زنانی از جنس امنیت
حال که غبار فتنه اندکی فرونشسته و حقیقت برای عامه مردم روشنتر شده، وقت گفتن و شنیدن از ناگفتههایی است که در آشوبها کمتر مجال نوشتن از آنها هست؛ نوشتن از دلکندنها و گذشتنهایی که مادری را دلنگران پسر و همسری را چشم انتظار مردخانه میگذارد…در جریان آشوب ۱۴۰۴ آنچه به وضوح به چشم میآمد جانفدایی حافظان امنیت در خیابانهای شهر بود؛ مردانی که ایستادگیشان نقشه آشوب دشمن را باطل کرد؛ آنان که بیسلاح ماندند تا تصویر کشتهسازی، برگ برنده معاندین ایران نشود. در مظلومیت و در عین حاد بزدگی و مردانگی آنان شکی نیست اما این یادداشت قصد پرداختن به وجه دیگری از حافظان کشور دارد. آنان که در نگاه اول هیچگاه عظمت کارشان دیده نشده و هموزن دل آشوبههایشان هیچ پاداش و قدردانی صورت نمیگیرد.
صحبت از مادران و همسران حافظان امنیت است. زنانی که آرمان انقلاب را درک کرده و با باارزشترین دارایی خود، که جان عزیزانشان است، هر لحظه تشویش و دلهره را به جان میخرند تا پایههای این نظام محکمتر از قبل باقی بماند. آنان میدانند وقتی دشمن عملههای خود را داعشوار، مسلح و با سلاح گرم و سرد به خیابانهای ایران روانه میکنند، حضور عزیزانشان در میدان تا چه اندازه میتواند خطرناک باشد؛ اما دقیقا آن زمان که میایستند، شانه خالی نمیکنند و شک و ترس را به دل مرد میدان نمیاندازند، سیلی خود را به دشمن میزنند.

اغراق نیست اگر بگوییم این مبارزه زنانه که تقابل آدمی با نفس و احساس خود است، با تصمیم گذشتن از جان برابری میکند. این صحبت، کم ارزش کردن یکی در برابر دیگری نیست، بلکه تلاشی برای کامل دیدن پازل دفاع از کشور است. صحبت از زنانی است که تصمیم میگیرند زندگی و آینده خود را فدای انقلاب کنند، رفاه، آرامش و امنیتشان را به خطر بیندازند، معمولی زندگی نکنند و فکر و خیال را مهمان همیشگی خانهشان کنند و هر لحظه که عزیزشان در میدان و خیابان است با خدا راز و نیاز کنند و عاقبت بخیری را برای او دعا کنند؛ هرچند که بدانند نهایت این راه در دنیا جز سختی و دلتنگی برایشان ندارد البته که این صبر زینبی بدون شک معامله بزرگتری با خداست که رنگ دنیا ندارد. انقلاب ایران صفت اسلامی را به دوش میکشد و این یعنی ما در تمامی مسیر دنبالهرو زنان و مردانی هستیم که قرنهاست برای بالا بردن پرچم اسلام، علیها و حسینها را فاطمیوار و زینبوار فدا کردهاند و جز زیبایی در راه خدا ندیدند.شاید اندکی از عظمت کار آنان زمانی درک شود که مردان رزمنده بی مهابا رجز میخوانند، بدون آنکه لکنت بگیرند، دلشان بلرزد و مکث کنند؛ چون میدانند وقتی پرچم جنگ خیابان را به دست گرفتهاند، عزیزی در خانه دارند که همانقدر محکم و مصمم ایستاده و به ایشان لبخند میزند و آنان میدانند هر زمان به خانه برگردند آغوشی از جنس خانواده منتظرشان است که امید را به دلهایشان روانه میکند و بدون شک اگر این به اصطلاح از خود گذشتن در “ظاهر” ساده زنانه نبود، چنین سپاه مقتدری از رزمندگان اسلام، صف آرایی نمیکردند؛ همانطور که در ترریخ جهان کم ندیدهایم که مردان جنگی که پشتوانه عاطفی همسر و مادر را ندارند در راه مردد شده و شانه خالی کردهاند.
این تنها یکی از نقشهای زنانه مقاومت است که کمتر به آن توجه میشود. هرچند زنان تاریخ ایران و اسلام نشان دادهاند که بیمنت و استوار در مسیر ایستادهاند و کم لطفی رسانه و جامعه را با شانه خالی کردن خود جواب نمیدهند.
✍🏻 به قلم فرناز اینانلو، سردبیر و پژوهشگر حوزه زن و خانواده









