به گزارش متادخت، فمینیسم و شاخههای متأخر آن، از جمله سایبرفمینیسم، اغلب نه صرفاً بهعنوان جنبشهای اجتماعی، بلکه بهمثابه چارچوبهایی برای فهم زن، بدن، قدرت و کنشگری معرفی میشوند. با وجود نقدهایی که در حدود 10-20 سال اخیر در رابطه با فمینیسم نگاشته شده و بیشتر به مصادیق پرداخته شده تا به مبانی معرفتی و ارزشی فمینیسم، این یادداشت بر آن است که دقیقا از همین نقطه و با اتخاذ رویکردی برونگفتمانی، به بحث نقد ورود کند؛ و البته به نقد موضوع اصلی این سلسله یادداشتها یعنی سایبرفمینیسم نیز بپردازد.
نقد برونگفتمانی به معنای داوری یک نظریه از درون منطق خودش نیست، بلکه ارزیابی آن از موضع یک منظومه معرفتی مستقل است. در اینجا، آن منظومه مستقل، مبانی فکری و ارزشی اسلام است؛ منظومهای که انسان، زن، بدن، آزادی و روابط اجتماعی را بر اساس انسانشناسی فطری، اخلاقمحور و مسئولیتگرا تعریف میکند. از این منظر، فمینیسم صرفاً مجموعهای از مطالبات حقوقی یا اجتماعی نیست، بلکه بر پیشفرضهایی درباره خودبنیادی انسان، تقدم فرد بر پیوندهای اجتماعی و تقلیل معنا به تجربه شخصی استوار است؛ پیشفرضهایی که لزوماً با نگاه اسلامی همخوان نیستند.
سایبرفمینیسم بهعنوان صورتبندی دیجیتال این جریان، این مفروضات را وارد فضای فناوری و شبکههای اجتماعی میکند و بدن، تجربه زیسته و کنشگری زنانه را به عرصه پلتفرمها میکشاند. پرسش اصلی اینجاست: آیا این انتقال، به رهایی واقعی زنان منجر میشود، یا صرفاً شکل تازهای از وابستگی، بازنمایی و سلطه پنهان را بازتولید میکند؟ و مهمتر از آن، آیا میتوان بدون پذیرش مبانی انسانشناختی و اخلاقی فمینیسم، نتایج و توصیههای آن را پذیرفت؟
این یادداشت با تکیه بر مبانی اسلامی، میکوشد فمینیسم و سایبرفمینیسم را نه از منظر کارآمدی مقطعی یا محبوبیت رسانهای، بلکه در سطح مبانی نظری، اخلاقی و انسانشناختی مورد پرسش قرار دهد؛ نقدی که هدف آن نفی شأن و حقوق زن -اگر فمینیسم را مدافع بیهمتای حقوق زنان فرض کنیم- نیست، بلکه بررسی این پرسش بنیادین است که کدام تصویر از زن، آزادی و کرامت انسانی، بهراستی به تعالی فرد و جامعه منجر میشود؟

انسان پیش از جنسیت؛ هویت زن در فمینیسم و اسلام
هر نظریهای درباره زن، پیش از آنکه اجتماعی یا سیاسی باشد، ناگزیر بر یک تلقی خاص از «انسان» استوار است. اختلاف بنیادین فمینیسم و اسلام نیز دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ نه از حقوق و نه از قوانین، بلکه از پاسخ به این پرسش که انسان چیست و زن در این تعریف چه جایگاهی دارد؟
در فمینیسم کلاسیک و متأخر، انسان اساساً موجودی خودبنیاد تعریف میشود؛ فردی مستقل که هویت، معنا و مسیر زندگیاش را از انتخابهای شخصی خود میسازد. زن در این چارچوب، پیش از هر چیز «سوژهای خودمختار» است که باید از هرگونه نقش، تعهد یا پیوندی که بیرون از اراده فردیاش تعریف شده باشد، رها شود. به همین دلیل، بدن زن در فمینیسم نه صرفاً یک واقعیت زیستی، بلکه میدان اصلی اعمال اراده، هویتسازی و کنش سیاسی تلقی میشود. تجربه شخصی، احساس فردی و روایت زیسته، بهتدریج جایگزین هر معیار فراشخصی برای معنا و اخلاق میشود.
این تلقی، هرچند در ظاهر رهاییبخش به نظر میرسد، اما یک پیشفرض مهم دارد: انسان میتواند بدون ارجاع به حقیقتی فراتر از خواست فردی، برای خود معنا، اخلاق و غایت بسازد. از منظر اسلامی، این پیشفرض محل اشکال اساسی است. در انسانشناسی اسلامی، انسان موجودی صرفاً خودبنیاد نیست، بلکه دارای فطرت، مسئولیت و غایت است. آزادی در این چارچوب، نه رهایی از هر قید، بلکه امکان حرکت آگاهانه در مسیر کمال تعریف میشود. زن و مرد هر دو در کرامت انسانی مشترکاند، اما این کرامت به معنای یکسانسازی نقشها یا انکار تفاوتهای واقعی نیست.
