به گزارش متادخت، زندگی روزمره زنان در ایران بازتابی از تعامل پیچیده میان فرصتها و محدودیتهاست؛ فضایی که هم امکان رشد و مشارکت را فراهم میکند و هم با چالشهای ساختاری، اجتماعی و فرهنگی مواجهه است. زنان امروز با نقشهای متنوع در خانواده، محیط کار و جامعه، با واقعیتهایی روبهرو هستند که گاه محدودیتها را برجسته میکند و گاه توانمندیها و خلاقیتهای آنها را به نمایش میگذارد. تحلیل این واقعیتها نه تنها تصویری دقیقتر از وضعیت زنان ارائه میدهد بلکه نشان میدهد که قوانین، سنتها و فرهنگ عمومی چگونه زندگی روزمره آنها را شکل میدهند.
در گزارش پیشرو به گفتوگوی با «لیلی دودمان» جامعهشناس و عضو دوره پنجم شورای اسلامی شهر شیراز پرداخته شده است. که در ادامه مشروح آن را میخوانیم؛
آسیبشناسی حضور زنان در سیاست ایران
در این سالها، حضور زنان در سیاست ایران چقدر تغییر کرده است؟ آیا شما این تغییرات را در زندگی روزمره، جامعه یا اخبار سیاسی احساس کردهاید؟
دودمان: اگر بخواهیم با نگاهی واقعبینانه و منصفانه موضوع را بررسی کنیم میتوان گفت که در سالهای اخیر برخی تحولات مثبت رخ داده است. به ویژه تعداد زنانی که وارد شوراها، مجلس یا بدنه مدیریتی دولت شدهاند افزایش یافته هرچند این حضور عمدتاً در سطوح میانی بوده و نه در سطح وزارتخانهها. در گذشته نیز در دوره آقای احمدینژاد یک وزیر زن حضور داشت و در حال حاضر هم یک وزیر زن داریم؛ بنابراین از نظر عددی افزایش چشمگیری دیده نمیشود. با این حال اگر ارزیابانه و منصفانه نگاه کنیم میتوان گفت وضعیت به طور کلی قابل قبول بوده است چراکه زنانی وارد عرصه سیاست شدهاند که صرفاً حضور نمادین نداشتهاند بلکه توانستهاند مطالبهگر باشند، صدای خود را در زمینه آزادیهای فرهنگی و اجتماعی بلند کنند و به ویژه در حوزه اجتماعی جایگاه قابل توجهی برای خود ایجاد کنند.دودمان: نسل گذشته بیشتر به دنبال دیده شدن بودند و مشارکت برایشان به معنای کسب امتیاز محدود بود؛ مطالباتشان تدریجی و حداقلی بود. اما زنان جوان و تحصیلکرده امروز، سیاست را صرفاً یک میدان نمادین فعالیت نمیبینند بلکه آن را ابزاری برای حل مسائل واقعی میدانند.
اما اگر از منظر جامعهشناختی و با رویکرد تحلیلی نه صرفاً آماری یا قضاوتی به حضور زنان در سیاست ایران بنگریم باید به چند نکته اساسی توجه کرد؛ نخست آنکه تغییرات ساختاری در جامعه همواره سریعتر از تغییرات سیاسی رخ میدهد چه در جامعهشناسی کلاسیک و چه در جامعهشناسی معاصر. در ایران طی ۲ دهه اخیر، جامعه زنان دچار تحولات عمیقی شده است: افزایش سرمایه فرهنگی، رشد آگاهی جنسیتی و حقوقی و تغییر انتظارات از نقشهای سنتی و قدیمی. ساختار اجتماعی و فرهنگی دگرگون شده اما ساختار سیاسی متناسب با آن تغییر نکرده است.
در لایه دوم میتوان به بازتولید مردسالاری در نهادهای رسمی اشاره کرد؛ امری که از طریق عادتوارهها و سازوکارهای نهادینه شده انجام میشود. سیاست در ایران از نظر تاریخی به عنوان حوزهای مردانه تعریف شده و زنان هنگام ورود به این عرصه اغلب ناچار بودهاند خود را با الگوها و رفتارهای مردانه تطبیق دهند.
لایه سوم، مسئله مشارکت نمادین به جای مشارکت مؤثر زنان در سیاست است. در ایران، حضور زنان در شوراها و مجلس اغلب بدون دسترسی واقعی به کمیسیونهای کلیدی یا جایگاههای تصمیمگیر بوده است. به ندرت پیش آمده که زنان به ریاست کمیسیونها یا عضویت در هیئت رئیسه برسند و بیشتر انتصابات آنان در سطح معاونتها بوده نه در رأس وزارتخانهها و نهادهای اصلی تصمیمساز؛ هرچند اخیراً تغییرات محدودی مشاهده میشود.
در لایهای دیگر و از منظر جامعهشناسی سیاسی میتوان به بسته بودن ساختار فرصتهای سیاسی اشاره کرد. بر اساس نظریه فرصتهای سیاسی، گروهها زمانی میتوانند به قدرت دست یابند که سیستم فرصتهای واقعی در اختیارشان قرار دهد در حالی که در ایران چنین فرصتهایی به طور جدی برای زنان فراهم نیست. شبکههای غیررسمی قدرت عمدتاً مردانهاند و زنان معمولاً دسترسی کمتری به آنها دارند حتی در مواردی که از شایستگی بالاتری برخوردارند.
در کنار این عوامل، فشارهای اجتماعی و محدودیتهای نهادی نقش مهمی ایفا میکنند. از زنان انتظار میرود همزمان هم فعال سیاسی باشند و هم نقشهای خانوادگی، مانند همسری و مادری را به طور کامل و بینقص ایفا کنند. این بار مضاعف باعث میشود بسیاری از زنان به تدریج از عرصه سیاست فاصله بگیرند. در مجموع از منظر جامعهشناسی مسئله اصلی کمبود زن سیاستمدار نیست بلکه وجود ساختاری است که حضور زنان را کماثر، پرهزینه و شکننده میکند.
وقتی موفقیت کافی نیست
وقتی زنان در ستادهای انتخاباتی فعالاند اما کمتر به جایگاههای مدیریتی میرسند، فکر میکنید دلیلش چیست؟
دودمان: اگر بخواهیم موضوع را از منظر جامعهشناسی سیاسی بررسی کنیم باید رابطه زنان با ساختار قدرت را به صورت تفکیک جنسیتی در نظر بگیریم. جامعهشناسان معتقدند در ساختارهای سیاسی ایران یک تقسیم نانوشته وجود دارد: کار اجرایی، میدانی و بسیج اجتماعی بیشتر به زنان سپرده میشود در حالی که تصمیمگیری، چانهزنی و قدرت رسمی در اختیار مردان قرار دارد.
به همین دلیل زنان در ستادها و بدنه اجرایی نقشهایی پرزحمت و زمانبر دارند اما سهم کمی از قدرت واقعی دریافت میکنند. حتی زمانی که فعالیتهای ستادها به موفقیت میرسد، هنگام توزیع قدرت و منابع، معیارها و ملاکها تغییر میکند و شبکههای غیررسمی مردانه که در لایههای غیرشفاف قدرت فعالیت میکنند وارد عمل میشوند و این تفکیک جنسیتی قدرت تثبیت میشود. از دیدگاه جامعهشناسی زنان در چنین ساختاری سرمایه اجتماعی لازم برای عبور از «فیلتر قدرت» را ندارند؛ نه به دلیل ناتوانی بلکه به این خاطر که دسترسی آنان به شبکههای قدرت محدود است یا ورود به این شبکهها برایشان بسیار دشوار میشود.
نسل تازه زنان و و گذار از دیده شدن به حل مسائل واقعی
زنان جوان و تحصیلکرده امروز چه انتظاراتی از سیاست دارند؟ آیا خواستههایشان با نسل قبل فرق کرده است؟
دودمان: زنان جوان با تجربه زیسته و انتظارات متفاوت وارد عرصه سیاست میشوند. نسل گذشته بیشتر به دنبال دیده شدن بودند و مشارکت برایشان به معنای کسب امتیاز محدود بود؛ مطالباتشان تدریجی و حداقلی بود. اما زنان جوان و تحصیلکرده امروز، سیاست را صرفاً یک میدان نمادین فعالیت نمیبینند بلکه آن را ابزاری برای حل مسائل واقعی میدانند.
این نسل دیدگاهی مبتنی بر برابری نهادی دارد و بیش از هر چیز به کارآمدی، شفافیت، پاسخگویی و کیفیت حکمرانی اهمیت میدهد؛ برای آنان شعارها کمارزشتر از نتایج واقعی است. این تغییر، نشانه گذار از سیاست هویتی به سیاستی است که زندگی روزمره آنها را هدف قرار میدهد؛ سیاست باید مستقیماً کیفیت زندگی، امنیت شغلی، آزادی انتخاب و آینده قابل پیشبینی آنان را تضمین کند و زندگی آنها را بهبود ببخشد. بنابراین مطالبات و سطح انتظارات این نسل کاملاً با نسل قبل متفاوت است.
