به گزارش متادخت، تصویب سقف ۱۴ سکه برای مهریه، صرفاً یک تصمیم حقوقی یا اقتصادی نیست، بلکه بازتاب نوعی نگاه سیاستگذار به مسئله خانواده، زنان و عدالت اجتماعی است. در شرایطی که زنان ایرانی همچنان با محدودیتهای ساختاری در حوزههای اشتغال، مالکیت و منزلت اجتماعی مواجهاند، مداخله قانونگذار در یکی از معدود ابزارهای جبرانی آنان، پرسشهای جدی درباره اولویتها و منطق قانونگذاری ایجاد میکند. این تصمیم، نه تنها به ریشههای بحران اقتصادی و نابرابریهای جنسیتی نمیپردازد، بلکه با تقلیل مهریه به یک عدد ثابت، معنای اجتماعی، دینی و کارکرد حمایتی آن را نادیده میگیرد؛ تصمیمی که میتواند شکاف میان قانون و واقعیت زندگی زنان را عمیقتر کند.
در این زمینه «تحلیلی جامعهشناسانه بر مداخله قانونگذار در حوزه مهریه» میخوانیم که به صورت یادداشتی از سهیلا صادقی، استاد دانشگاه تهران تقدیم میشود:
«تصویب سقف ۱۴ سکه برای مهریه، بیش از آنکه یک تغییر حقوقی ساده باشد، نشاندهنده رویکرد حکمرانی است که به جای مواجهه با ریشههای نابرابری و بحرانهای اقتصادی، سراغ سادهترین بخش زندگی مردم میرود. در جامعهای که زنان سالهاست در حوزه خانواده، کار و مالکیت با محدودیتها و محرومیتهای منزلتی مواجهاند، چنین سیاستی نه تنها مشکل را حل نمیکند، بلکه یکی از آخرین ابزارهای جبرانی آنان را محدود میکند.
شگفتآور است که نمایندگان، که در برابر رانت، اختلاس، زمینخواری، حقوقهای نجومی و تولید خودروهای نامرغوب سکوت اختیار کردهاند، با انرژی تمام سراغ سقف مهریه زنان میروند. این گزینش موضوعات، نشانه آشکار اولویتبندی عجیب و سوگیری قانونگذاری است؛ جایی که زندگی خصوصی زنان و ابزارهای اخلاقی–اجتماعی خانواده هدف قرار میگیرد، اما فسادهای گسترده اقتصادی همچنان بیسقف باقی میماند.
مهریه؛ نماد محبت، حمایت و توازن قدرت
در اسلام، مهریه صرفاً عدد یا قرارداد مالی نیست؛ مهریه وسیلهای برای محبت و وفاداری، و ابزاری برای تحکیم خانواده و بازتوزیع عدالت خانگی است. مهریه بازتاب تعهد و مسئولیت مشترک زن و مرد است و توازن قدرت را در خانواده برقرار میکند. کاهش سقف آن، بدون اصلاح ساختارهای نابرابر اقتصادی و اجتماعی، آخرین پشتوانه زنان در برابر محرومیت منزلتی را محدود میکند و ارزش واقعی آن را به یک عدد تقلیل میدهد.
محرومیت منزلتی و واقعیتهای اجتماعی
زنان، موجودات بیپناه یا سرکوبشده نیستند؛ آنان فعال، مسئول و کرامتمندند. اما محدودیت دسترسی به مالکیت، فرصتهای شغلی، سهم نابرابر از ارث و فشارهای غیرقابل اندازهگیری در زندگی خانوادگی، محرومیت منزلتی ایجاد میکند. مهریه یکی از ابزارهای بازتوزیع این منزلت و حمایت از زنان در حوزه خانواده است؛ کاهش سقف آن، بدون حمایتهای مکمل، به منزله محدود کردن آخرین ابزار جبرانی است.
یکسانسازی فرمالیستی و نادیده گرفتن معنا
ایران جامعهای پیچیده و چندلایه است؛ معنای مهریه در مناطق، طبقات و فرهنگها متفاوت است. در برخی مناطق، نشانه منزلت زن است؛ در برخی طبقات، پشتوانه اقتصادی و در برخی مناطق، وسیله تنظیم روابط میان خانوادهها.
قانونی که همه این تنوع را نادیده میگیرد و سقف واحد تعیین میکند، نمونهای از یکسانسازی فرمالیستی است که قالب را بر واقعیت ترجیح میدهد و گسست میان نظم حقوقی و نظم اجتماعی ایجاد میکند.
فاصله حقوقی و اجتماعی؛ تهدید مشروعیت قانون
وقتی شکاف میان قانون و واقعیتهای اجتماعی زنان زیاد شود، مردم نسبت به آن بیاعتنا میشوند. سقفگذاری مهریه بدون اصلاح محرومیتهای واقعی، نه عدالت ایجاد میکند و نه مشروعیت قانون را حفظ میکند، بلکه زندگی واقعی زنان را با قواعد رسمی در تعارض قرار میدهد.
تناقض آشکار قانونگذاری
اگر هدف قانونگذار کاهش فشار اقتصادی بود، چرا تنها مهریه محدود شد و جهیزیه که تمام هزینهاش بر دوش خانواده دختر است، بدون سقف رها شد؟ این گزینش آشکار، نشاندهنده اولویتهای عجیب و سوگیری جنسیتی در سیاستگذاری است. قانونگذار در حالی که فسادهای اقتصادی کلان و بیعدالتیهای گسترده را نادیده میگیرد، با دقت سراغ آخرین ابزار جبرانی زنان میرود.
عدد یا معنا؟
سقفگذاری مهریه، نشانهای از حکمرانی است که توان مقابله با فساد و نابرابری ساختاری را ندارد، اما زندگی خصوصی زنان و ابزارهای اخلاقی–اجتماعی خانواده را محدود میکند. مهریه، فراتر از عدد، نماد محبت، حمایت و توازن قدرت در خانواده است؛ کاهش آن بدون اصلاح محرومیتهای منزلتی و ایجاد توازن واقعی، نه عدالت میآفریند و نه امنیت خانواده را تقویت میکند. در جهانی که ابزارهای قانونی گاهی بیش از حد به زندگی زنان تحمیل میشود و فسادهای بزرگ همچنان بیسقف باقی میماند، این قانون مانعی جدید بر مسیر برابری و کرامت زنان ایجاد میکند.»
منبع: فارس









