به گزارش متادخت، «بغض گلوی کورازون رو فشرد، اشک مثل موج تو چشمهاش جمع شد. صدای کوبیدن در هر لحظه تندتر و وحشیتر میشد. دیوارها انگار همراه قلبش میلرزیدن. ترس نمیخواست ازش جدا بشه.بنینو کتابو آروم بست و گذاشتش روی میز. قامتش رو صاف کرد، لحظهای کنار همسرش ایستاد و بازوشو دور شونههای لرزون او حلقه کرد. دستای کورازون از ترس میلرزید، هیچ کلمهای نمیتونست بگه. بنینو نجوا کرد:
- عزیزم… قول بده شجاع باشی. برو پیش بچهها. نمیخوام این صحنه رو ببینن.
اما دیگه دیر شده بود. صدای گریه بچهها که بیدار شده بودن خونه رو پر کرده بود. یه لحظه کوتاه، ضربهای مهیب درو از چارچوب کند. سربازای مسلح ریختن تو خونه؛ چکمهها روی زمین کوبیده میشدن، فریادها تو سر کورازون میپیچید. گریه بچهها، التماس کورازون و صدای خشن فرمانده همه با هم قاطی شده بود. کورازون هنوز دستای بنینو رو محکم گرفته بود که دستی خشن شونه شو کشید. لحظه جدایی رسیده بود. باورش نمیشد همسرش رو اینجوری، با خشونت، از خونه ببرن؛ تنها به جرم اینکه…»
در پهنه تاریخ جهان، نامهایی هستند که نه با تکیه بر قدرت سیاسی مرسوم، بلکه با نیروی ایمان، عشق و تابآوری در برابر رنج، مسیر تاریخ را دگرگون ساختند. متاکست در اپیزودی ویژه، این بار تمرکز خود را بر داستان زندگی یکی از این چهرهها قرار داده است: کورازون آکینو، زنی که از خانهداری به قله ریاستجمهوری آسیا رسید. بسیاری از قهرمانان، زاده میدان نبرد یا عرصههای قدرت هستند، اما داستان کورازون از دل مبارزهای شخصی برخاست. همسر یک سناتور آزادیخواه، ناگهان خود را در مقابل خلأ یک میراث عظیم و چالشی سخت برای نجات یک ملت یافت. این اپیزود، روایتگر سفر اوست؛ سفری که در آن اشکهای یک همسر و مادر، به تدریج با عزم یک ملت در هم آمیخت و او را به «مادر دموکراسی» در فیلیپین مبدل ساخت.این قسمت از متاکست، با روایتی جذاب به ما میگوید چگونه زنی که هرگز خود را سیاستمدار نمیدانست، توانست با صداقت، شجاعت و عشق، میلیونها انسان را بسیج کرده و پایههای یک نظام دیکتاتوری را بلرزاند. این داستان، برای هر فردی که به قدرت تحولآفرین اراده انسانی باور دارد، شنیدنی است.
با متاکست همراه باشید تا در قسمتهای بعدی، شاهد روایتهای الهامبخش دیگری از قدرت زنان در تاریخ باشیم.

- در ادامه داستان زندگی جذاب و پر فراز و نشیب «کورازون آکینو» را میشنویم:









