان داد اشراف ایشان به شعر معاصر فراتر از تصور است؛ پیوند میان دغدغههای شخصی ایشان و نگاه کلان به زبان و ادبیات.
زندگی برای او سراسر رنج و شیرینی است، میگوید: خوش به حال آنکه از رنجها پلی بسازد تا به خالق نزدیکتر شود، برای او رنج و شیرینی درهم تنیدهاند؛ تجربهای که شعر و مستندهایش را واقعیتر کرده است.
کارنامه و افتخار جهانی
رزاقی امروز شاعر، پژوهشگر، تهیهکننده و کارگردان شناختهشدهای است بسیاری او را با مجموعههایی چون اندوه مهربان، عصر یک اردیبهشت ناگهان، حق با تو بود و لیلی خانهدار میشناسند.
برخی هم او را با مستندهایی چون اویا، خاتون ددا، بیبال پریدن، زخمه، نووری، ریرا، سو، اقیانوس بیپایان، پشت چراغ قرمز و میرکا میشناسند.
اما نقطه طلایی زندگی او زمانی رقم خورد که مستند اندوه جنگل منتخب جشنواره معتبر Suncine اسپانیا شد؛ جشنوارهای که مهمترین آثار محیطزیستی جهان را معرفی میکند همان دختر شاعر روستایی، حالا نامش در فهرست جهانی درخشید و نشان داد زن بودن، مادری و هویت اسلامی نه مانع بلکه سکوی پرواز است.
مستند خانم رزاقی یا روایت سبک زندگی پیرمردی از جنگلهای شمال ایران است که باوجود مشکلات جسمی با طبیعت مأنوس بوده و به زندگی با صدای بلند آری گفته است. این مستند که تواناییهای انسانی اسماعیل آقایی را به تصویر میکشد، زندگی شهرنشینی و نارضایتی از آن را با وجود امکانات فراوانش به چالش میکشد.
پیرمرد داستان با وجود مشکل جسمی به زندگی پاسخ مثبت میدهد او در بیمارستان بستری است و امیدوار است در جدال با مرگ به زندگی عادی بازگردد.
مریم رزاقی پاییز سال ۱۳۹۲ با مستند خاتون ددا در جشنواره بینالمللی فیلم مستند گوانگجو چین حضور داشت.
این مستند ۳۷ دقیقهای داستان زندگی مادر شهید قاسم شفیعی را بازگو میکند که پسر خود را ۲۷ سال پیش در جنگ از دست داده اما همچنان با یاد و خاطرات او در حال زندگی کردن است و هر سال نیمی از محصول برنج زمینشان را به نیت فرزند شهیدشان به بارگاه امام رضا (ع) اهدا میکند.
خانم رزاقی با همراهی یکساله در کنار این خانواده، تلاش کرده نگاهی هنرمندانه به زندگی ساده اما پرمعنای آنان داشته باشد؛ روایتی متفاوت از یک سرباز شهید که کمتر به آن پرداخته شده است.
پژوهش، نگاه به زن و ادبیات
وی روزی خبرنگار واحد مرکزی خبر بود، اما فهمید شاهراه مستندساز و پژوهش است، شغلش را از خبرنگاری به پژوهشگری تغییر داد. پژوهش آواکارها در مرکز تحقیقات صدا و سیما منجر به تولید سریال مستند ریرا شد، برای هر اثر حدود یک سال پژوهش انجام داد؛ همین دقت پژوهشی، مستندهایش را ماندگار کرد.
زنان سهم عمدهای در مستندهایش دارند؛ روح زنانه آثار، نه بهعنوان حاشیه، بلکه بهعنوان جوهره اصلی جاری است.
وی باور دارد زن بودن، امکان روایت صادقانهتر و نزدیکتر به زندگی واقعی را فراهم کرده است.
وی میگوید: دنیا به سمت اخبار ساندویچی جاهلانه حرکت کرده است و خواندن کتاب رو به فراموشی است. به باورش تنها راه زنده نگه داشتن فرهنگ کتابخوانی، بازگشت به اصل کتاب و فاصله گرفتن از سطحینگری فضای مجازی است.
به نظرش جایزه ادبی انگیزهزاست؛ اما اگر ناداوری باشد، آسیبزا میشود جایزه خلق اثر را بر نقد ترجیح میدهد؛ چرا که آفرینش را بر تماشای آفرینش مقدم میداند.
تلخ و شیرین فیلمسازی و پیام نهایی
خلق فیلم برای او زیباست؛ گاهی مادر پیرمردی هشتاد ساله میشود و گاهی دوست پیرزنی هفتاد ساله. اما وقتی آن کاراکترها میمیرند، احساس میکند بخشی از وجودش خاک میشود. این تلخی، شیرینی فیلمسازی را دوچندان کرده است.
خانم رزاقی خاطرنشان میکند، هیچگاه دیر نیست برای دنبال کردن استعدادتان، هر زمان شروع کنید، همان زمان وقتش است، زن ایرانی توافق عشق و عقل است؛ آغازگر دانایی وجودتان باشید.
این بانو از دامنههای سوادکوه تا سالنهای شعر و جشنوارههای مستند، راهی پر از فراز و نشیب پیموده است. زن بودن برایش نه مانع بلکه پلی به سوی اعتماد، رشد و تجربه است.
روایت او روایت نسلی است که با صبوری مادران، با پروانگی مادری، و با عشق به زبان فارسی توانسته است شعر و هنر را در چارچوب حجاب و ارزشهای اسلامی به زندگی پیوند بزند.
خانم رزاقی نمونهای از زن موفق پس از انقلاب است؛ مادر و هنرمندی متعهد و مدیری فرهنگی که دستاوردهایش الهامبخش نسل جوان خواهد بود.
منبع: فارس