زنان در قدرت؛ پاکدست، پرکار و مشارکتمحور
اگر زنان بیشتری در قدرت حضور داشته باشند، فکر میکنید چه تغییر مثبتی در نحوه تصمیمگیری کشور رخ دهد؟
دودمان: تجربه زیسته خودمان نشان داده است که هر جایی که زنان در پستهای مدیریتی قرار گرفتهاند، هم پاکدستتر، هم پرکارتر و هم وقتگذارتر از مردان بودهاند. با این حال اگر از منظر جامعهشناسی و به ویژه جامعهشناسی حکمرانی نگاه کنیم، جامعهشناسان معتقدند که تنوع در ساختار قدرت مستقیماً باعث عقلانیتر شدن تصمیمگیریها میشود. حضور معنادار زنان در قدرت میتواند تصمیمگیریها را از حالت عمودی و دستوری به سمت مشارکتمحوری و گفتوگو محور سوق دهد. برای مثال زمانی که من قصد داشتم کاندیدای شورای شهر شوم، در سال ۹۶ یکی از شعارهایم را برای شهر شیراز «شیراز، شهر گفتگو» قرار دادم؛ این ایده در آن زمان توسط کسی مطرح نشده بود اما بعدها به دنبال مسائل و مشکلات جامعه، یک جنبش گفتگویی در سطح کشور شکل گرفت.
حضور معنادار زنان باعث میشود اولویت سیاستگذاریها از پروژههای نمادین و نمایشی به مسائل ملموس زندگی روزمره مانند آموزش، سلامت، رفاه و محیطزیست منتقل شود؛ موضوعاتی که زنان به آن حساسترند و توجه بیشتری دارند. این حساسیت و توجه، کیفیت نظام تصمیمگیری و پیامدهای آن برای انسان و جامعه را بهبود میبخشد.
نکته مهم این است که تفاوت در نوع تصمیمگیری و مدیریت زنان و مردان ناشی از تفاوت ذاتی یا بیولوژیکی نیست، بلکه نتیجه تجربههای زیسته اجتماعی متفاوت آنان است. زنان به دلیل تاریخچهای که از حذف از قدرت داشتهاند، معمولاً نسبت به آثار تصمیمهای خود و پیامدهای آنها آگاهتر و مسئولانهتر عمل میکنند.دودمان: حضور معنادار زنان باعث میشود اولویت سیاستگذاریها از پروژههای نمادین و نمایشی به مسائل ملموس زندگی روزمره مانند آموزش، سلامت، رفاه و محیطزیست منتقل شود؛ موضوعاتی که زنان به آن حساسترند و توجه بیشتری دارند.
مسیر عبور زنان به ردههای تصمیمگیری
رسانهها و احزاب سیاسی در افزایش یا کاهش حضور زنان چه نقشی دارند؟ آیا این نهادها واقعاً از مشارکت زنان حمایت میکنند یا فقط در شعارها؟
دودمان: قطعاً رسانهها و احزاب سیاسی، به عنوان ۲ نهاد بسیار مهم میتوانند به طور مستقیم و غیرمستقیم در شکلدهی هنجارها و انتظارات اجتماعی نسبت به حضور و مشارکت زنان در قدرت نقش داشته باشند. این نهادها میتوانند با ارائه الگوهای موفق، ترویج حضور زنان در عرصههای مختلف و حتی تأمین اعتبار و منابع برای آنان اثرگذاری کلیدی داشته باشند.
اگرچه در حال حاضر تأثیر این ۲ نهاد به طور عمیق و اثرگذار مشاهده نمیشود اما در صورتی که بخواهند حضور مؤثر زنان را تقویت کنند، لازم است فعالیتهایشان از حد شعار فراتر رود و به صورت جدی بر مشارکت زنان و دستیابی آنان به قدرت تمرکز کنند.
به نظر شما برای اینکه زنان بتوانند در سیاست نقش مؤثرتری داشته باشند، باید از کجا شروع کرد: تغییر فرهنگ عمومی، اصلاح قانون یا آموزش سیاسی زنان؟
دودمان: برای اینکه زنان بتوانند در سیاست نقش مؤثرتری ایفا کنند، باید فرهنگ تغییر کند؛ این شامل تغییر نگرشها، پیشداوریها، تفکیک جنسیتی قدرت و ایجاد فرصتهای سیستمی است که پیشتر از منظر جامعهشناسی به آن پرداخته شد. علاوه بر این، ایجاد قوانین حمایتی، آموزش و توانمندسازی زنان نیز از اقدامات ضروری برای تقویت حضور آنان در عرصه سیاسی است.
منبع: ایرنا