- بیشتربخوانید: تناقضهای کنشگری سایبری زنان در ایران
از منظر قرآن، انسان مسئول است و این مسئولیت، همه ساحتهای حیات او را دربرمیگیرد. برای مثال در آیه 24 سوره صافات مسئولیت انسان اینگونه بیان شده: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ». علامه طباطبایی در تفسیر این آیه، مسئولیت را وصفی وجودی برای انسان میداند که از اراده و اختیار او انفکاکپذیر نیست.
بر این اساس، تجربه شخصی در اسلام نفی نمیشود، اما بهعنوان معیار نهایی حقیقت یا مبنای مطلق کنش اجتماعی تلقی نمیگردد. تجربه نیازمند داوری عقل و هدایت وحی است و در چارچوب اخلاق معنا مییابد. شهید مطهری با نقد اصالتبخشی افراطی به تجربه، تأکید میکند که تجربه، اگر از عقل و ارزشهای متعالی منفک شود، بهجای رهایی، میتواند انسان را اسیر امیال کند.
اسلام زن را یک بدن نیازمند به تعریف و بازتعریف دیگران و جدا از روابط و پیوندهای انسانی نمیداند بلکه بهعنوان انسانی رابطهمند؛ عضوی از شبکهای از مسئولیتها در خانواده و جامعه میداند. در این نگاه، نقشهای زنانه -از مادری تا حضور اجتماعی- محدودیت تحمیلی نیستند، بلکه میتوانند عرصه تحقق معنا و شکوفایی باشند، مشروط به آنکه در چارچوب عدالت و کرامت تعریف شوند.
نقطه تعارض اصلی دقیقاً همینجاست: فمینیسم، بهویژه در قرائتهای متأخر، هرگونه تعریف هنجاری از زن را بالقوه سرکوبگر میداند، در حالی که اسلام، حذف هنجار و غایت را نه آزادی، بلکه سرگردانی انسان تلقی میکند. از این رو، اختلاف اسلام و فمینیسم صرفاً اختلاف بر سر مصادیق حقوقی نیست، بلکه نزاعی عمیق بر سر معنای انسان، آزادی و کرامت است؛ نزاعی که بدون فهم آن، نقدهای بعدی به سایبرفمینیسم سطحی خواهند بود.
بدن، تجربه شخصی و اخلاق: نمایش عمومی فمینیستی
در امتداد انسانشناسی فمینیستی، بدن زن نه صرفاً یک واقعیت زیستی، بلکه عرصهای سیاسی و محل کنشگری تعریف میشود. در این چارچوب، «تجربه شخصی» -بهویژه تجربههای جنسی، عاطفی و زیسته- به منبع اصلی معنا، حقیقت و حتی مشروعیت اخلاقی بدل میگردد. سایبرفمینیسم این رویکرد را یک گام جلوتر میبرد و با اتکا به پلتفرمهای دیجیتال، بدن و تجربه را از حریم خصوصی به صحنه عمومی منتقل میکند؛ جایی که روایت فردی نهتنها بیان میشود، بلکه سبب مطالبهگری جمعی و هنجارسازی میگردد که اتفاقا در مواردی با هنجار و عرف جامعه در تضاد کامل است.
در این منطق، مرز میان «گفتن» و «نمایش»، و نیز میان «آگاهیبخشی» و «عادیسازی» عمداً مبهم میشود. اشتراکگذاری تجربههای شخصی -بهخصوص تجربههای جنسی- بهعنوان شکلی از مقاومت و مبارزه زنانه معرفی میشود، بیآنکه پیامدهای اخلاقی، روانی و اجتماعی این عیانسازی مداوم بهطور جدی مورد پرسش قرار گیرد. بدن، که در نگاه فمینیستی قرار بود از شیءبودگی رها شود، در فضای دیجیتال بار دیگر در معرض نگاه، قضاوت و مصرف نمادین قرار میگیرد و اینبار نه الزاماً بهدست مردان، بلکه در چارچوب پلتفرمها و منطق سرمایهداری پس آنها.

در مقابل، انسانشناسی اسلامی بر تمایز میان «کرامت ذاتی انسان» و «قابلیت نمایشپذیری بدن» تأکید دارد. تجربه شخصی، هرچند واقعی و محترم است اما معیار نهایی حقیقت و اخلاق تلقی نمیشود، بلکه در نسبت با مسئولیت، حریم، و خیر جمعی معنا پیدا میکند. از این منظر، عمومیسازی بیواسطه بدن و تجربه، نه کنشی رهاییبخش، بلکه تغییری در شکلِ نظارت و سلطه است؛ نظارتی که اینبار توسط الگوریتمها، مخاطبان ناشناس و منطق وایرالشدن اعمال میشود.
این نقطه، یکی از گرههای اصلی نقد برونگفتمانی سایبرفمینیسم است: جایی که وعده رهایی، عملاً به بازتولید نوعی آسیبپذیری اخلاقی و هویتی میانجامد.
تا این بخش از یادداشت به نقدهای مبنایی به صورت گذرا پرداختیم و در یادداشت بعدی به بررسیهای بیشتری خواهیم پرداخت.
- طباطبایی، محمدحسین. المیزان فی تفسیر القرآن
- مطهری، مرتضی. انسان و ایمان
سارا مهدیپور، پژوهشگر حوزه زنان و خانواده








