به گزارش متادخت، سالهاست اشرار عالم در برابر ایران اسلامی ایستادهاند و در پی ضربهزدن به ایران عزیزمان هستند. در تاریخ که قدم بگذاریم از همان روزها که جرقههای انقلاب زده شد و زنان مشهد به خیابانها آمدند و به دنبال اقامه دین بودند، ردپای حضور موثر زنان را میتوان دید. زن مسلمان ایرانی شکوفایی و ظهور خود را در انقلاب اسلامی میدانست و از آن پس تاکنون بر سر عهدی که با شهدا بسته، مانده است. چنین زنی در صحنههای عظیم ایستاده است؛ در راهپیماییهای مردم علیه رژیم ستمشاهی با فرزندانش حضور داشته؛ در نخستین سالهای پر التهاب انقلاب از تسخیر لانه جاسوسی گرفته تا جنگ تحمیلی، همواره خود را وقف این مسیر کرده است. اما او را باید به سختی در دل راهروی تودرتوی تاریخ یافت. این زنها شجاعانه در دل اتفاقات زیست کردند و نجیبانه سکوت کردند و امروز میدانیم کمتر روایت شدهاند.
زنان فرماندهان جنگ زندگی
از زمان عملیات پرشکوه طوفان الاقصی، منطقه آبستن تلاطمات و حوادث بسیاری بود. زن مسلمان مکتب مقاومت در این دو سال و اندی بهتر شناخته شد. اما چنین زنی ریشه تاریخی دارد؛ او جهان را به تماشا واداشته و حقوق بشر غربی را به چالش کشیده است. این زنِ مقاوم توانسته با ایستادگی و شجاعت، توجه تمام جهان را به خود جلب کند و همچنان زیر بمبارانها و سوگواریها، زندگی خلق کند. ایران، به عنوان مبتکر جبهه مقاومت نیز از این تلاطمات دور نمانده است.در سالی که گذشت ایران جنگ دوازده روزه و اغتشاشات مسلحانهای را تجربه کرد که خناسان عالم به ما تحمیل کردند؛ یک سال سخت، نفسگیر و پر التهاب. در این شرایط روایتها ظاهرا خنثی هستند و به نظر میرسد شرح شجاعت احاد مردم را دربرمیگیرد. اما در دل روایتها، جالی خالی زنان موج میزند؛ چرا که ساختار کلی، جنگ را مردانه میداند. نگرشی واپسگرا که همچنان نتوانسته درک کند، جنگ در جهان جدید، آشکارا شهر را هدف قرار داده است و هدفش اختلال در زندگیست. زندگی که جاری نباشد، تابآوری به طرز روشنی کاهش مییابد و شهر که امن نباشد، زندگی از تپش میافتد.

رسانه ناقص، تخریبگر زنان مقاوم
باید توجه داشت که ما سالهاست با اشرار عالم در جنگیم و این جنگ وجوه مختلفی دارد. از ابعاد فرهنگی و سیاسی گرفته تا نظامی و ژئوپولتیک. چنین عرصهای از نبرد، روایتی کامل و با در نظر گرفتن تمامی ابعاد آن در فهم سیاسی و رسانهای و اجتماعی را نیاز دارد؛ اما وقتی فهم از جنگ، فقط مکانیکی و تکونولوژیک و نظامی باشد، روایت کلان جنگ نیز از قاعده مستثنی نخواهد بود. آنگاه در تمام روایتها، زندگی ایستاست و جای زن خالی؛ در اینجا روایت زن مقاومت، به دوربینی برای شنیدن عاشقانههای همسر شهید و اشک فراغ، بسنده میشود. هرچند احساس و عاطفه را نمیتوان از زنانگی جدا ساخت اما زن مسلمان آموخته است احساس را در مسیر عبودیت خرج کند! با تاکید صرف بر وجه عاطفی زندگی همسر شهید، بخش مهمی از زندگی این زنان قدرتمند از دیدهها پنهان میشود. حال آنکه آن زنان که سالها همنفس فرمانده و سردار جنگ بودهاند، بیشک راوی زیست مجاهدانه و اسطوره مقاومت و شجاعت هستند. رسانه اما چون فهم غلطی از زن و زنانگی دارد، زن را به موجودی فقط احساسی تقلیل میدهد و قدرت زندگی مجاهدانه او را نادیده میگیرد و نسبت به حضور او در میادین مهم و کنشهای اثرگذارش در جریان جنگ دوازده روزه یا جنگ شهری با تروریستهای مسلح کور است. زنی که خطر میکند، در راهپیماییها و اجتماعات مختلف در دفاع از انقلاب اسلامی حضور دارد، با سلاح اندیشه در میدان تبیین میجنگد، زنی که در تهاجم دشمن به ساختمان صدا و سیما میایستد یا که پرچم به دست در برابر اغتشاشگران قد علم میکند و حتی با سوزاندن خانهاش توسط تروریستها خم به ابرو نمیآورد. این زنها در کلان روایت جنگ نیستند. اما واقعیت این است که آنان شجاعت را به جامعه پمپاژ میکنند. همین زنها پرچم ایستادگی را بالا میبرند و همین زنها هستند که در برابر حمله بیامان دشمن به زندگی، زندگی را در دل معنای مقاومت خلق میکنند.
فقدان روایت صحیح از این زنان، نسل نوجوان دختران را دچار ابهام میسازد. آنها در چنین صحنه پرالتهابی، الگوی خود را نمییابند. بزرگترین خطا در روند تربیتی دختر نسل جوان، نادیده گرفتن نیاز او به روشنی مسیر و زنان الگوست؛ معضل جدی ما این است که روایت زن قهرمان و مجاهد در رسانه زبان ندارند و تبدیل به روایت اصلی نمیشوند و به راحتی فراموش میشوند. فهم غلط رسانه از جنگ، مقاومت و دفاع، آسیب بزرگی به تاریخ خواهد زد. آنجا که در تاریخ نامی از چنین زنانی نباشد…
✍🏻 به قلم زهرا سادات علوی رضوی؛ پژوهشگر مطالعات جنسیت









